سعی می کنیم در این مقال و تحقیق، به قسمتی تاریک از تاریخچه سراسر ننگین سازمان مجاهدین خلق بپردازیم، قسمتی که کمتر بدان پرداخته شده است چراکه سازمان کنونی، با تحریف موضوع ، سعی در سفید نمایی مسعود رجوی دارد. با هم این نوشتار و برگ مستندی از تاریخ واقعی ایران را از نظر میگذرانیم :
علی باکری از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران بود که در سال ۱۳۲۲ به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه تهران در رشته شیمی گذراند. علی باکری در سال ۱۳۴۴ با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد. او در سال ۱۳۴۸ به عضویت سازمان درآمد و فعالیتهای خود را در این سازمان شروع کرد. این جوان تحصیلکرده در ششم شهریور سال ۱۳۵۰ ، پنج روز بعد از دستگیری مسعود رجوی، توسط ساواک دستگیر و بعد از محاکمه، بجای مسعود رجوی در لیست اعدام قرار گرفت . حکم اعدام وی در سحرگاه ۳۰ فروردین ۱۳۵۱ به همراه سه تن دیگر از اعضای سازمان مجاهدین خلق، درمیدان پارک چیتگر تهران به اجرا درآمد.
اما نکته مهم در مورد اعدام علی باکری، شهادت تنها بازمانده از موسسان سازمان، محمود طاهر زاده (نام مستعار : فیروز) اهل تبریز می باشد. فیروز طاهر زاده ، در سال 1343 ، 10 ماه با محمد حنیف نژاد در شهر مرند ، محل خدمت سربازی محمدآقا، هم خانه بوده و در مورد مبارزه مسلحانه با هم به اشتراک نظر رسیدند. در ادامه وی در صدر مبارزات ضدسلطنتی و مبارزه مسلحانه قرار گرفته و دستگیر شد. وی بهخ هنگام دستگیری سلاح کلت کمری، همراه داشت.
فیروز طاهر زاده از مرکزیت و بنیانگذاران اصلی سازمان مجاهدین خلق و تنها بازمانده از مرکزیت این سازمان می گوید:
علی باکری جزو لیست اعدام شوندگان سازمان در 30 فروردین سال 1351 نبود، چون مسعود رجوی همکاریهای گستردهای با ساواک داشته بود، از طریق آقای حاج محمد حسن عبد یزدانی از اعضای قدیمی سازمان که معرف موسی خیابانی برای عضویت سازمان بود، در یکی از اتاق های بازجوئی ساواک، پرونده مسعود رجوی را دیده بود و کروکی هایی که برای ساواک کشیده بود، از جمله در محور ششم از کروکیهای کشیده شده توسط مسعود رجوی به ساواک آمده است:
” 6- بهروز (علی باکری): قد کوتاه – سیه چرده – اهل آذربایجان – چشم و مو مشکی ، به احتمال قوی فارغ التحصیل و مهندس باید باشد. محمد بازرگانی باید او را بشناسد و البته نمی دانم مشخصات او را می داند یا نه… ”
سرانجام به دلیل همکاری های گسترده مسعود رجوی با ساواک ، در آخرین روزها، اسم مسعود رجوی از لیست اعدام خارج و علی باکری به جای او به لیست اعدام 4 نفره دستگیر شدگان اضافه شد.
علیرغم آنکه به نظر می رسید پس از ضربه شهریور ، اعضای دیگر این سازمان موارد امنیتی و حفاظتی را بیش از قبل مورد دقت قرار دهند اما دستگیری علی باکری با فاصله کوتاه ، این شائبه را ایجاد کرد که احتمالاً یکی از دستگیر شدگان ، نام و مکان اختفای او را به ساواک لو داده است، اما از سوی دیگر هم بعید به نظر می رسید که نیروهای آموزش دیده سازمان در کمتر از یک هفته بر اثر شکنجه یا تهدید ساواک ، توان خود را از دست داده و همه چیز را لو داده باشند. پس چه کسی می توانست این همه اطلاعات محرمانه را در اختیار ساواک گذاشته باشد؟
– مسعود رجوی اول شهریور 1350 دستگیر شد.
– علی ( بهروز) باکری، ششم شهریور 1350 ، پنج روز بعد از مسعود رجوی دستگیر می شود.
کروکی های کشیده شده توسط مسعود رجوی، همه موجود است ، شما باشید چه نتیجه گیری می کنید؟
مسعود رجوی ، رهبر این سازمان تروریستی، آن زمان یکی از اعضای کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق بود که چند روز قبل از ضربه سال 1350 دستگیر شد ولی با وجود سمت تشکیلاتیاش و به رغم آنکه دیگر یارانش به اعدام محکوم شدند، به اعدام محکوم نشد و تنها کسی بود که با تخفیف ، به حبس ابد محکوم شد و پس از انقلاب 57 هم همراه دیگر زندانیان سیاسی آزاد شد .
علی باکری سرانجام به همراه محمد بازرگانی (از اعضای سازمان مجاهدین و اهل ارومیه)، مهندس ناصر صادق و مهندس علی میهندوست در سحرگاه ۳۰ فروردین ماه سال ۱۳۵۱در میدان چیتگر تهران به جوخه تیرباران سپرده شد. پیکر او به صورت مخفیانه توسط ساواک در قطعهی ۳۳ بهشت زهرا تهران دفن گردید.
5 نفر بعدی از مرکزیت سازمان هم ، حدود 35 روز دیگر در همان میدان چیتگر اعدام شدند، اما باز هم مسعود رجوی با بزدلی تمام و با خیانت به همرزمان خود، از اعدام، خود را نجات داد .
در بامداد روز ۴ خرداد ۱۳۵۱ محمد حنیفنژاد به همراه دیگر بنیانگذاران سازمان مجاهدین، سعید محسن و اصغر بدیعزادگان و دو تن از اعضای کادر مرکزی سازمان، عبدالرسول مشکینفام و محمود عسگریزاده، در میدان پارک چیتگر تهران تیرباران شدند، اما با شگفتی تمام، مسعود رجوی این بار هم ، از اعدام جست و گویا او زنده مانده بود، تا جنایات بیشمار دیگری ، علاوه بر خیانت به یاران خود، مرتکب شود و برگ سیاهی از تاریخ مبارزات ایران را رقم بزند، مسعود رجوی تا کنون، عامل به کشتن دادن هزاران انسان شده است، خود نیز در تاریکخانهها و سیاهچالهای تاریخ در دست و پا زدن برای یک زندگی خفیف خائنانه است. شاید این مجازاتی است که خداوند برای این دجال ، رقم زده است.
محمدرضا مبین

