پنجاه و دومین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات سازمان مجاهدین خلق و سران آن، روز سه شنبه ۳۰ دی ماه ۱۴۰۴ در شعبه یازدهم دادگاه کیفری یک استان تهران به صورت علنی برگزار شد.
در این دادگاه مهندس ابراهیم خدابنده عضو سابق سازمان مجاهدین خلق (بین سالهای 1359 تا 1382) و مدیرعامل فعلی انجمن نجات (از سال 1395) به عنوان شاهد حاضر گردید و پس از ادای سوگند به اظهارات خود پرداخت.
او ابتدا توضیح داد که شهادت و اطلاعات وی مبتنی بر توضیحاتی است که در داخل سازمان در خلال درس های استراتژیک توسط مهدی براعی (احمد واقف) و همچنین توسط محمد محدثین (بهنام) و شخص مسعود رجوی ارائه گردید. او شرح داد که در طول عضویت خود در سازمان، عمدتا در بخش روابط بین الملل در اروپا تحت مسئولیت محمد محدثین فعالیت نموده و در این بین سفرهای متعددی به عراق داشته که هر بار یک یا دو ماه یا حتی تا یکسال طول می کشیده که به دریافت آموزش های لازم و مشاهده نوارهای آموزشی مسعود رجوی و دیگران می پرداخته است. او سپس مطالبی که بعد از عملیات فروغ جاویدان در سلسله آموزش های استراتژیک توسط مهدی براعی و توضیحات دیگران در عراق داده شد را به این صورت تبیین و جمعبندی نمود:
“به گفته شخص مسعود رجوی استراتژی سازمان از بدو تشکیل جمهوری اسلامی، سرنگونی آن به صورت قهرآمیز و جایگزین نمودن آن با آلترناتیو مجاهدین خلق بوده است. در 30 خرداد 60 که سازمان احساس کرد آمادگی لازم برای شروع حرکت مسلحانه را دارد این نیت را علنا اعلام نمود و عملا وارد به اصطلاح جنگ مسلحانه با نظام شد. تاکتیک اولیه به گفته سازمان مرحله زدن رأس نظام بود که در عملیات تروریستی 7 تیر و 8 شهریور سال 60 و ترور دیگر سران جمهوری اسلامی در اوایل دهه 1360 صورت پذیرفت و همزمان رجوی همراه با بنی صدر به فرانسه گریخت تا از آنجا سرنگونی را دنبال نماید. این تاکتیک با شکست مواجه شد. تاکتیک بعدی با عنوان زدن سرانگشتان نظام در دستور کار قرار گرفت که تیم های ترور از فرانسه برای انجام عملیات تروریستی علیه هر کسی که حتی ظاهر طرفداری از نظام داشت هدایت می شدند. بعدا فاش شد که در فرانسه یک ساختمان با 120 اتاق با چند صد خط تلفن برای هدایت تیم های ترور در داخل کشور مورد استفاده قرار گرفته است. در این تاکتیک گفته می شد که کسانی هستند که عامل اختناق می باشند، مانند پاسدار، بسیجی، حزب اللهی یا حتی هر کس که مختصر تعلق خاطری به نظام دارد و خط کار این بود که این افراد باید از میان برداشته شوند. گفته می شد که باید رقم ترورها به روزی 100 نفر برسد. هر کس که ریش داشت یا در مغازه اش عکس امام بود یک سوژه ترور محسوب می گردید. این تاکتیک هم به نتیجه نرسید.”
خدابنده ادامه داد: “در مرحله بعدی استراتژی سرنگونی، تشکیل ارتش آزادبیخش ملی به عنوان بخشی از ارتش صدام حسین در دستور کار قرار داشت که بعدا عنوان ارتش خصوصی صدام به خود گرفت. مسعود رجوی در خرداد 1365 به عراق رفت و تمام نیروهای خود را به عراق برد و در پادگان های عراق مستقر و سازماندهی نمود. ارتش رجوی توسط صدام مسلح شد و آموزش دید و به صورت فعال و آشکار وارد جنگ عراق علیه ایران گردید. در ابتدا برای آماده شدن ارتش رجوی، عملیات به صورت پاسگاه زنی در برنامه بود. یعنی یک پاسگاه مرزی را هدف قرار می دادند. بعد به عملیات گردانی رسید که یک گردان ارتش ایران هدف قرار می گرفت. نهایتا عملیات آفتاب در اوایل فروردین 67 در فکه و عملیات چلچراغ در اواخر خرداد 67 در مهران انجام شد. طبق صحبت های داخل سازمان، قرار بود در مرحله بعد در پائیز همان سال یک عملیات جهت تصرف مناطقی در غرب کشور از جمله یک شهر مهم صورت پذیرد و حفظ گردد و بعد با حمایت و پشتیبانی صدام حسین به عنوان سکوی پرش برای فتح تهران به کار گرفته شود.”
