نماد سایت انجمن نجات

نامه غلامعلی میرزایی به دوست سابقش هوشنگ گودرزی

غلامعلی میرزایی

غلامعلی میرزایی

سلامی گرم به رفیق عزیز هوشنگ گودرزی

سلامی به گرمای روزهای گرم اسارت در اردوگاه های عراق

سلامی گرم به اندازه اشتیاق دیداری دوباره و در آغوش کشیدن برادری عزیز

هوشنگ جان یاد تو و روزهایی که با هم بودیم هیچگاه از ذهنم فراموش نمی گردد و این را بدان همیشه خاطرات و با هم بودنمان را مرور نموده و با آن خاطرات ایام را بسر می برم .

اگر از خاطرات بگویم بسیار زیاد می باشد ولی الان که این نوشتار را مینویسم به یاد شبی افتادم که مبادله اسرا بود. در ساعت 12 شب. من و تو و محسن شجاعی در محوطه لشکر 27 اشرف در کنار هم نشسته بودیم و منتظر، تک تک صدا میزدند و ما را میخواستند و ای کاش همان موقع تصمیم میگرفتیم تا با هم از این تشکیلات جدا و خودمان را رها میکردیم.

کاش پرواز میکردیم و اینگونه جوانی و عمر خود را تلف نمی نمودیم و ای کاش شما نیز تصمیم اصلی زندگی را بگیرید و خود را رها سازید .

هوشنگ عزیز، اینجا خواهر و برادرانت بسیار پیگیر شما هستند و من از نزدیک میبینم چگونه در فراقت می سوزند. اما این امید در وجودشان زنده است که بزودی تو را در آغوش کشیده و دوباره در کنار هم ایام را به خوشی بگذرانند .

گل پسر بروجردی! یار غار، هیچوقت برای رهایی دیر نیست ، بیا که بسیار کسان دلتنگ و منتظر تو می باشند .

غلامعلی میرزایی

خروج از نسخه موبایل