در هفتههای اخیر، دونالد ترامپ و بخش بزرگی از رسانههای بینالمللی یک داستان آشنا را مطرح کردهاند: اینکه معترضان در ایران میخواهند ایالات متحده به صورت نظامی وارد عمل شود و رهبری کشور را سرنگون کند.
ترامپ این پیام را با تهدید به اقدام نظامی گسترده همراه کرده است. او خواستههای خود را به نحوه برخورد مقامات ایرانی با معترضان محدود نکرده است. بلکه اصرار داشته است که ایران از آنچه او با عنوان پیگیری سلاحهای هستهای توصیف میکند، دست بردارد و موشکهای دوربرد و سایر قابلیتهای دفاعی را کنار بگذارد.
هیچ یک از اینها یک واقعیت اساسی در داخل ایران را تغییر نمیدهد. بسیاری از ایرانیان به خیابانها آمدهاند زیرا زندگی روزمره طاقتفرسا شده است. قیمتها افزایش یافته، ارزش پول ملی کاهش یافته و خانوادهها شاهد کاهش دستمزدها نسبت به هزینه غذا، مسکن و دارو بودهاند. تحریمهای دولت ترامپ نقش محوری در تشدید این وضعیت داشته و توانایی ایران در تجارت و دسترسی به بازارهای جهانی را به شدت محدود کرده و به تورم و بیثباتی مالی دامن زده است.
با این حال، بحث عمومی اغلب در همین جا متوقف میشود، گویی درد اقتصادی تمام داستان را روایت میکند. اما اینطور نیست. لایه دوم برای هر کسی که سعی در درک آنچه اتفاق میافتد دارد، و برای هر کسی که وسوسه میشود تشدید اوضاع را به عنوان “حمایت از مردم ایران” تلقی کند، اهمیت دارد: مسئله تشویق و دخالت خارجی.
پیامرسانیهای موساد و ادعاهای عمومی اسرائیل
سرویس اطلاعاتی اسرائیل، موساد، خود را به سیگنالهای آرام محدود نکرده است. موساد از رسانههای اجتماعی برای ترغیب ایرانیان به خیزش استفاده کرد و نوشت: “با هم به خیابانها بروید. زمان آن فرا رسیده است… ما در میدان با شما هستیم.”
آمیخای الیاهو، وزیر میراث اسرائیل، نیز با عباراتی غیرمعمول و مستقیم، با اشاره به عملیاتی که او “طلوع شیران” نامید، گفت که نیروهای اسرائیلی در خاک ایران عملیات انجام دادهاند و “همین الان” افرادی در آنجا فعال بودهاند.
مایک پمپئو، وزیر امور خارجه سابق ایالات متحده، این پیام را با توییتی تقویت کرد: “سال نو بر ایرانیان و مأموران موساد در کنار آنها مبارک.” سال گذشته، دیوید بارنی، مدیر موساد، گفت که اسرائیل به فعالیتهای خود در ایران ادامه خواهد داد و اعلام کرد: “ما همچنان آنجا خواهیم بود، همانطور که بودهایم.”
روی هم رفته، این اظهارات مقیاس هیچ عملیاتی را اثبات نمیکنند. آنها کار دیگری انجام میدهند: آنها ایده فعالیت اطلاعاتی خارجی را به عنوان همراهی مشروع برای ناآرامیهای مدنی عادیسازی میکنند. این الگویی خطرناک است، به خصوص در منطقهای که اقدامات پنهانی بارها به درگیری آشکار تبدیل شده و غیرنظامیان ابتدا هزینه آن را میپردازند.
نقش خودخوانده مجاهدین خلق
یکی دیگر از بازیگرانی که اغلب در بحث اعتراضات به آن اشاره میشود، مجاهدین خلق، یک سازمان مخالف تبعیدی با سابقه طولانی و تفرقهانگیز است. این گروه خود را به عنوان سازماندهنده فعالیتهای اعتراضی معرفی میکند و ادعاهای گستردهای در مورد تلفات و دستگیریها منتشر کرده است.
مجاهدین خلق میگوید که تا 30 ژانویه 2026، 1449 نفر کشته شده را شناسایی کرده و ناآرامیها را یک قیام سراسری توصیف میکند. همچنین ادعا میکند که مقامات ایرانی دانشجویانی را که به اتهام ارتباط با این سازمان متهم شدهاند، بازداشت کردهاند. اینها ادعاهای جدی هستند، اما از اظهارات خود این گروه سرچشمه میگیرند و تا زمانی که به طور مستقل تأیید نشوند، باید با احتیاط با آنها برخورد شود.
تاریخچه این سازمان به توضیح این موضوع کمک میکند که چرا حضور آن در اعتراضات، چنین واکنشهای تندی را ایجاد میکند. مجاهدین خلق که در سال ۱۹۶۵ تأسیس شد، در دهه ۱۹۷۰ حملات مسلحانهای علیه دولت شاه و اهداف آمریکایی انجام داد و در ابتدا از انقلاب ۱۹۷۸-۱۹۷۹ حمایت کرد. بعداً علیه دولت جدید ایران شد و به تبعید رفت. تصمیم این سازمان برای همکاری با عراق در طول جنگ ایران و عراق، برای بسیاری از ایرانیان، خطایی است که برندینگ دوبارهای نمیتواند به راحتی آن را پاک کند.