خدابنده در ادامه گفت: “اما اتفاقی که مسعود رجوی اصلا انتظار آن را نداشت افتاد، و آن پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از جانب ایران بود. مسعود رجوی که تا آن زمان قاطعانه تأکید داشت که ایران هرگز آتش بس را نخواهد پذیرفت و استراتژی خود را بر این مبنا ترسیم کرده بود، کاملاً غافلگیر شد. رجوی خوب می دانست که با پذیرش قطعنامه توسط ایران، صدام حسین هم آتش بس را خواهد پذیرفت و دیگر خبری از عملیات با پشتیبانی نیروهای عراقی نخواهد بود. مسعود رجوی بعدها گفت که در ارتباط با صدام حسین و دیگر سران حزب بعث تلاش کرد تا آنها را قانع کند تا حداقل سه روز سکوت کنند تا او آماده شود و یک فرصت دیگر برای عملیات به او بدهند. رجوی در ابتدای ورودش به عراق در نشستی گفته بود که اگر قبل از سرنگونی نظام، بین ایران و عراق صلح برقرار شود، سازمان را در عراق ترشی خواهند انداخت.”
خدابنده اینطور ادامه داد: “عملیاتی که قرار بود برای تصرف بخشی از غرب کشور به عنوان سکوی پرش برای تصرف تهران انجام شود، که دو گزینه خوزستان و کرمانشاه روی میز بود، حداقل دو ماه زودتر و بدون آمادگی کامل و آن هم به مقصد تهران به عنوان آخرین فرصتی که صدام به رجوی می داد انجام گرفت.”
خدابنده گفت: “آن زمان من مسئول امارات بودم. در دبی دو بخش نیرویی و انتفاعی داشتیم. به من گفته شد که همه کارها را تعطیل کنم و هر کس که امکانش وجود دارد را به عراق بفرستم. من خودم آخرین نفری بودم که عازم شدم. یک تعداد هوادار که امکان آمدن نداشتند از جمله مثلا یک شرطه در پلیس دبی داشتیم که باقی ماندند و من عازم شدم. من از دبی به کویت و بعد به امان (پایتخت اردن) و بعد بغداد رفتم. به همان شکل با کت و شلوار و کراوات و کیف سامسونت از فرودگاه به خانقین برده شدم و یک لباس فرم دو شماره بزرگتر به من دادند و سازماندهی گردیدم. تعداد زیادی مثل خودم که کمترین آشنایی با امور نظامی نداشتند از خارج از کشور آورده شده بودند. در خانقین یکی از نفرات سازمان در حد چند دقیقه به من آموزش سلاح داد که برای اولین بار اسلحه می دیدم. بعد از چند شلیک وقتی کارمان تمام شد من لوله تفنگ را در دستم گرفتم که چون لوله خیلی داغ بود به کف دستم چسبید و دستم تاول زد. مربی تعجب کرده بود که من تا این حد هم اطلاعات در خصوص سلاح ندارم که لوله سلاح بعد از چندین شلیک به شدت داغ است. به هرحال این عملیات شکست خورد و نیروهای باقیمانده به داخل عراق بازگشتند.”
خدابنده ادامه داد: “در آموزش های استراتژیک که بعد از عملیات داده شد مطرح گردید که عملیات باید حاوی دو عنصر اساسی سرعت و غافلگیری باشد و نمونه اشغال شش روزه فرانسه توسط آلمان نازی را مثال می زدند که با تانک های سبک و سریع و از سخت ترین محل یعنی جنگل که فرانسه فکرش را نمی کرد تهاجم کردند و به سرعت، توپخانه و دفاع مستحکم فرانسه را پشت سر گذاشته و به پاریس رسیدند. به همین دلیل عملیات فروغ جاویدان با خودروهای سبک و زرهی چرخدار و از روی جاده آسفالت اصلی به شکلی کاملا غیرکلاسیک انجام شد که ارتش کلاسیک به شیوه های سنتی نمی توانست با آن مقابله کند. کسی فکر نمی کرد که مجاهدین خلق بعد از پذیرش قطعنامه، که خیلی ها در ایران تصور کردند که جنگ تمام شده است، به این شکل تهاجم کند.”
خدابنده گفت: “خاصیت بعدی عملیات فروغ جاویدان این بود که در میان مردم عادی انجام شد و در واقع از پوشش انسانی و افراد عادی در برابر حریف استفاده گردید. اگر در فیلم ها مشاهده کرده باشید ستون نیروهای سازمان در میان خودروهای مردم عادی روی جاده اصلی در حرکت است و ترافیک هم ایجاد شده است. در این صورت نیروی مهاجم را نمی شود بمباران کرد یا روی آنها آتشباری نمود چون افراد غیرنظامی آسیب می بینند.”
