نسل انقلاب، اسیر در زنجیر دروغ و فریب مسعود رجوی – قسمت دوم

مسعود رجوی از همان سال 58 و شروع فعالیت های تبلیغاتی مواضع دوگانه اتخاذ کرد. در ظاهر از دولت موقت و رهبری آیت الله خمینی و بخصوص مواضع ضد آمریکایی جمهوری اسلامی حمایت میکرد و در رفراندم به جمهوری اسلامی رای مثبت داد و در انتخابات مجلس کاندیدا معرفی کرد و چنان وانمود می کرد که ساختار سیاسی و نهادهای برآمده از آن

را به رسمیت می شناسد، اما از طرف دیگر و بخصوص در مناسبات داخلی اش سمپات ها و اعضا را به مخالفت تشویق می کرد.

ترفند رجوی در این مقطع مظلوم نمایی بود. او در جریان میتینگ ها و میز کتاب و بساط نشریه فروشی هواداران را ترغیب به استفاده از شعارهای تند و توهین آمیز نسبت به مسئولین و هواداران انقلاب و نهادهای برآمده از آن می کرد تا آنها را وادار به خشونت نماید.

مسعود رجوی

رجوی همچنین در سرفصل فاز سیاسی در مقابل خلع سلاح بشدت مقاومت کرد در حالیکه بعد از پیروزی انقلاب و استقرار نهادهای نظامی و آزادی عمل احزاب و دستجات سیاسی برای تبلیغ برنامه هایشان نیاز به سلاح نبود. فضای سیاسی جامعه باز و تمامی جریانات سیاسی در دانشگاهها بیشترین دفاتر را در اختیار داشتند و نشریه مجاهد با تیراژ بالا منتشر و توزیع میشد. در همین مقطع رجوی که سودای بدست گرفتن حاکمیت مطلق را در سر داشت با سفارت جماهیر شوروی سابق ارتباط برقرار کرد تا در قبال ارائه اسناد فعالیت های سازمان سیا در ایران تجهیزات مخابراتی و بیسیم های پیشرفته دریافت کند. این ارتباط بدون اطلاع دولت قانونی صورت گرفت به همین دلیل یک اقدام جاسوسی تلقی شده وعضو رابط مجاهدین دستگیر و زندانی شد.

شروع تجاوز نظامی عراق به ایران شرایطی فراهم کرد تا مجاهدین خلق در پوش دفاع در مقابل تجاوز دشمن نیروهایش را به جبهه اعزام و جمع آوری سلاح و انتقال به پشت جبهه را در دستور کار خود قرار دهد. با فرا رسیدن 30 خرداد و اعلام جنگ مسلحانه که از دید بسیاری از جریانات سیاسی و رهبران آن یک اقدام نسنجیده و بدون درک شرایط عینی جامعه و برآورد میزان مشروعیت نظام تلقی شد، بسیاری از طیف هواداران و سمپات ها به یک جنگ و درگیری نظامی کشانده شدند.

نسل دانش آموز و دانشجویی که تحت تاثیر فضای جوشان انقلاب و شعارهای پرجذبه به مجاهدین پیوسته بودند به ناچار بدون هرگونه آمادگی وارد عرصه کار نظامی شدند. دهها نفر از این اعضا براثر این اقدام نسنجیده رجوی دستگیر و تعدادی از آنها اعدام شدند و از طرف دیگر در اقدامی متقابل تعداد زیادی از شهروندان عادی و هواداران وفادار به انقلاب و نیروهای دولتی ترور شدند. رجوی در ادامه این روند و بعد از شکست مفتضحانه ماجراجویی نظامی اش و علیرغم اینکه به نیروهایش وعده داده بود که بعد از گذشت 6 ماه جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد در تاریخ 7 مرداد به فرانسه گریخت و تمامی نیروهایش را در سخت ترین شرایط  تنها گذاشت.

آنها برای فرار از دستگیری بدنبال کمترین سرپناهی بودند، چه بسیاری از این اعضا مجبور شدند در دل کوه و جنگل و قبرستانها روز و شب بگذرانند. آنها در باور صادقانه شان هنوز به شعارهای رجوی ایمان داشتند و به همین دلیل تعداد زیادی از آنها با تحمل شرایط سخت مناطق مرزی جان خود را بدست گرفتند و به تصور پیوستن مجدد به سازمانی که آن را جامعه آرمانی خود می پنداشتند از وطن و کانون گرم خانواده جداشده و به پادگانهای نظامی مجاهدین خلق در عراق پیوستند. برخی از آنها آنقدر مجذوب سخنان رجوی شده بودند که مادران در بستر بیماری خود را که بعضا آخرین روزهای عمر خود را می گذراندند بحال خود رها کردند. آنها به تمامی ارزش های زندگی؛ تحصیلات عالیه، تشکیل خانواده، منصب و مقام و اندوختن ثروت و سرمایه پشت پا زدند تا بزعم خودشان رفاه و خوشبختی و عدالت اجتماعی و زندگی عاری از هرگونه تبعیض و ستم طبقاتی را برای مردمشان رقم بزنند. تصور آنها در آن مقطع این بود که رجوی به تنهایی تمامی این ارزش ها را نمایندگی می کند!

ادامه دارد …

اکرامی

خروج از نسخه موبایل