نماد سایت انجمن نجات

مسعود رجوی، شاخص ماکیاولیسم سیاسی

مسعود رجوی

مسعود رجوی

این روزها که تشکیلات مجاهدین خلق از اندک ترین اهمیت ممکن در صحنه سیاسی ایران برخوردار نیست و رهبر ناپدید شده‌اش برای تاثیر گذاری در خیابان های ایران به هر دری میزند، توجه به یک نکته بسیار ضروری به نظر می‌رسد. اینکه در بیش از نیم قرن سابقه موجودیت مجاهدین خلق همواره هدف وسیله را برای مسعود رجوی توجیه کرده است.

در این راستا، خاطره‌ای از محمدرضا ترابی، کودک سرباز سابق مجاهدین خلق یادآور می‌شود که چندی پیش در حساب کاربری او در شبکه اجتماعی ایکس منتشر شد:

“سال ۲۰۰۶ جلال طالبانی به عنوان رئیس‌جمهور عراق انتخاب شد. نیروهای او (یکتی PUK) سالها قبل با مجاهدین خلق چندین درگیری نظامی داشتند و دهها تن از اعضای فرقه رو به طرز فجیعی کشته بودند و اجسادشان را سوزانده بودند. در یک نشست سیاسی داخلی پس از انتخاب او به عنوان رئیس جمهور، یکی از مسئولین بالای مجاهدین اعلام کرد که از این پس ما سیاست آشتی را با طالبانی در پیش می‌گیریم. من رفتم پشت میکروفن و پرسیدم چطور حاضریم دست دوستی به سمت کسی دراز کنیم که مرتکب چنین جنایاتی علیه ما شده و خون بچه‌ها روی دستش است؟ بلافاصله یکی از مسئولان بالای مجاهدین بلند شد و به سوالم اعتراض کرد و گفت “رهبری که چنین خطی را اعلام کرده بهتر می‌داند که چکار درست است و ما باید بی چون و چرا آن را اجرا کنیم. اگر لازم باشد با دسته گل به آغوش طالبانی می‌رویم” .
اون موقع هنوز جوون بودم و متوجه نبودم. اما بعدها فهمیدم که رجوی یک آفتاب‌پرست و شاخص ماکیاولیسم سیاسی است. برای منافع شخصی خود و به قدرت رسیدن حاضر است دست در دست هر کسی بگذارد. تاریخچه فرقه مجاهدین خلق گواه این حقیقت است.”

در پرونده سوابق تاریک مجاهدین خلق، همکاری با صدام حسین نابخشودنی ترین گناهی است که بر اساس تمام اصول اخلاقی و نرم‌های بین المللی جنایت جنگی محسوب می‌شود. همکاری با دشمن در حال جنگ بر علیه وطن و هموطنان خود در همه جای دنیا مستوجب اشدّ مجازات است. اما سران مجاهدین خلق نه تنها در دادگاههای بین المللی محاکمه نشدند، بلکه از اعمال خود پشیمان نیستند و به هزاران دروغ و نیرنگ، گذشته کثیف خود را انکار می‌کنند.

تشکیلاتی که روزی اعضایش در کمپ‌های مبارزان فلسطینی جنبش عمل و فتح آموزش نظامی و چریکی می‌گرفتند، در کمتر از سه دهه بعد، مزدورانش دست در دست ماموران موساد در خیابان‌های ایران دانشمندان هسته‌ای ایرانی را به قتل رساندند.

سازمانی که زمانی چنان ضد امپریالیسم می‌نمود که پرسنل ارتش و تاجران آمریکایی شاغل در ایران را به قتل می‌رساند و در شعارهایش به آمریکایی‌ها وعده می‌داد که سر هر کوچه مجاهدی در انتظارشان است که آنها را به هلاکت برساند، امروزه افتخارش به دیدارهای پی درپی و مشتاقانه مریم رجوی با مقامات بازنشسته آمریکایی و پذیرایی از میهمانان آمریکایی در پایگاهش در آلبانی است.

با این حال، روشن‌ترین مصداق فرصت طلبی ماکیاولیستی مجاهدین خلق را می‌توان در هنگامه اعتراضات مردمی در ایران دید. در حالیکه مریم رجوی در تریبون‌های تبلیغاتی خود برای مواجب‌بگیران لابی‌های غربی‌اش از “راه حل سوم” سخن می‌گوید، عملکرد مجاهدین خلق در میدان، از ایدئولوژی اصیل این تشکیلات که بر خشونت طلبی و جنگ مسلحانه استوار است، سخن می‌گوید.

آنچه مریم رجوی با عنوان “تغییر رژیم مسالمت آمیز” از آن یاد می‌کند در عمل، جان هموطنان ایرانی و تمامیت ارضی ایران را هدف قرار گرفته است. مزدوران مجاهدین خلق تحت عنوان “کانون‌های شورشی” به خوبی بار زیادی از خشونت ورزی در اعتراضات را به عهده می‌گیرند. در راستای رسیدن به هدف “سرنگونی”، همدستی با تجزیه طلبان بلوچ و جیش العدل و دیگر گروه‌های مسلح جدایی طلب، برای سران مجاهدین خلق موجه است.

آنچه برای مسعود و مریم رجوی اهمیت دارد، هر ابزاری است که آنها را به هدف نزدیک کند. این ابزارها نه تنها مسالمت آمیز نیستند، بلکه به شدت خشونت آمیزند. آنچه برای سران این تشکیلات اهمیت ندارد، جان ایرانی و سرزمین ایران است. آن‌ها برای حفظ موجودیت خود در پهنه سیاسی و اجتماعی ایران حاضر هستند دست در دست تروریست‌های هم‌طراز خویش علیه ملت ایران، بقای خود را طولانی‌تر کنند.

مزدا پارسی

خروج از نسخه موبایل