مسعود رجوی در مورد انجام شعائر و پاک بودن مناسباتش همیشه شعار می داد و نانش را می خورد و به همین خاطر اصرار داشت که نمازها به صورت جماعت برگزار شود و حتی در نشست ها به افراد انتقاد می شد که چرا در نماز جماعت شرکت نکرده اند و …
ولی این تنها سطح قضیه بود. تنها چیزی که افراد حاضر نبودند به صورت قاطع انجامش بدهند شعائر بود، چون هر کسی بر اساس اعتقاداتی که از قبل داشت می توانست بر حفظ و انجام آن اقدام کند ولی نمونه های زیادی وجود داشت که این کار حتی از طرف مسئولین فرقه رجوی انجام نمی گرفت و فقط شعار می دادند و حتی شاهد بودیم که هر روز تعداد کمتری به نماز جماعت می آمدند.
همه این موارد نشان دهنده سطح ایدئولوژی در مناسبات رجوی بود که کسی حتی دیگر حاضر نمی شد به خواندن نماز بپردازد و بعضاً شاهد بودیم که مسئولین برای نماز صبح بیدار نمی شدند و وقتی بیدارشان می کردیم عنوان می کردند که نماز خوانده اند و از روی تنبلی حاضر نبودند نماز را برگزار نمایند.
در مورد روزه وضعیت خراب تر از نماز خواندن یا جماعت بود. قبل از شروع ماه رمضان نفراتی که می توانستند روزه بگیرند اعلام می شد و با جلو رفتن ماه رمضان به تعداد روزه نگیران اضافه می گردید و تا شب آخر ماه، فقط تعداد کمی حضور داشتند که خواهان گرفتن روزه بودند، آری این وضعیت تشکیلات رجوی به لحاظ انجام شعائر بود.
… وقتی از افرادی که در ماه رمضان روزه نمی گرفتند سؤال می کردیم چرا روزه نمی گیرید می گفتند مگر بی کاریم، در گرمای عراق برای ما رمقی نمی ماند که بخواهیم روزه بگیریم، با گرمای بسیار بالای عراق و از صبح تا شب کار کردن در این هوا چه واجب است که روزه بگیریم یا نقطه ی اوجش در مورد زنان بود که می گفتند زنان را ببینید از صبح زیر باد کولر هستند و معلوم نیست که چه کار می کنند و برای فریبکاری موقع افطار سر و کله شان پیدا می شود و اگر حرفی هم زده شود عنوان می کنند که بیمار هستند و نمی توانند روزه بگیرند.
رجوی برای این که تمام سوراخ های تشکیلاتش را گل بگیرد گفت: “مجاهد اقساطی و مدت دار نداریم و نمی خواهیم.” یعنی هر فردی که وارد مناسبات می شد باید به این نکته اذعان می کرد که تا آخر عمر در مناسبات و تشکیلات خواهد ماند و تنها مرگ باعث جدایی او خواهد گردید.
رجوی برای این که از نفرات بیمار زهرچشم بگیرد تا از فشارهای تشکیلاتی در امان نمانند گفت: “مجاهد بیمار نداریم و اگر کسی مشکلی دارد باید رسیدگی شود.” این حرف رجوی باعث شد که حتی اگر کسی بیمار بود و باید استراحت می کرد از گزند مسئولین زن در امان نباشد و با حالت بیماری سر کار حاضر شود.
من در جریان عملیات فروغ جاویدان زخمی شده بودم. رجوی برای این که بتواند مناسبات روحیه باخته ی خود را بعد از عملیات جمع کند بعد از مدت کوتاهی همه ی نفرات را در سالن اشرف جمع کرد. حتی نفرات زخمی از جمله خودم را با آمبولانس به نشست اشرف آوردند و همه غر می زدند که ما مجروح هستیم و چه اجباری است که برای نشست برویم. مرا که در بیمارستان سازمان در بغداد بستری بودم با آمبولانس به قرارگاه اشرف آوردند و با دراز کشیدن روی تخت در نشست های رجوی شرکت نمودم و تعداد زیادی از بچه ها نیز با همین وضعیت در نشست رجوی شرکت داده شدند.
بعد از مدتی، مختصری به لحاظ جسمانی بهبود یافته بودم ولی هنوز بدنم عفونت می کرد و باید دو الی سه روز روی تخت استراحت می کردم تا عفونت موجود در بدنم تخلیه می شد و بعد دوباره سر کار می رفتم. این دو الی سه روز که به ناچار باید استراحت می کردم درد شدیدی داشتم ولی باز مسئولین سر این بیماری من حرف داشتند. وقتی می گفتم اگر مشکلی دارید مرا به خارج از عراق بفرستید تا درمان شوم، مسئول جواب می داد نیازی نیست به خارج از عراق بروم، همین عراق دکترهای خوبی دارد و باید خوب شوم.
رجوی اصلاً به فکر افراد نبود و برایش هم مهم نبود که فرد چقدر درد می کشد، در حرف می گفت که باید به بیمار رسیدگی کرد ولی عملاً خطی که دنبال می کرد فرق داشت.
نفرات بیمار هم که به پزشک مراجعه می کردند همین مسأله حاکم بود چون دکترهای سازمان توجیه شده بودند که نباید به نفرات زیاد استراحت بدهند، به همین خاطر وقتی بیماری به پزشک مراجعه می کرد سعی می کردند با چند قرص فرد را قانع کنند که مشکلی ندارد و حتی سعی می شد که به افراد استراحت در یکان داده نشود. از آنجا که افراد بیمار حرفشان خریداری نداشت با همان وضعیت باید سر کار می رفتند و شب هم باید در نشست پاسخ می دادند که چرا مریض شده اند.
