نماد سایت انجمن نجات

تمرکز قدرت، انحصار حقیقت و شکل‌گیری ساختار بسته ایدئولوژیک

فرقه

تحلیل ساختارهای بسته ایدئولوژیک نشان می‌دهد که چنین نظام‌هایی معمولاً از دل یک روند تدریجی تمرکز قدرت متولد می‌شوند؛ روندی که در آن، سازوکارهای تصمیم‌گیری جمعی به‌ مرور جای خود را به اقتدار فردی می‌دهند و وفاداری به رهبر به معیار اصلی مشروعیت تبدیل می‌شود. در مورد سازمان تروریستی مجاهدین خلق ایران نیز بسیاری از پژوهش‌ها و روایت‌های اعضای سابق نشان می‌دهد که این تمرکز قدرت، تنها یک تغییر مدیریتی نبوده بلکه به دگرگونی عمیق در روابط روانی و هویتی میان فرد و تشکیلات انجامیده است.

وقتی قدرت در یک سازمان به‌شدت متمرکز می‌شود، ساختار آن از حالت نهادی خارج شده و به نظامی شخص‌محور تبدیل می‌گردد. در چنین شرایطی، رهبر نه‌فقط تصمیم‌گیر سیاسی بلکه مرجع حقیقت تلقی می‌شود. این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا وقتی یک فرد یا هسته مرکزی به منبع انحصاری تفسیر واقعیت تبدیل شود، امکان نقد و اصلاح درونی به حداقل می‌رسد. اعضا به‌تدریج یاد می‌گیرند که برای فهم جهان، به جای تجربه شخصی یا تحلیل مستقل، به روایت رسمی سازمان مراجعه کنند. این همان نقطه‌ای است که وابستگی شناختی شکل می‌گیرد. بدین ترتیب است که در بسیاری از مباحث از تشکیلات مجاهدین خلق با عنوان “سازمان مسعود” یا “فرقه رجوی” یاد می‌شود.

در ادامه، سازوکارهای کنترل اجتماعی نیز تقویت می‌شود. نظارت جمعی، گزارش‌دهی متقابل و فشار برای همسانی رفتاری، ابزارهایی هستند که انسجام ظاهری را حفظ می‌کنند. اما این انسجام در واقع نتیجه کاهش استقلال فردی است. فردی که دائماً زیر نگاه ارزیابانه جمع قرار دارد، به‌مرور خودسانسوری را درونی می‌کند و حتی در خلوت ذهنی خود نیز از طرح تردید می‌ترسد. چنین حالتی نشان‌دهنده نفوذ عمیق ساختار قدرت در لایه‌های روانی انسان است که البته به محض خروج فرد از فضای بسته تشکیلاتی، این سازوکار کنترلی کارکرد خود را از دست می‌دهد. بسیاری از اعضای جدا شده از مجاهدین خلق  به خاطر می‌آوردند که به واسطه فضای کنترل اجتماعی حاکم بر تشکیلات، در جلسات خود انتقادی، فشارجمعی و گزارش‌دهی علیه یکدیگر حضور فعال داشتند.

یکی دیگر از عناصر مهم در شکل‌گیری ساختار بسته، ایجاد مرز ذهنی میان «ما» و «دیگران» است. بگونه‌ای که در مرامنامه مجاهدین خلق، جهان بیرون به‌عنوان محیطی خطرناک، فاسد یا دشمن معرفی می‌شود و در مقابل، فضای درونی تشکیلات به‌عنوان تنها پناهگاه حقیقت و امنیت تصویر می‌گردد. این دوگانه‌سازی باعث می‌شود که خروج از ساختار، یک تهدید وجودی تلقی شود. فرد احساس می‌کند که با ترک تشکیلات، هویت، امنیت و معنای زندگی خود را از دست خواهد داد.

این وضعیت می‌تواند به نوعی وابستگی عاطفی مشابه روابط کنترل‌گرانه منجر شود؛ رابطه‌ای که در آن فرد همزمان وابسته و نگران است. به روایت جداشده ها از این تشکلیلات مرموز تروریستی، عمده اعضاء درونی‌ترین تردیدها را تجربه کند اما شاید در زمانی مناسب توانایی تبدیل آن‌ها به اقدام عملی را نداشته باشد. به همین دلیل، فرایند فاصله‌گیری از چنین ساختاری اغلب طولانی، پرتنش و همراه با بحران‌های شدید روانی است.

سالاری

خروج از نسخه موبایل