نماد سایت انجمن نجات

اراده ملت ایران پشت بریفینگ‌های آمریکایی گم نمی‌شود

مریم رجوی

مریم رجوی

بحث انتقال قدرت به مردم ایران سال‌هاست که به‌عنوان یکی از محورهای اصلی گفتمان سیاسی اپوزیسیون خارج از کشور مطرح می‌شود. در این میان، اظهارات و فعالیت‌های مریم رجوی، به‌ویژه جلسات و بریفینگ‌های او برای اعضای کنگره ایالات متحده آمریکا، پرسش‌های مهمی را درباره ماهیت واقعی این شعار و نسبت آن با کنش سیاسی عملی ایجاد کرده است. اگر هدف نهایی واگذاری قدرت به مردم ایران است، منطقی‌ترین مسیر، تعامل، اقناع و سازمان‌دهی در میان خود مردم ایران خواهد بود؛ نه تمرکز بر اقناع سیاستمداران خارجی. این تناقض، به‌طور طبیعی، اعتبار سیاسی چنین شعارهایی را در معرض تردید قرار می‌دهد.

نخست باید به اصل بنیادین مشروعیت سیاسی توجه کرد. در نظریه‌های علوم سیاسی، مشروعیت زمانی شکل می‌گیرد که یک نیروی سیاسی بتواند در میان جامعه هدف خود پایگاه اجتماعی ایجاد کند، شبکه‌های اعتماد بسازد و مطالبات واقعی مردم را نمایندگی کند. بدون این عناصر، هر ادعای «نمایندگی مردم» بیشتر به یک گزاره تبلیغاتی شبیه خواهد بود تا یک واقعیت سیاسی. در این چارچوب، اگر یک جریان سیاسی به مانند مجاهدین خلق مدعی است که قدرت باید به مردم منتقل شود، اما بخش عمده انرژی خود را صرف لابی‌گری در ساختارهای قدرت خارجی می‌کند، این پرسش مطرح می‌شود که مخاطب واقعی آن جریان چه کسی است: مردم ایران یا تصمیم‌گیران خارجی؟

دومین مسئله، کارکرد بریفینگ‌های سیاسی برای نهادهای خارجی است. بریفینگ در سیاست بین‌الملل معمولاً با هدف تأثیرگذاری بر سیاست خارجی یک کشور انجام می‌شود؛ یعنی درخواست حمایت، فشار، تحریم یا اقداماتی در سطح دولت‌ها. این ابزار ذاتاً بخشی از دیپلماسی قدرت است، نه بخشی از فرآیند مردم‌محور تغییر سیاسی. بنابراین وقتی شعار انتقال قدرت به مردم در کنار بریفینگ برای سیاستمداران خارجی قرار می‌گیرد، یک ناهمخوانی مفهومی ایجاد می‌شود. به بیان ساده، انتقال قدرت به مردم با بسیج اجتماعی، کنش مدنی، سازمان‌دهی داخلی و اعتمادسازی رخ می‌دهد، نه با جلسات در ساختمان‌های پارلمانی کشورهای دیگر.

سومین نکته، مسئله ادراک عمومی در داخل ایران است. تجربه تاریخی نشان داده که هرگونه پیوند آشکار یک جریان سیاسی با قدرت‌های خارجی، به‌ویژه قدرت‌هایی که در ذهن بخش‌هایی از جامعه سابقه مداخله دارند، می‌تواند به کاهش اعتماد اجتماعی منجر شود. این موضوع درباره سازمان مجاهدین خلق ایران حساس‌تر نیز هست، زیرا این سازمان از گذشته با چالش‌های جدی در زمینه مقبولیت اجتماعی در داخل کشور مواجه بوده است. در چنین شرایطی، تمرکز بر بریفینگ‌های خارجی نه‌تنها به افزایش پایگاه اجتماعی کمک نمی‌کند، بلکه ممکن است فاصله ادراک‌شده با جامعه داخلی را بیشتر کند.

در نهایت، اگر هدف واقعی انتقال قدرت به مردم ایران است، مسیر منطقی آن روشن است: گفت‌وگو با مردم، حضور در میان جامعه، ارائه برنامه‌های عملی، پاسخ‌گویی به انتقادات، و ایجاد اعتماد. تغییر سیاسی پایدار محصول فرآیندهای اجتماعی درون کشور است، نه محصول بریفینگ‌های سیاسی در خارج. سیاستمداران خارجی می‌توانند نقش‌هایی در سطح بین‌الملل داشته باشند، اما جایگزین اراده مردم یک کشور نمی‌شوند.

بنابراین مشخص است که تلاش های مریم رجوی برای این هجم تعامل و توجیه سازی کنگره‌چی‌ها و دیگر سیاسیون امریکایی و اروپایی و روابط پشت پرده با رژیم اسرائیل تنها یک دلیل دارد. او فاقد جایگاه در بین ملت ایران است و لذا انتقال قدرت به مردم تنها یک شعار فریبکارانه بمانند دیگر شعارهای تبلیغاتی مضحک و عمل نشده ی مریم رجوی و در کل، سازمان تروریستی مجاهدین خلق است.

سالاری

خروج از نسخه موبایل