بقای یک سازمان تروریستی (سیاسی-نظامی) بدون پایگاه سرزمینی، نیازمند سازوکارهای پیچیده مالی است. فعالیتهای گزارششده سازمان در اروپا و آمریکا، منابع احتمالی درآمد (از کمکهای اعضا و هواداران تا فعالیتهای تجاری) و هزینههای کلان آن (لابیگری، تبلیغات و نگهداری اعضا) ابهامات زیادی دارند که ضروری است به آن پرداخته شود.
سازمان تروریستی مجاهدین خلق پس از سقوط صدام حسین، داراییهای مادی قابل توجهی را از دست داد و برای ادامه فعالیت خود در اروپا و آمریکا، نیازمند ایجاد شبکهای پایدار از منابع مالی بود. بررسی این سازوکار، پنجرهای به ساختار عملیاتی و اولویتهای سازمان میگشاید.
۱. منابع درآمد:
• کمکهای اجباری یا داوطلبانه اعضا: اظهارات جداشدگان از مجاهدین خلق حاکی از آن است که اعضای باسابقه تماموقت سازمان، اغلب هر گونه منابع مالی از اموال شخصی گرفته تا ارثیه خانوادگی را به صندوق مرکزی سازمان واریز کردهاند. این یکی از پایههای سنتی تأمین مالی سازمان بوده است.
• جمعآوری کمک از هوادارن: سازمان شبکهای از هوادارن غیرعضو در میان برخی از ایرانیان مهاجر دارد که از طریق مراسم، جشنها و درخواستهای مستقیم، از آنها کمک مالی دریافت میکند. هواداران گاهی موظف هستند که به طور منظم و ماهانه مبالغی از درآمد خود را برای تشکیلات واریز کنند.
• فعالیتهای اقتصادی تحت پوشش: بنابر شهادت برخی اعضای پیشین و گزارشهای مستند و برخی تحقیقات محلی در کشورهای اروپایی، نهادها و افراد مرتبط با سازمان، اقدام به ثبت شرکتهای کوچک در حوزههایی مانند معاملات املاک، رستورانداری، خدمات و تجارت کردهاند. گردش مالی و سودآوری واقعی این فعالیتها اغلب شفاف نیست. همچنین گروهی از اعضای ساکن در کمپ مجاهدین خلق وظیفه اداره شرکتهای صوری یا واقعی در کشورهای غربی را دارند که در بیشتر مواقع با سازوکارهای پیچیده مالی و شبکه سازی درآمدزایی دارند. فعالیتهای پوششی مالی شامل فروش مقالات علمی که برخی کودک سربازان نخبه در تشکیلات مینویسند، به نشریات علمی و پژوهشی نیز میشود.
• حمایت احتمالی بازیگران سیاسی منطقهای در گذشته: در دوران اقامت در عراق، سازمان به طور گسترده تحت حمایت مالی و لجستیکی رژیم صدام حسین بود. تشکیلات سهم مشخصی از نفت عراق داشت و سرمایه گذاری های کلان مالی بر درآمد حاصل از این تجارت در کشورهای غربی، کماکان برای مجاهدین خلق درآمد زاست.
۲. حوزههای هزینه:
• لابیگری و روابط عمومی: سازمان هزینههای کلانی را صرف لابیگری در پایتختهای غربی (به ویژه واشنگتن) میکند. استخدام مؤسسات لابیگری حرفهای، برگزاری کنفرانسهای بزرگ در هتلهای مجلل، و دعوت از سیاستمداران و مقامات سابق، نیازمند بودجهای عظیم است.
• فعالیتهای رسانهای: اداره شبکههای تلویزیونی ماهوارهای، وبسایتهای متعدد، و تولید انبوه محتوای تبلیغاتی، هزینهبر است.
• نگهداری از اعضا: تأمین مسکن، خوراک و حداقل معیشت برای اعضای تماموقت ساکن در کمپ آلبانی یا پایگاههای سازمان در اروپا، هزینه مستمر ایجاد میکند.
• تبلیغات گسترده: چاپ پوستر، تبلیغات و رپرتاژ آگهی ها در رسانههای غربی برای ترویج تصویر سازمان به عنوان “آلترناتیو دمکراتیک”، بخش دیگری از هزینههاست.
چالشهای اخلاقی و حقوقی
این مدل مالی با چالشهایی مواجه است:
• شفاف نبودن: جریان مالی سازمان به طور شفاف گزارش نمیشود و تحت نظارت هیچ نهاد مالی مستقلی نیست.
• ابهام در منبع: در مورد منبع واقعی برخی از هزینههای کلان (به ویژه در حوزه لابیگری) ابهام وجود دارد.
• فشار بر اعضا: گزارشهای جدا شدگان از فشار بر اعضا برای واگذاری داراییهای شخصی حکایت دارد.
این سازوکار مالی، سازمان را تبدیل به یک نهاد تروریستی تجاری پیچیده کرده که بقای آن بیش از هر چیز به جریان مستمر پول وابسته است. این وابستگی، میتواند بر استقلال عمل و جهتگیریهای سیاسی سازمان تأثیرگذار باشد.
سالاری

