در سالروز ۱۹ بهمن ۱۳۶۰، روزی که اشرف ربیعی و موسی خیابانی در یک خانه تیمی در تهران کشته شدند، بار دیگر یکی از مهمترین روزهای مبارزه با ساختار تروریستی مجاهدین خلق مرور میشود؛ مقطعی که بیش از هر چیز، محصول سیاستهای خشونتطلبانه، جاهطلبیهای رهبری و بیاعتنایی به جان اعضا بود.
از منظر خانوادهها و بهویژه با نگاهی که سالهاست از سوی انجمن نجات – متشکل از خانوادههای اعضای گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق مطرح میشود، ۱۹ بهمن فقط یک “درگیری مسلحانه” نبود؛ بلکه نماد تصمیماتی است که رهبری سازمان گرفت و هزینهاش را دیگران پرداختند.
در آن مقطع، در حالی که فضای کشور به شدت امنیتی و پرتنش بود، بسیاری از اعضا در خانههای تیمی باقی ماندند و در معرض خطر جدی قرار گرفتند. همزمان، مسعود رجوی از ایران خارج شد و به فرانسه گریخت. این واقعیت تاریخی که رهبری سازمان کشور را ترک کرد اما بدنه و کادرهای میانی در داخل ماندند، پرسشی جدی درباره مسئولیتپذیری و صداقت رهبری برمیانگیزد.
در آن سالها، رقابتها و اختلافات درونی نیز وجود داشت. موسی خیابانی به عنوان یکی از چهرههای شاخص در داخل کشور شناخته میشد و برخی تحلیلگران از رقابتهای پنهان در سطوح بالای سازمان در آن زمان، سخن گفتهاند. نتیجه این معادلات، باقی ماندن نیروهایی چون اشرف ربیعی و موسی خیابانی در شرایطی فوقالعاده پرخطر بود؛ شرایطی که به کشته شدن آنان انجامید.
اشرف ربیعی در آن زمان مادری جوان بود و کودکی خردسال به نام مصطفی داشت. هیچ توجیه سیاسی نمیتواند این پرسش را خاموش کند که چرا باید مادری با کودک خردسال در دل چنین مخاطرهای قرار گیرد؟ چرا راهی برای خروج امن یا جلوگیری از آن رویارویی مرگبار اندیشیده نشد؟
پاسخ روشن است. در ساختاری که رهبر در رأس هرم قرار دارد و اطاعت بیچون و چرا اصل اساسی است، جان افراد به ابزاری برای پیشبرد خط مشی سیاسی تبدیل میشود. همان ساختاری که بعدها نیز با طرحهایی چون “انقلاب ایدئولوژیک” و اعلام خانواده بهعنوان مرز سرخ، پیوندهای عاطفی را هدف گرفت و اعضا را از ابتداییترین حقوق انسانی، یعنی ارتباط آزاد با خانواده، محروم کرد.
در سالروز مرگ اشرف ربیعی، بیش از هرکسی باید به محمد رجوی (مصطفی) تسلیت گفت. او فقدان مادری را تجربه کرده است که در کشاکش سیاست و خشونت جان باخت، کودکی که در میان آتش یک تصمیم سیاسی، بزرگ شد؛ تصمیمی که او در آن هیچ نقشی نداشت.
انتخاب امروز او برای فاصله گرفتن از ساختاری که سالها به اعضا میآموخت که “خانواده یعنی مرز سرخ”، شایسته تحسین است. اینکه برخلاف آن آموزشها، او یاد اشرف ربیعی به عنوان مادر فقیدش را زنده نگه میدارد و به پیوندهای انسانی وفادار میماند، قابل ملاحظه است.
۱۹ بهمن، فقط سالگرد یک واقعه نیست؛ یادآور مسئولیتی است که رهبران در قبال جان پیروان خود دارند. اگر آن روزها تصمیمهایی متفاوت گرفته میشد، شاید سرنوشت اشرف ربیعی و فرزندش نیز چنین رقم نمیخورد.
سالاری

