رجوی ها تا بی نهایت با زن، زندگی و آزادی دشمن هستند – قسمت نهم

زندگی برده وار و ربات گونه

در دو قسمت قبلی به این که رجوی ها در مناسبات فرقه ای چگونه اعضا را از برخی ارکان زندگی یعنی خانه، خانواده، همسر و فرزند محروم نمودند اشاره کردم. در این قسمت درباره ممنوع نمودن دوستی با دیگر اعضای فرقه و روش هایی که رجوی ها برای اعمال آن و ایجاد دشمنی بین اعضا بکار می گرفتند خواهم پرداخت.

سوم – دوستی و ارتباط با دیگر اعضا ممنوع

یکی دیگر از محدودیت های ایجاد شده در فرقه رجوی این بود که اعضا نمی توانستند با همدیگر آزادانه صحبت کنند. برای ممانعت از این کار، رجوی ارتباط اعضا با همدیگر را محفل نامید و گفت که محفل “شعبه سپاه پاسداران” است. به این ترتیب هر صحبتی با دیگر اعضا ممنوع شد، خواه این صحبت درباره مسائل تشکیلاتی یا انتقادی بود و یا آن که درباره خاطره ای از گذشته مثلا درباره یک مسابقه فوتبال باشد. فرقی نداشت هر نوع صحبت خارج از روابط تشکیلاتیِ تعریف شده ممنوع شد.

به این ترتیب رجوی ها هرگونه دوستی و رفاقت با دیگر اعضای فرقه را به صورت غیر مستقیم ممنوع کردند. هرگونه ارتباط دو نفره تحت هر عنوانی محفل حساب می شد و با افراد خاطی به شدت برخورد تشکیلاتی می کردند. برای مثال چنانچه دو نفر بیش از یک نوبت در هنگام وعده های غذایی کنار هم دیده می شدند، بخصوص اگر از نظر تشکیلاتی رابطه مستقیمی نداشتند و در یک دسته و یگان نبودند، آنها را صدا زده و می گفتند که چرا با هم بودند و آنها را مجبور می کردند تا حرف هایی که بین شان رد و بدل شده است را گزارش کنند. یا اگر دو نفر را بیش از یکبار در حال صحبت کردن با هم می دیدند، آنها متهم به داشتن محفل می شدند و باید صحبت بین خودشان را گزارش می کردند. اعضایی که متهم به داشتن رابطه محفلی می شدند به شدت تحت برخورد قرار می گرفتند. یکی از اعضایی که به اتهام داشتن رابطه محفلی به شدت با او برخورد می شد موسی حاتمیان بود که حتی رجوی هم نام او را در یک نشست آورده بود. خوشبختانه وی از فرقه جدا شده و در خارج از ایران زندگی می کند.

بعد از برجسته کردن بحث محفل توسط رجوی، کلیه اعضا می ترسیدند با هم صحبت کرده و هنگام ناهار و شام در کنار اعضایی بنشینند که با آنها هم یگان نیستند. خصوصا اگر فردی متهم به این بود که «حلقه ضعیف» است و یا «مشکل دارد»، هرگونه ارتباط با او محفل محسوب شده و افراد باید پاسخگو می بودند. به این ترتیب یک نوع سیستم پلیسی و محدودیت غیر مستقیم دیگر به تمام محدودیت های قبلی افزوده شد.

علت و ریشه چنین محدودیت ها و برخوردهایی این بود که رجوی ها می ترسیدند مبادا نفرات در صحبت با هم نسبت به حقایق آگاه شده یا آن که با هم همفکری کرده و دست به فرار بزنند.

رجوی ها برای آن که اعضا از هم دور شوند و امکان ایجاد رابطه دوستانه بین آنان وجود نداشته باشد، روش های ضد انسانی زیادی را در فرقه جاری کردند که در اینجا به چند تا از برجسته ترین آنها اشاره می کنم.

