فروغ جاویدان در نگاه یک عضو سابق

هرساله در سازمان این سالگرد جشن گرفته میشد! چرا جشن؟ آیا مگر شکست جشن دارد؟ خیر. اگر چه این استراتژی ارتش آزادیبخش برای به ثمر رسانیدن انقلاب نوین مردم ایران و سوار شدن روی جنگ ایران و عراق شکست خورد، اما چرا رهبری بر این اشتباه تا سالها بعد پای می فشرد؟! زیرا نمی خواست شکست را قبول کند؟ زیرا می خواست بگوید ما به آنچه عزم کرده ایم میرسیم؟ آیا میخواست افراد شکست خورده را سر پا کند؟ و آیاهای دیگر. جواب خیر است.
به نظر من سازمان و رهبری اش به خوبی میدانست که نهایت این استراتژی تا سرحد آتش بس بوده، اما برای اینکه افراد را در امیدی نامعلوم برای مقاصد خود نگه دارد حقیقت را از آنها پنهان کرده و وانمود میکرد که «هیچ اتفاقی نیفتاده و ما در فروغ 2 که ادامه این عملیات است تلافی آنرا در میاوریم و شما باید برای آن آماده شوید.» گو اینکه طی این چند ساله هیچ اتفاقی نیفتاد. زیرا از یک طرف جنگ ایران و عراق در آتش بس بود و از طرف دیگر حمله آمریکا به عراق پیش آمد و اصلاً صحنه سیاسی کشور عوض شد. اما رهبری ناصادق و نالایق سازمان به جای اینکه صادقانه این موضوع را بیان کند با دو روئی تمام سعی در این داشت که بگوید «بله ما داریم آماده میشویم!» زیرا برای همه پر واضح بود که در زمانی که صدام در خرداد 68 مانع از عملیات شد (به گفته رجوی صدام اجازه نداد) پس دیگر اصرار بر این امر محال بود، اما شکلک های انقلابی گری، رژه ها و… از ما هنرپیشگانی ساخته بود که بایستی فقط فیلم بازی میکردیم و رژه میرفتیم و مانور میدادیم. برای چه؟ خودمان فکر میکردیم عملیات فروغ جاویدان 2. زیرا این فیلمی بود که یک قسمت آن به بهای خون بیش از 1500 تن ساخته شد تا رجوی در تبلیغات خود آنرا بکار گیرد. اما قسمت دوم آن با رنج و شکنجه و اسارت بیش از چند هزار نفر ساخته شد. اما نا تمام ماند، زیرا کارگردان این فیلم نتوانست و ندانست که فیلمش را به چه موخره ای به پایان ببرد.
آیا فروغ جاویدان عملیات علیه نظام جمهوری اسلامی بود؟
جواب خیر است.
این علملیات تنها و تها برای این بود که رجوی در زمان آتش بس تماماً خود را شکست خورده میدید، در صورتی که اگر صادق بود و همان سرلوحه فدا و صداقت مجاهدین را قبول داشت با قبول شکست، از خود انتقاد کرده و آمدن به عراق را اشتباهی استراتژیک ، سیاسی، و ایدئولوژیک میدانست. اما این بزرگ مرد کوچک در یک آن بقول خودش «تمامی سازمان ما را از آبشار نیاگارا پایین ریخت»! یا «همه را یکجا در آتش ریخت» و یا.. بالاخره از داغ شکست خود ما را در آتش ریخت. در مجموعه طنزی از تلویزیون دیدم که روستائی ها از حکم پاسگاه روستا خشمگین بودند گفتند تظاهرات کنیم. چون نشستند گفتند برویم شیشه خانه های خود را بشکنیم! و از خشم همه شیشه خانه خود را شکستند!!! و نه شیشه پاسگاه را.
این عملیات به مانند این بود که رجوی نیز آنچه را که بقول خودش گردآوری کرده بود شکست. البته بعدها گفت که «من صاحب خون و نفس شما هستم! و البته تمام دارائی های شما!» و ما را جزو اموال خودش کرد و از ما تعهد اجباری گرفت تا زمانی کسی به خاطر عزیز از دست رفته اش از «رهبری»! دیه نگیرد و از او چیزی نخواهد. اما چشم اعضا آگاه و هوشیار و خانواده های دردمند و خلق از این حقیقت ها بسته نیست و البته ما این حقیقت ها را همه جا بازگو خواهیم کرد.

اصغر فرزین
2/5/86

خروج از نسخه موبایل