خدابنده در ادامه عنوان نمود: “تا سرپل ذهاب در دست ارتش عراق بود. میدان مین و خاکریز را در خط مقدم، نیروهای عراقی باز کردند و ستون ارتش آزادیبخش ملی روی جاده اصلی به سمت اسلام آباد حرکت کرد و مقصد کرمانشاه بود. اگر به کرمانشاه می رسیدند و داخل شهر و میان مردم عادی می شدند بازپس گیری کرمانشاه بسیار سخت و مستلزم تلفات غیرنظامی بود. اما اتفاقی که در این میان افتاد ورود شهید صیاد شیرازی و تاکتیکی که او در برابر تهاجم ستون مجاهدین خلق به کار گرفت بود. ارتش کلاسیک با شیوه های سنتی نمی توانست جلوی چنین تهاجم برق آسایی را بگیرد. اما شهید صیاد شیرازی نیروهای داوطلب گرفت و آنها را به سلاح های سبک مجهز کرد و آنها را در ارتفاعات چهارزبر هلی بورن و مستقر نمود و آنان راه را بستند و به کمین نشستند و منتظر پیشروی ستون سازمان ماندند و سپس آنها را با سلاح های سبک همانجا متوقف و وادار به عقب نشینی کردند. به همین دلیل پاتک نیروهای ایران در مقابل عملیات فروغ جاویدان به مرصاد (کمین) معروف گردید. این ابتکار پیشروی ستون مجاهدین خلق را با شکست مواجه کرد.”
خدابنده همچنین اشاره کرد: “هم اکنون در چهارزبر در بین راه کرمانشاه به اسلام آباد موزه ای درست شده که تجهیزات به دست آمده از تهاجم مجاهدین خلق به نمایش گذاشته شده است. در میان آنچه از تانک و خودرو و سلاح به جا ماند، گذرنامه های آمریکایی جلب نظر می کند. یعنی افرادی بودند که از آمریکا آمده و وارد عملیات شده بودند و گذرنامه های خود را هم به همراه آورده بودند.”
مهندس ابراهیم خدابنده در ادامه توضیح داد: “مسعود رجوی از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران کاملا غافلگیر شد و انتظار نداشت که ایران قطعنامه را بپذیرد. مسعود رجوی در جلسهای گفت که خودش شخصا با صدام دیدار کرده و از او مصرانه خواسته بود تا فعلا پذیرش قطعنامه را نشنیده گرفته و سکوت کند و یک فرصت آخر به او بدهد تا عملیات نهایی برای فتح تهران انجام گردد. این فرصت داده شد و این عملیات بدون آمادگی کافی صورت گرفت ولی نوع پاتک نیروهای ایران به فرماندهی شهید صیاد شیرازی هم غافلگیرانه و خارج از تصور رجوی بود و لذا عملیات شکست خورد و باقی نیروها به داخل خاک عراق عقب نشینی کردند.”
خدابنده گفت: “در سلسله آموزش های استراتژی صحبت از عملیات فروغ 2 می شد که روی ماکت سه مسیر را مشخص کرده و ماکت کل منطقه از روی نقشه های توپوگرافی از جمله چهارزبر را هم تهیه کرده بودند. گفته شد که به محض رحلت امام (ره) بی درنگ تهاجم شروع خواهد شد اما بعد از رحلت امام، عراق چنین اجازه ای به رجوی نداد چون رؤیای دیگری در سر می پروراند و آن اشغال کویت بود. آن زمان رجوی رسما استراتژی جرقه و جنگ را مطرح نمود و فعالانه پیش می برد. او می گفت که ایران و عراق اکنون در شرایط نه جنگ هستند و صلحی برقرار نشده است و لذا باید تلاش کرد تا مجدد جرقه ای زده شود و جنگ از نو آغاز گردد تا آنگاه بتوانیم عملیات فروغ 2 را به اجرا بگذاریم.”
خدابنده توضیح داد: “بعد از اشغال کویت در یک نشست با رجوی که تعداد کمی حضور داشتند برخلاف گذشته او به صدام حسین فحش می داد و می گفت که وی سوراخ دعا را گم کرده است و به جای رفتن به سمت شرق که راه نجاتش بود و آمریکا هم حمایت می کرد به سمت جنوب رفته است. او می گفت که صدام حسین خیلی اشتباه کرد و در مقابل ایران همه گونه پشتیبانی آمریکا و غرب را داشت اما حالا رودرروی آمریکا ایستاده است و عاقبت خوشی نخواهد داشت. رجوی خوب می دانست که با اشغال کویت کشتی استراتژی ارتش آزادیبخش ملی و سیاست جرقه و جنگ با ایران هم به گل خواهد نشست. او گفت که اشغال کویت یک مائده آسمانی برای جمهوری اسلامی بود. لذا او برای بار دوم یعنی بعد از پذیرش قطعنامه توسط ایران، غافلگیر شد.”
