در شرایطی که منطقه درگیر تنشهای امنیتی و رقابتهای ژئوپلیتیک است، برخی جریانهای برانداز بیرونی تلاش میکنند هر بحران را به “فرصت آشوب” تبدیل کنند. در این میان، سازمان مجاهدین خلق سالهاست راهبردی ثابت را دنبال میکند: خلق تصویرِ بزرگ از واقعیتی کوچک.
آنچه بهعنوان “کانونهای شورشی” معرفی میشود، بیش از آنکه شبکهای میدانی باشد، یک پروژه برندینگ رسانهای است؛ پروژهای مبتنی بر کلیپهای چندثانیهای، تصاویر بیهویت، نماهای بسته و گزارشهای فاقد امکان راستیآزمایی. سؤال ساده این است:
اگر شبکهای تا این حد گسترده است، چرا خروجی آن محدود به ویدئوهای مبهم شبانه و بینامونشان است؟
نمونه عینی اول؛ الگوی ویدئوسازی تکراری
در سالهای اخیر، دهها کلیپ با الگوی مشابه منتشر شده است:
تصویری کوتاه از آتشزدن یک بنر یا دیوارنویسی در تاریکی شب، بدون نمایش چهره، بدون ذکر زمان دقیق، بدون موقعیت جغرافیایی قابل احراز. در بسیاری موارد، حتی فونتها، زاویه دوربین و تدوین، شباهتهای آشکار دارند؛ گویی از یک کارگاه تولید محتوا خارج میشوند، نه از شبکهای گسترده در سراسر کشور.
تحلیل ساده رسانهای نشان میدهد چنین محتواهایی بهراحتی میتواند در هر نقطهای تولید و سپس با برچسب جغرافیایی دلخواه منتشر شود. این همان تکنیک اثر تکثیر مصنوعی است؛ القای فراگیری از طریق بازنشر گسترده یک محتوای محدود.
نمونه عینی دوم؛ جذب اینترنتی با وعده مالی و خروج
بر اساس روایت برخی جداشدگان و گزارشهای منتشرشده، شیوهای رایج در جذب نیرو مشاهده شده است:
ارتباطگیری با نوجوانان فعال در شبکههای اجتماعی، پیشنهاد “همکاری رسانهای” در ازای پرداخت پول، و سپس وعده مبهم “پناهندگی سریع” یا انتقال به اروپا در صورت تداوم همکاری.
در چند پرونده رسانهای، مشخص شد افراد صرفاً مأمور تولید و ارسال تصاویر یا شعارنویسیهای محدود بودهاند؛ اما پس از انتشار، این اقدامات کوچک بهعنوان “شبکه عملیاتی گسترده” معرفی شده است. نتیجه چه بوده؟
برخی از این افراد با تبعات قضایی یا آسیبهای جدی اجتماعی مواجه شدهاند، در حالیکه گردانندگان اصلی در خارج از کشور صرفاً از پشت مانیتور هدایتگری کردهاند.
تکنیک عملیات روانی؛ هیجان بهجای تحلیل
راهبرد اصلی این پروژه سه ضلع دارد:
۱. تولید محتوای کمهزینه اما هیجانی
۲. بازنشر گسترده برای القای فراگیری
۳. شکار مخاطب جوانِ هیجانمحور با وعده پول یا خروج
این مدل، بیش از آنکه حرکت سیاسی باشد، یک مدل “بقا از طریق بحران” است. هرچه تنش بیشتر، امکان دیدهشدن بیشتر.
در همین چارچوب است که برخی چهرههای شاخص این جریان، از جمله مریم رجوی و نوه پهلوی، در مواضع رسمی خود همواره بر طبل تشدید فشار و تنش میکوبند؛ رویکردی که هزینه انسانی آن نه برای رهبران خارجنشین، بلکه برای جوانان داخل کشور است.
خطاب به جوانان و نوجوانان عزیز
مسئله، دعوای سیاسی نیست؛ مسئله مسئولیتپذیری است.
اگر جریانی برای اثبات موجودیت خود نیازمند ویدئوهای بیهویت، وعدههای مالی پنهانی و بزرگنمایی رسانهای است، پرسش درباره صداقت آن نه یک موضع سیاسی، بلکه یک ضرورت عقلانی است.
هیچ پروژه ملی با هویت پنهان و مدیریت از پشت مانیتور ساخته نمیشود. آینده کشور با تحلیل، اصلاح و گفتوگوی مدنی پیش میرود، نه با هیجانهای وارداتی و آتشهای نمایشی.
جمعبندی
پروژه “هیاهو برای جنگ” بیش از آنکه واقعیت میدانی باشد، یک استراتژی تبلیغاتی برای زندهماندن در فضای رسانهای است.
افزایش سواد رسانهای، گفتوگوی صادقانه در خانوادهها و هوشیاری جوانان میتواند این چرخه سوءاستفاده سایبری را متوقف کند.
هوشیاری امروز، امنیت فرداست.
عیسی آزاده

