در روزهایی که میگذرد ماشین تبلیغاتی مجاهدین خلق فعالانه در حال انعکاس یک طرفه اعتراضات در ایران است. در حقیقت اخبار مجاهدین، بازتاب فعالیتهای مزدوران این تشکیلات تحت عنوان تبلیغاتی “کانونهای شورشی” است. این گزارشها روزانه صحنههایی از خشونت و ترور را که مزدوران رقم زده اند به عنوان اعتراضات مردمی به خورد مخاطبان اندک خود میدهند که علاوه بر ساکنین کم آلبانی شامل برخی سیاستمداران مواجب بگیرشان در غرب نیز میشود.
در مقابل، برخی روزنامه نگاران حتی با دیدگاههای مخالف حکومت ایران، به این سیاستمداران درباره ریسک حمایت مجاهدین خلق هشدار میدهند. بنابر بسیاری منابع خارجی و اسناد بین المللی مجاهدین خلق در اذهان مردم ایران فاقد مشروعیت هستند و در سراسر طیف سیاسی ایرانیان با افکار و عقاید مختلف، این اشتراک نظر وجود دارد که مجاهدین خلق یک سازمان افراطی و فرقه مانند است که سوابق تروریستی آن علیه غیرنظامیان و همکاریهایش با دشمنان ایران از جمله صدام حسین غیرقابل بخشش و فراموش نشدنی است.
این نفرت ایرانیان از مجاهدین خلق در میانه اعتراضات مدنی این روزها نیز به وضوح مشخص است. به طوری که نه نامی از این گروه و نه نامی از رهبرانش، مسعود و مریم رجوی شنیده میشود. و حتی در صورتی که برخی مزدوران مجاهدین بخواهند در خیابان ها شعاری در حمایت از رجویها سر دهند با خشم و مخالفت معترضین روبرو میشوند.
با این وجود، مزدورانی که از مجاهدین پول میگیرند تا از اعتراضات مردمی برای تحریک خشم مردم، ایجاد آشوب و خشونت، تخریب اموال عمومی، انتشار اخبار فیک و کشته سازی، سوءاستفاده کنند، کم نیستند. هدف از این فعالیت ها خلق تصویری دروغین از پایگاه مجاهدین در خیابانها است اما نتیجه اش افزایش تنش و درگیری میان ماموران امنیتی و معترضین واقعی است.
در طول سه دهه پول پاشی مجاهدین خلق در لابیهایشان در دولتهای غربی، موفق شدهاند که در برخی محافل خود را به عنوان جایگزین مناسبی برای حکومت ایران قالب کنند. این حامیان مجاهدین خلق که تحقیقا و بر اساس اسناد بیشترین انگیزه شان برای حمایت از مجاهدین خلق مبالغ هنگفتی است که از این تشکیلات دریافت میکنند، متوجه نیستند که طرفداری از مجاهدین خلق زاویه بسیاری با واقعیتهای صحنه سیاسی ایران دارد.
ملی رضایی، روزنامه نگار ایرانی تبار، در رسانه abc.net، درباره این عدم آگاهی غرب نسبت به جامعه ایران مینویسد: “به نظر میرسد که بازیگران بین المللی نه درکی از جامعه ایران دارند و نه جامعه ایران برایشان در اولویت است.”
او ادامه میدهد: “بازیگران خارجی با در نظر گرفتن گروههایی مثل مجاهدین خلق به عنوان نماینده اپوزیسیون ایران، علیرغم عدم محبوبیت گسترده این گروه در ایران بدلیل همکاری با صدام حسین در زمان جنگ و فرصت طلبی سیاسی این گروه، ادراک بین المللی از مخالفت را بیش از گذشته به انحراف بردهاند. برای بسیاری از ایرانیان، این رفتار غربی ها این باور را تقویت میکند که دولت های غربی کماکان خواستههای واقعی ایرانیان را انکار کرده یا به انحراف میکشانند.”
شبنم اسداللهی روزنامه نگار ایرانی تبار دیگری، نیز در تایمز آف اسرائیل Times of Israel درباره عدم مقبولیت مجاهدین در ایران به غربیها هشدار میدهد و مینویسد: “دست از بازی با ایران بردارید! مجاهدین خلق صدای ایرانیان نیست!”
او برای مخاطبان خود شرح میدهد که چرا ایران در میان اکثریت ایرانیان به عنوان “فرقهای خیانت کار” مورد نفرت است و هرگز نمیتواند اپوزیسونی معتبر باشد و بدین ترتیب در تمام اعتراضات مردمی پس زده میشود.
به عقیده او مشروعیت بخشیدن به مجاهدین خلق، ارزش های دمکراتیک را تحلیل میبرد و حمایت از این گروه مغایر با تعهدات دمکراتیک دولتهاست. به نوشته او ” این کار موجب میشود که دولتهای غربی درمقابل اراده ملت ایران قرار بگیرند.”
نویسنده تایمز آف اسرائیل، فهرستی از سوابق تروریستی مجاهدین خلق، استبداد فرقهای آن و اتحادهای فرصت طلبانهاش با دشمنان ایران را ردیف میکند که باعث شدهاند این تشکیلات تا این حد در افکار عمومی ایرانیان بدنام و رسوا باشند. به باور او معترضین ایرانی آشکارا تروریستهای مجاهدین خلق، تجزیه طلبان و پروژههایی که از سوی غرب مهندسی میشوند را رد میکنند. و این نشانه پختگی سیاسی و آگاهی تاریخی آنهاست.
رضایی و اسداللهی به مانند بسیاری دیگر از روزنامه نگاران و محققان ساکن غرب بر این باورند که دولتهای غربی باید درک خود از روحیات و خواستههای ایرانیان را تصحیح کنند؛ باید به هر نوع ارتباطی با مجاهدین خلق و تشکیلات پوششیاش چون شورای به اصطلاح ملی مقاومت پایان دهند؛ باید از حضور از رویدادها، همایشها و گردهماییهای مجاهدین خودداری کنند. مقامات غربی باید از هر نوع حمایت رسمی یا نمادین برای مشروعیت بخشی به مجاهدین خلق سر باز بزنند.
مزدا پارسی

