مسعود رجوی! صدایت را از ته چاه خود کنده ات شنیدم

مسعود رجوی! صدایت را از ته چاه خود کنده ات شنیدم
مسعود خدابنده، هفتم ژوئیه 2007

با خبر شدم که در پیامی منتسب به تو که این بار از عرش پایین آمده و به یک باره در سر دیگر طیف به ضجه و زاری پرداخته ای، جیغ هایی نیز بر علیه من، همسرم و آقای محمد حسین سبحانی کشیده ای.
آقای رجوی! منتظر بودیم. خوش آمدید، اگر آمده ای!!
از غلط های زیادی و آمار و ارقامت (شانزده و نیم بار ملاقات کرده و…. – مردک دلقک دیوانه) که بگذریم اگر چه نبوغی در درک سریع در تو سراغ ندارم ولی و با این وجود تا بحال باید دیگر فهمیده باشی که من، همسرم و آقای سبحانی که نام برده ای و بسیاری دیگر که جان سالم از جهنم دست ساز تو و صدام حسین بدر برده اند دیربازی است که اختلاف فی مابین را موکول به قاضی کرده ایم. همان قاضی که وحشتت از آن در تمامی این پیامت بیداد می کند. بنابراین با تو صحبتی در رابطه با کشتار اکراد، بخش معترضین سازمان در زندان ابوغریب، قتل صدها سعید نوروزی و سعید نوروزی ها و بخصوص فروختن بچه های ایران زمین به صدام حسین جانی تر از خودت تحت نام مبارزه با رژیم!! و دریافت سرانه از مخابرات مابازای تک تکشان و… تا امروز که کاسه از آش داغ تر اسرائیل شده ای ندارم که از همین باصطلاح پیامت نوید قاضی و دادگاه (انشاالله و به حق علی) و روز پاسخگویی ظاهر است.
میدانی که بهتر از بسیاری می شناسمت و میدانی که می دانم منظورت از این سفسطه ها چیست.
منابعی در هفته های گذشته با استناد به مدارکی که هنوز در حال تحقیق است بدین مطلب اشاره کرده بودند که ارسال بیش از پنجاه قداره بند و جوجه تروریست با برنامه ریزی قبلی در اور سور اواز و با شناسایی و هماهنگی تروریستی – نظامی قبلی به سالن فیاپ فرانسه نقشه ای بوده از طرف همسرت قجر عضدانلو (که بالاخره نفهمیدیم بعد از دستور طلاقهای جمعی هنوز زنت محسوب می گردد یا نه) برای کشتن من، همسرم و آقای محمد حسین سبحانی. فکر نمی کنی این نام بردن و منتسب کردن اسامی ما به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی تایید کننده دستور شخص تو و عضدانلو برای قتل ما (به قول تو اعدام انقلابی) منظور گردد؟ (هرچه باشد دستورات قبلی ات مبنی بر اعدام انقلابی هر آنکس که متهم به همکاری با رژیم کرده ای ضبط و ثبت شده اند). بنظر می رسد تیری که به سنگ خورده را میخواهی مجددا بیازمایی. باشد. ما کی غایب بودیم که اکنون باشیم؟ مگر ما رجوی هستیم؟
از یک طرف خوشحالم که بعد از شکستن شاخت با سقوط و اعدام ولینعمت سابقت صدام، محمل های دروغینی همچون سرنگونی رژیم و مبارزه برای مردم و جامعه بی طبقه توحیدی و انقلاب نوین و انقلاب ایدئولوژیک و…رک و راست به دعوای شخص من و تو کشیده (که انشاالله این هم بزودی در دادگاهی صالح پایان خواهد یافت) و دیگر چیزی برای بدام انداختن ایرانیان در چنته نداری و از طرف دیگر افسوس جان و عمر هزاران ایرانی و عراقی و اروپایی و آمریکایی را می خورم که کشتی و به کشتن دادی که آخر الامر به اینجا ای برسی که امروز رسیده ای.
رجوی! پیامت و صدایت از ته چاهی که خودت کنده ای چه ضعیف می رسد. این تویی؟
من و امثال من اگر قرار بود که بخاطر این احکام اعدام تو (که طبعا پلیس کشورهای های غربی نیز در جریان قرار می گیرند) دست از افشای چهره کریه تو و زنت برداریم که بر ما نمی رفت آنچه رفت. خودت بهتر می دانی که در بازی چماق و حلوایت بارها پیغام تهدید همراه با چک سفید هم برای من و هم برای دیگران فرستادی و جوابش را گرفتی. راستی فکر می کنی اگر آقای سبحانی اهل جا زدن در قبال تو بود آن زمان که ولینعتت صدام حسین بود کارش به زندان ابوغریب می کشید؟ بیدار شو پیر مرد.
رجوی!.شنیده ام که زنت (یا هر چه که در دستگاه معیوب ذهنی ات اسمش هست) از ترس این که اسرای ذهنی فرقه ارتباطی با من یا آقای سبحانی و یا دیگر نجات یافتگان از جهنمت برقرار کنند خواب راحت ندارد. چرا؟ مگر چه کرده اید که چنین از افشایش پریشان و لرزانید؟ نکندغرض از این پیامت سعی ای معیوسانه برای ترساندن بچه ها از صحبت با بیرون فرقه باشد؟
فکر نمی کنی کسانی که طی چهار سال گذشته از در و دیوار اشرف و اور سور آواز و دیگر خانه های تیمی ات فرار کرده و می کنند و مستقیما با مراجعه به پلیس کشورهای مختلف پناه و حفاظت می جویند نه بخاطر شوق دیدار با من یا آقای سبحانی که از وحشت از آلودگی به گذشته و حال تو و زنت و صدام حسین سر به بیابان می گذارند؟ آخر عمری دیوانه شده ای؟ سر در برف فرو کرده ای و آواز من نبودم من نبودم سر می دهی؟
رجوی اگر یادت باشد (که اگر یادت نمانده باشد، واقعا احمق تر از آنی که گمان می برده ام) روزی که در دسیسه ای بغایت مزورانه و صرفا بخاطر نجات دو میلیون دلار از سی میلیونی که از بچه های یتیم و پابرهنه عراقی دزدیده بودی قصد ذبح ابراهیم و جمیل در سوریه را داشتی برایت نوشتم که عزم جزم کرده ایم تا راه ارتزاق خون را در گلویت ببندیم. امروز همگان شاهدند که به کوری چشم تو و آن زن بدنام و دیگر دشمنان ایران و ایرانی، هم ابراهیم و هم جمیل زنده ماندند و هم جریان تغذیه خون بند آمده است.
پیام کمبود شدید خون، چهره سفید و آخرین زجه های جادوگرانه ات که دیگر اثری از اثرش باقی نمانده را شنیدیم. بر مردم ایران از پوزیسیون و آپوزیسیون، سیاسی و غیر سیاسی، از شهرها تا دهات و از نیویورک و پاریس و لندن و بغداد تا تبریز و مشهد و تهران و اهواز مبارک باد.

مسعود خدابنده
لیدز، انگلستان
هفتم ژوئیه 2007

خروج از نسخه موبایل