مریم و مسعود رجوی

مجبور کردن اعضا به موضع گیری علیه یکدیگر در نشست ها

یکی از روش های ضد انسانی رجوی ها برای دشمن کردن اعضا با همدیگر این بود که اعضا را مجبور نمود علیه همدیگر موضع بگیرند. یعنی در نشست های تفتیش عقاید با نام «عملیات جاری» که روزانه برگزار می شد و اعضا می بایست انتقادات روزانه خود را بخوانند، چنانچه کسی سوژه می شد، بقیه شرکت کنندگان در نشست مجبور بودند بر علیه او موضع بگیرند و حرف بزنند. اگر کسی این کار را نمی کرد متهم به این می شد که با سوژه رابطه محفلی دارد (یعنی متهم به عضویت در سپاه می شد) و همانجا او را سوژه نشست می کردند.

مهوش سپهری که یکی از لمپن ترین زنانی بود که من در مناسبات فرقه رجوی دیدم، در زمانی که مسئول اول فرقه بود، نشست های زیادی برای مغزشویی و فشار بر اعضای ناراضی برگزار می کرد. وی همه را مجبور به موضع گیری می نمود وی با توهین خطاب به همه می گفت، شما باید در نشست ها بروید پشت بلندگو و موضع بگیرید. حتی اگر پشت بلندگو فقط «وز وز» بکنید باز هم باید بروید و موضع بگیرید و نباید بدون موضع باشید!

اوج این وحشی گری ها در نشست هایی بود که به «نشست های طعمه» معروف بود. علت نامگذاری نشست با این عنوان این بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران در سال 1380 و غلط از آب در آمدن تحلیل هایی که رجوی درباره آن داده بود، موجی از مسئله داری در بین همه شکل گرفت. رجوی بجای آن که اشتباه خودش را بپذیرد، این نشست ها را راه انداخت و همه را متهم کرد که طعمه وزارت اطلاعات ایران هستند مگر آن که از «نشست های طعمه» عبور کنند.

از ضوابط این نشست ها این بود که نباید کمتر از 50 یا 40 نفر باشد. افراد نباد با سوژه صحبت کنند بلکه باید با داد و فریاد علیه او حرف بزنند. درباره این نشست ها گفته می شد که الان روز قیام و زمان حسابرسی است و همه شما باید جواب بدهید که چرا رهبری را به تهران نبردید؟!

بخش زیادی از این نشست در قرارگاه باقرزاده برگزار شد. میزان توحش و داد و بیداد و درگیر شدن اعضا به حدی بود که به گفته خود مسئولین سازمان، نیروهای عراقی که در اطراف قرارگاه مستقر بودند مسئله دار شده و برای شان سوال شده بود که در داخل قرارگاه چه خبر است که این چنین همه با هم دعوا دارند.

به این ترتیب رجوی وحشیگری را به اوج خودش رساند تا شاید به خیال خام خود اعضا را از هم دورتر و احتمال مسئله داری و ریزش نیرو را کم کند.

افراد در نشست های فرقه گرایی

قانون سی – هفتاد

هر چند موضع گیری علیه سوژه در ابتدای کار دستاوردی برای رجوی داشت اما بعد از مدتی اعضای ناراضی روش های خاص خودشان برای دور زدن این قانون ضد انسانی را می یافتند و به مرور کارآیی این روش برای رجوی ها کم شد. در نتیجه در اواخر دهه هفتاد رجوی یک قانون جدید به همه ابلاغ نمود. او گفت از این پس کافی نیست که هر فرد از خودش انتقاد بنویسد (تا آن زمان هر فرد می بایست برای نشست روزانه موسوم به عملیات جاری، بسته به تعداد مشخص شده که حتی تا 40 مورد هم می رسید، از خودش فاکت انتقادی روزانه می نوشت و به نشست می آورد) بلکه باید نسبت به افراد اطراف خودش هم انتقاد داشته باشد. او گفت که از این پس شما باید بحث 30 – 70 را اجرا کنید یعنی 30 درصد حواس تان به خودتان باشد و 70 درصد دیگر معطوف به افراد اطراف تان باشد. رجوی ها با این کار فشار برای دشمن نمودن اعضا با هم را افزایش دادند. رجوی حتی با وقاحت جملاتی با این مضمون می گفت: “نیاز نیست کسی که منع رطب می کند خودش رطب نخورده باشد. اگر اشکالی در خودتان هست ولی در دیگری دیدید، مهم نیست که خودتان چه کردید، مهم این است که از آن فرد برای آن اشکال انتقاد کنید.”