خدابنده در ادامه، تبیین خود از عملیات فروغ جاویدان را اینطور توضیح داد: “من تشابه بسیار زیادی بین عملیات فروغ جاویدان برای فتح کرمانشاه با عملیات داعش برای تسخیر حلب در سوریه و موصل در عراق می بینم. تجربه مقابله با تهاجم مجاهدین خلق، بعدا به سوریه و عراق توسط مستشاران ایرانی منتقل گردید و شهید سردار قاسم سلیمانی در شکستن محاصره اربیل توسط داعش نیز با عده ای کم موفق عمل نمود حال آنکه ارتش های کلاسیک سوریه و عراق توان رویارویی با اینگونه نیروها را نداشتند. من در یک مصاحبه در روزنامه ایران به تفصیل توضیح دادم و این مشابهت ها را بر شمردم. از جمله استفاده از سبعیت و خشونت بالا به منظور مرعوب کردن مردم و نیروهای مقابل که در عملیات فروغ جاویدان رفتار خشونت آمیز از نیروهای مجاهدین خلق مشاهده گردید. آنان حتی احشام را هم کشتند و مزارع را آتش زدند و به زخمی ها هم رحم نکردند و از پیش اعلام کردند که اسیر نخواهیم داشت.”
رئیس دادگاه از خدابنده پرسید که آیا می تواند به نمونه هایی از هدف قرار گرفتن غیرنظامیان در طول عملیات اشاره کند که خدابنده اجازه خواست تا خاطره ای را تعریف نماید. او گفت: “مسئله تلفات افراد عادی و غیر نظامی در خلال عملیات فروغ جاویدان مشکل ذهنی و سؤال بسیاری از افراد داخل تشکیلات بود. من بعد از عملیات فروغ جاویدان در عراق ماندم و دو ماه مسئول دفتر محمود مهدوی (محمود قائمشهر) بودم. محمود مهدوی یکی از فرماندهان تیپ ها و محورها در عملیات فروغ جاویدان بود. او بعضا بعد از غروب برای نشست می رفت و صبح برمی گشت و بعد از صرف صبحانه و دادن خطوط کار تا ظهر استراحت می کرد. یک روز وقتی آمد اصلا میل به صبحانه نداشت و به هم ریخته بود. بعد صحبت کرد و گفت که در نشست شب گذشته، موضوع تلفات افراد عادی و غیر نظامی در عملیات مطرح شد که مسعود رجوی عنوان داشت که اگر برای پیروزی سازمان و رسیدن به قدرت در تهران نیمی از مردم ایران هم کشته شوند ارزش آن را دارد. محمود مهدوی بعدها به بیماری سختی دچار شد و پزشکان در عراق گفتند که باید حتما به خارج از عراق برده شود. امکان آن برای سازمان خیلی راحت بود اما رجوی اجازه نداد چون ظاهرا محمود مهدوی مسئله دار بود و رجوی از خروج او از عراق می ترسید. به هرحال وقتی دیگر کار از کار گذشته بود اجازه خروج به او دادند که در فرودگاه امان در اردن که باید پرواز را عوض می کرد فوت نمود.”
بنابراین خدابنده عملیات فروغ جاویدان را با دو خصیصه اصلی به این شکل تبیین می کند:
1. استفاده از خشونت و کشتار و تخریب حداکثری به منظور ایجاد رعب و وحشت در میان مردم با این شعار که اسیر نداریم و تلفات غیرنظامی به هر میزان که باشد اصلا مهم نیست.
2. استفاده از جاده های اصلی مواصلاتی که مورد استفاده عموم مردم است و ورود به شهرها برای ایجاد سپر انسانی در برابر حریف برای بستن دست طرف مقابل برای گشودن آتش
مهندس ابراهیم خدابنده عملیات داعش برای تصرف حلب در سوریه و موصل در عراق را عینا با همین دو خصیصه عنوان نموده و آبشخور آن ها را یکی می داند. او همچنین تاکتیک عملیات یعنی استفاده از خودروها و سلاح های سبک برای سرعت بخشیدن به حرکت و استفاده از عنصر غافلگیری را هم کاملا مشابه ارزیابی نموده و نتیجه گیری می کند که سرنخ هر دو جریان در دست یکی بوده است.
گزارش به کوشش عاطفه نادعلیان