وزارت امور خارجه ایالات متحده در سال ۱۹۹۷ مجاهدین خلق را یک سازمان تروریستی اعلام کرد، برچسبی که تا سال ۲۰۱۲ باقی ماند، زمانی که ایالات متحده در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما آن را حذف کرد.
فراخوان ترامپ برای تشدید تنشها
تشویق خارجی فقط از سوی اسرائیل یا گروههای تبعیدی نبوده است. در ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶، ترامپ از معترضان خواست تا اقدامات خود را تشدید کرده و نهادهای دولتی را تصرف کنند و نوشت: “به اعتراض ادامه دهید – نهادهای خود را تصرف کنید!!! … کمک در راه است.”
این لحن مهم است. این لحن به معنای نگرانی برای حقوق یا حمایت از مشارکت دموکراتیک نیست. این لحن به معنای دعوت به رویارویی است، همراه با پیشنهاد حمایت خارجی. در کشوری که با خاطرات طولانی از دخالتهای خارجی شکل گرفته است، این نوع پیامرسانی میتواند قطبی شدن را عمیقتر کند، خطر خشونت را افزایش دهد و همان وضعیت امنیتی را که ادعا میکند با آن مخالف است، تشدید کند.
“تغییر رژیم” اصلاً به چه معناست؟
حتی اگر مشروعیت و اخلاق را کنار بگذاریم، این استراتژی زیر بار سوالات خودش فرو میریزد. اگر رهبری ایران سقوط کند، چه کسی بر کشوری با تقریباً ۹۰ میلیون نفر جمعیت حکومت خواهد کرد؟ برخی از طرفداران به پسر شاه اشاره میکنند، اما حمایت او در داخل ایران به طور گسترده مورد بحث است و او دهههاست که در خارج از کشور، از جمله در مریلند، زندگی میکند.
سپس مسئله زور مطرح میشود. اشغال و اداره کشور به چه نیروی انسانی، لجستیک و پوشش سیاسی نیاز دارد، به ویژه در جامعهای که بسیاری از مردم از قبل به نیات ایالات متحده بیاعتماد هستند؟ پروژهای در این مقیاس شبیه “حمله هدفمند” نخواهد بود. این بیشتر شبیه یک بحران طولانی مدت با سرایت قابل پیشبینی و نقاط پایانی غیرقابل پیشبینی خواهد بود.
همچنین یک بُعد مذهبی وجود دارد که بازیگران خارجی معمولاً آن را دست کم میگیرند. علی خامنهای، رهبر معظم ایران، مرجعیت مذهبی بسیاری از مسلمانان شیعه را بر عهده دارد. حمله مستقیم به ایران این خطر را دارد که توسط بخشهایی از منطقه به عنوان حمله به عزت و امنیت یک امت تعبیر شود، نه صرفاً اختلاف بین کشورها.
بازیگران منطقهای نیز از طریق منافع خود واکنش نشان خواهند داد. حزبالله در لبنان، حوثیها در یمن و نیروهای سیاسی شیعه قدرتمند در عراق مدتهاست که دریافتهاند حمله به ایران، موازنه قدرت در منطقه را تغییر میدهد. اگر آنها معتقد باشند که سقوط ایران، آنها را در رتبه بعدی قرار میدهد، از روی حسن نیت خلع سلاح نخواهند شد. آنها برای بقا آماده خواهند شد.
در نهایت، پویایی تشدید تنش به ندرت در جایی که برنامهریزان تصور میکنند، متوقف میشود. اگر ایالات متحده حمله کند و ایران در عوض آسیب جدی وارد کند، آیا واشنگتن یا اسرائیل این نتیجه را میپذیرند، یا برای رسیدن به “پیروزی” از نردبان ترقی بالاتر میروند؟ در جهانی که تهدیدهای هستهای با سهولت نگرانکنندهای به گفتگوهای سیاسی بازگشتهاند، این نگرانی دور از ذهن نیست.
هشداری تاریخی و پرسشی دشوار
ایران بدون تاریخ به این لحظه نزدیک نمیشود. در سال ۱۹۵۱، محمد مصدق، نخستوزیر منتخب دموکراتیک ایران، مرد سال مجله تایم شد. دو سال بعد، کودتایی با حمایت سیا او را برکنار کرد. دههها بعد، این میراث هنوز هم تعیین میکند که بسیاری از ایرانیان فشار خارجی را چگونه تفسیر میکنند: کمتر به عنوان نگرانی بشردوستانه، بیشتر به عنوان یک الگوی تکرارشونده کنترل.
این سابقه تاریخی یک سوال نهایی و ناراحتکننده را برجسته میکند. اگر یک شهروند ایرانی معتقد بود که فقط یک عامل بازدارنده معتبر میتواند از حمله به موجودیت خود جلوگیری کند، آیا از دنبال کردن سلاحهای هستهای حمایت میکرد؟ اگر نه، چه جایگزین واقعی به ایران اجازه میدهد تا از تحریمها، تهدیدها و اقدامات پنهانی در عین محافظت از حاکمیت خود فرار کند؟
اینها بحثهای انتزاعی نیستند. آنها در مرکز بحران امروز قرار دارند و هر بحث صادقانهای در مورد اعتراضات ایران باید آنها را در کنار نارضایتیهای داخلی واقعی کشور قرار دهد.
جنی ویلیامز، میدل ایست مانیتور

