<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	>
<channel>
	<title>
	دیدگاه‌ها برای: مجاهدین خلق در جنگ با انسانیت &#8211; قسمت دوم و پایانی	</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62359/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62359</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 21 Oct 2024 06:58:43 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>
	<item>
		<title>
		توسط: رضایی		</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62359#comment-9250</link>

		<dc:creator><![CDATA[رضایی]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 21 Oct 2024 10:28:43 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62359#comment-9250</guid>

					<description><![CDATA[سلام آقای اکرامی
  برای اینکه همه علی الخصوص فرزندان مابدانندکه خانواده هیچ جایگزینی نداردوهرفردی بعدازخدااعضای خانواده بیشترین سرمایه اش می باشندوبایدفرزندان ماسعی دررضایتمندی مادروپدرخودداشته باشند.من سال1366درسن13سالگی که دانش آموزبودم برای اینکه پدرم خیلی دوست داشت به جبهه برودولی نمی شدمن خودم رادرعوض پدرم داوطلب رفتن کردم.که بامخالفتهای زیادی روبرو شدولی من رفتم به جبهه که اصلا&quot;کارساده ای نبود.درجبهه منطقه ماشهرمرزی عراق(ماووت)بودیم که پدرم دراخبارمی شنودکه جای مابمب باران شیمیایی شده.لذابلندشده بودباداییم که ماشین پیکان وانت داشت آمده بودوپرسان پرسان که پیدایم کند.ویک هفته درمنطقه ی جنگی که نیروهای نظامی فقط می باشندوعاقبت درحالی که پایم گلوله خورده بوددربیمارستان مهابادپیدایم کردومن پدرم وداییم ملاقات کردیم.واکنون الحمدلله پدرومادرم درسن 85سالگی بسیاربرایم عزیزندوخداراشاکرکه پشتوانه های بزرگ رادارم-این تجربیات بایدبه نسل بعدی منتقل شود]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آقای اکرامی<br />
  برای اینکه همه علی الخصوص فرزندان مابدانندکه خانواده هیچ جایگزینی نداردوهرفردی بعدازخدااعضای خانواده بیشترین سرمایه اش می باشندوبایدفرزندان ماسعی دررضایتمندی مادروپدرخودداشته باشند.من سال1366درسن13سالگی که دانش آموزبودم برای اینکه پدرم خیلی دوست داشت به جبهه برودولی نمی شدمن خودم رادرعوض پدرم داوطلب رفتن کردم.که بامخالفتهای زیادی روبرو شدولی من رفتم به جبهه که اصلا&#8221;کارساده ای نبود.درجبهه منطقه ماشهرمرزی عراق(ماووت)بودیم که پدرم دراخبارمی شنودکه جای مابمب باران شیمیایی شده.لذابلندشده بودباداییم که ماشین پیکان وانت داشت آمده بودوپرسان پرسان که پیدایم کند.ویک هفته درمنطقه ی جنگی که نیروهای نظامی فقط می باشندوعاقبت درحالی که پایم گلوله خورده بوددربیمارستان مهابادپیدایم کردومن پدرم وداییم ملاقات کردیم.واکنون الحمدلله پدرومادرم درسن 85سالگی بسیاربرایم عزیزندوخداراشاکرکه پشتوانه های بزرگ رادارم-این تجربیات بایدبه نسل بعدی منتقل شود</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
	</channel>
</rss>
