سازمان تروریستی مجاهدین خلق طی دههها فعالیت، نهتنها کارنامهای مملو از خشونت، ترور و همکاری با دشمنان ملت ایران از خود بر جای گذاشته، بلکه در درون تشکیلات بسته و مخوف خود نیز به نقض سیستماتیک و سازمانیافته حقوق اولیه اعضا دست زده است؛ نقضهایی که در موارد متعدد به مرگهای مشکوک و حذف فیزیکی معترضین انجامیده است.
تشکیلاتی بسته، انسانهایی محبوس
بر اساس شهادت دهها عضو جداشده و فراری از این سازمان، مجاهدین خلق سالهاست اعضای خود را در محیطی ایزوله و کاملاً کنترلشده نگه میدارند. محرومیت از ارتباط با خانواده، ممنوعیت استفاده از تلفن، اینترنت و رسانههای آزاد، جلوگیری از هرگونه تماس با دنیای بیرون و اعمال فشارهای شدید روانی، تنها بخشی از ساز و کارهای کنترل فرقهای این تشکیلات است.
در این ساختار، اعتراض مساوی است با مجازات و بیماری، نه یک مسئله انسانی، بلکه ابزاری برای تنبیه و حذف.
اصغر باباعلی؛ نمونهای روشن از یک قتل تشکیلاتی
اصغر باباعلی یکی از اعضای معترض این سازمان بود که بنا بر گزارشهای موثق شاهدان عینی و افراد جداشده از تشکیلات، به بیماری مبتلا شده بود. با این حال، مسئولان سازمان عامدانه از درمان وی جلوگیری کردند. نه تنها به بیمارستانهای کشور آلبانی منتقل نشد، بلکه حتی پزشک داخلی تشکیلات نیز او را ویزیت نکرد. این محرومیت درمانی، تصمیمی آگاهانه و هدفمند بود، نه یک قصور اتفاقی.
اصغر باباعلی در ۱۹ بهمن ۱۴۰۲ جان باخت؛ مرگی که با توجه به شواهد موجود، نمیتوان آن را طبیعی دانست. این مرگ، در واقع ادامه همان زنجیرهای است که سالهاست با عنوان “قتلهای مشکوک” درون سازمان شناخته میشود. حذف آرام، بیصدا و بدون پاسخگویی.
اصغر باباعلی
قتل، سپس تقدیس؛ شگرد همیشگی مجاهدین
نکته هولناکتر، سوءاستفاده ایدئولوژیک سازمان از مرگ اعضاست. سازمانی که افراد را از ابتداییترین حقوق انسانی محروم میکند، پس از مرگ آنان میکوشد با الصاق عناوینی چون “شهید”، مسئولیت خود را پنهان و واقعیت را تحریف کند.
در همین راستا، سازمان تروریستی مجاهدین خلق امروز را به بهانه مرگ موسی خیابانی “عاشورای حسینی” مینامد؛ اقدامی که نهتنها تحریف آشکار مفاهیم دینی است، بلکه توهینی مستقیم به فرهنگ عاشورا، مفهوم شهادت و آگاهی تاریخی ملت ایران محسوب میشود.
عاشورا نماد انتخاب آگاهانه، آزادی و ایستادگی در برابر ظلم است؛ در حالی که در تشکیلات مجاهدین:
– انتخاب آزاد وجود ندارد.
– خروج ممنوع است.
– اعتراض سرکوب میشود.
و مرگ معترض، ابزار تبلیغاتی میگردد.
این مقایسه، بیش از هر چیز ماهیت فرقهای و تمامیتخواه این سازمان را عیان میکند.
سکوت مدعیان حقوق بشر
سؤال اساسی اینجاست: چگونه سازمانی با چنین کارنامهای، همچنان از حمایت رسانهای و سیاسی برخی محافل غربی برخوردار است؟
چرا نهادهای مدعی حقوق بشر، در برابر محرومیت درمانی، زندان تشکیلاتی و قتلهای مشکوک درون این گروه، سکوت اختیار کردهاند؟
پرونده اصغر باباعلی و دهها نمونه مشابه، اسنادی زنده از جنایات خاموش یک تشکیلات سیاسی–امنیتی است که بیش از هر چیز، قربانیانش اعضای خودش هستند.
سخن پایانی
افشای این واقعیتها، نه از سر کینه، بلکه یک وظیفه انسانی و اخلاقی است. تا زمانی که حقیقت گفته نشود، قربانیانی دوباره قربانی میشوند؛ این بار در سکوت و فراموشی.
یاد اصغر باباعلی، یادآور این حقیقت تلخ است که در تشکیلات مجاهدین خلق، مرگ هم ابزار است؛ ابزاری برای سرکوب، تحریف و بقا.
عباس جعفری