با این قانون جاسوسی رواج رسمی یافت. رجوی ها می خواستند هیچ نوعی از دوستی بین اعضا وجود نداشته باشد و آنها را با هم دشمن نماید.

عاطفه یک چیز کثیف بورژوازی است

رجوی ها تا آن زمان اعضای گرفتار در فرقه را از خانه و خانواده های شان در ایران، از ادامه تحصیل و کار، از کشورشان، از همسران شان، از فرزندان شان و از بسیاری از حقوق و علائق مشروع جدا کرده بودند. با این حال آنها توان این را نداشتند که ببینند اعضای فرقه نسبت به هم رابطه عاطفی و دوستانه داشته باشند. فکر می کنم در اواخر سال 1379 بود که به ما گفتند برای دیدن یک نوار نشست مریم قجر با تعدادی از مسئولین سازمان به بنگالی که مشخص شده بود برویم. این نوار برای همه نبود و در آن زمان تا سطح فرماندهان دسته پخش می شد. در این نوار مریم قجر به رابطه عاطفی بین اعضا اشاره و جملاتی با این مضمون گفت: “شما نباید رابطه عاطفی با دیگر اعضا داشته باشید، عاطفه شما فقط باید معطوف به مسعود باشد. در غیر این صورت عاطفه یک چیر کثیف بورژوازی است.”

بورژوازی یعنی سرمایه داری و رجوی ها هنوز در ظاهر مدعی بودند که با امپریالسیم که اوج بورژوازی است و کشورهای غربی به سرکردگی آمریکا آن را نمایندگی می کردند در حال مبارزه هستند. وصل کردن یک خصلت به بورژوازی به این معنا بود که با آن خصلت به شدت باید برخورد شود.

به این ترتیب رجوی ها همه گونه ارتباط عاطفی فرد با دنیای بیرون را حرام و ممنوع اعلام کردند. تا آن زمان هیچ عضوی حق نداشت احساس و عاطفه ای نسبت به پدر، مادر، زن، فرزند و سایر بستگان داشته باشد. اما از آن پس اعضای فرقه حتی از داشتن رابطه دوستانه و عاطفی با هم نیز منع شدند. به قول مریم قجر همه عاطفه و علاقه و عشق افراد بایستی از آن رهبری عقیدتی یعنی رجوی باشد و هیچ کس چه در خفا و چه در آشکار حق هیچ کاری به منظور برقراری ارتباط عاطفی با غیر از رجوی را نداشت. این موضوع شامل همه می شد، زن و مرد، مسئول و تحت مسئول، . . . حتی اگر اعضا در درون به این موضوع اعتقاد نداشتند باز هم مجبور به پذیرفتن آن بودند. اگر مسئولین فرقه متوجه می شدند که فردی خلاف این رفتار می کند شدیداً در نشست جمعی با او برخورد می کردند که بعضاً این برخورد ها منجر به توبیخ و تنبیه بدنی هم می شد.

این بخشی از آزادی مورد ادعای رجوی ها است. آن هم تازه برای کسانی که مریدش بودند. آیا چنین تفکری برای مردمی که حتی در حد کم با او زاویه داشته باشند، ذره ای حق آزادی قائل خواهد بود؟

ادامه دارد

صالحی

خروج از نسخه موبایل