فریبکاری دیگر رجوی در مورد نفرات بیمار این بود که وی در بحث های ایدئولوژیک مربوط به انقلاب طلاق با همکاری مسئولین سعی نمود جا بیاندازد اگر کسی مریضی دارد می تواند با چنگ زدن به انقلاب طلاق مریم بیماریش را درمان کند. در این راستا برادران مسئول هم به این مسأله دامن می زدند که بله من سرم درد می کرد وقتی به انقلاب طلاق مریم چنگ زدم متوجه شدم که بیماریم خوب شده است یا عده ای می گفتند که من درد معده داشتم وقتی به انقلاب مریم چنگ زدم دیگر قرص نمی خورم و بیماریم خوب شده است. هر کسی در موردِ درمان با چنگ زدن به انقلاب طلاق مریم حرفی سر هم می کرد و رجوی هم بسیار خوشحال از این که همه را سر کار گذاشته است.
در مناسبات سازمان به بیمار و بیمار شدن اهمیت داده نمی شد و همه ی افراد حتی در موقع بیماری باید به کار گرفته می شدند. اگر بخواهیم در یک جمله اندیشه ی رجوی در مورد بیماری را جمع بزنیم عنصر مجاهد با چنگ زدن به انقلاب طلاق مریم دیگر بیمار نخواهد شد و همه ی این گفته ها که می گویند فرد بیمار است کشک و پوشال می باشد. حال خودتان قضاوت کنید که در ایران اگر روزی رجوی به قدرت می رسید دیگر خبری از دکتر و دارو نبود و همه باید به انقلاب طلاق مریم قجر چنگ می زدند حرفی که حتی مرغ پخته را به خنده می اندازد.
رجوی در ادامه عنوان داشت که مجاهد بازنشسته و در حاشیه نداریم. این حرف برای مردانی بود که فکر می کردند به علت سن بالا دیگر رمقی برای کار کردن ندارند و باید بازنشسته شوند. این را رجوی این گونه تحلیل نمود که فرد در مناسبات باید تا لحظه مرگ هم کار کند و بار مسئولیت بر دوشش می باشد و هر چقدر فرد قدیمی تر باشد بار مسئولیتش بیشتر است به همین خاطر نباید افراد فکر کنند که سن شان بالا رفته و خودشان را از کار کنار بکشند.
مسعود رجوی سعی داشت که با مطرح کردن محورهای مختلف به همه افراد بفهماند که حتی اگر سن تان بالا رفته باشد باید کار کنید و مسئولیت بیشتری بردارید.
– بعد از به قدرت رسیدن زنان در سازمان و بی کار شدن مردان، تشکیلات رجوی دچار کم کاری شدید از طرف مردان شد. این را می بایست به خاطر یکی از بندهای انقلاب طلاق مریم یعنی هژمونی زنان دانست که دیگر برای مردان رمقی باقی نگذاشت. مردان نمی توانستند قبول کنند که یک مرد با وجود سابقه زیاد مبارزاتی، تحت امر یک زن که تازه وارد مناسبات شده، کار کند و دستورات آن مسئول زن را انجام بدهد.
موضوع کار نکردن مردان به بحث و مشکلات جدی سازمان تبدیل شد تا این که رجوی بحث مسئولیت پذیری برادران را پیش کشید و سعی نمود با دادن رده مردان را در سازمان مسئول نماید به همین خاطر در کتاب تشکیلاتی عنوان داشت که مجاهد بازنشسته و در حاشیه نداریم.
در ادامه ی محورهای کتاب تشکیلاتی، رجوی عنوان داشت که مجاهد ملاقاتی و وابسته به پدر و مادر و خانواده نداریم. این محور و صحبت رجوی از نشست های طعمه در سال 1380 شروع شده بود و سعی نمود که رابطه ی اعضای فرقه با فرزندانشان که در فرقه بودند را کم کند و به سمتی ببرد که انگار آنان پدر و مادرشان نیستند.
بعد از نشست های طعمه در سال 1380 رجوی برای این که تمام سوراخ های تشکیلاتش را ببندد عنوان داشت که همه افراد باید پاسپورت و تابعیت خارجی خود را تحویل دهند و دیگر کسی نمی تواند به خارج از عراق برود. رجوی حتی فکر کردن آزاد را هم ممنوع کرد و این موضوع را “ولگردی ذهنی و سیاسی” نامید که در قسمت خودش به طور مفصل به آن خواهیم پرداخت چون یکی از مخوف ترین دوران در سازمان بود که رجوی به طور کامل ماهیت ضد انقلابی اش را نشان داد.
تمام کتابچه ای که رجوی محورهای آن را برای افراد خواند و توضیح داد در راستای سرکوب و تفتیش عقیده ی افراد در مناسبات بود و از طرف دیگر رجوی ماهیتش را به طور کامل نشان داد که چه موجود کثیفی است و چگونه سعی می کند با فریبکاری و تهدید، مناسبات خود را سر پا نگه دارد. در تاریخچه ی سازمان باید گفت که نشست های طعمه یکی از کثیف ترین و بدترین دوران در مناسبات بود.
فرازی از کتاب:
سازمان مجاهدین خلق
از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی
نوشته: هادی شبانی
صفحه های 240 الی 243

