در بررسی تحولات سیاسی ایران معاصر، نمیتوان انکار کرد که در سالهای منتهی به انقلاب ۱۳۵۷، جریان مذهبی به رهبری روحانیت و راس آن آیت الله خمینی توانست هژمونی مبارزه علیه نظام پادشاهی را در اختیار بگیرد و به نیروی مسلط در بسیج اجتماعی تبدیل شود. در آن مقطع، بسیاری از گروههای چپگرا، اعم از مارکسیستها و سازمان مجاهدین خلق، اگرچه در مبارزه با حکومت شاه نقش داشتند، اما نتوانستند جایگاه رهبری جنبش را به دست آورند. از نگاه بسیاری از تحلیلگران، بخشی از این نیروها به جای بازخوانی واقعبینانه شرایط اجتماعی و پذیرش تغییر موازنه سیاسی، مسیر تقابل با جریان غالب را در همسویی با بیگانگان ادامه دادند؛ مسیری که در نهایت آنان را از متن جامعه دور ساخت.
این شکاف در دهههای بعد نیز ادامه یافت. تحولات سیاسی و اجتماعی ایران نشان داد که بخش مهمی از اپوزیسیون خارج از کشور، از جمله سازمان مجاهدین خلق بدلیل دوری از فضای سیاسی اجتماعی ایران و وابستگی مفرط به قدرت های غربی و دشمنان مردم ایران در بسیاری از موارد، ارزیابی دقیقی از تحولات درونی جامعه ایران نداشته است. به همین دلیل، برخی از پروژههای سیاسی آنان بیش از آنکه بر پایه واقعیتهای میدانی استوار باشد، بر امیدها و تصورات ذهنی و با نگاه به آن سوی مرزهای کشور تکیه داشته است.
در شرایط کنونی نیز، ایران با چالشهای امنیتی و ژئوپلیتیکی متعددی مواجه است. در چنین فضایی، دفاع از تمامیت ارضی و استقلال کشور به یکی از مهمترین مؤلفههای مشروعیت سیاسی تبدیل میشود.
از این منظر، جمهوری اسلامی خود را در جایگاه مدافع حاکمیت ملی و حافظ یک سنت تاریخی و تمدنی قرار میدهد؛ سنتی که ریشه در تاریخ چند هزار ساله ایران دارد و در طول قرون متمادی توانسته است در برابر تهدیدها و تهاجمات گوناگون دوام آورد.
دفاع جانانه در برابر هجوم دو قدرت تا دندان مسلح و دارای سلاح اتمی، از افتخارات جمهوری اسلامی ایران است که از تمامیت ارضی ایران دفاع میکند؛ چیزی که در تاریخ چند هزار ساله ایران بیهمتاست. این دفاع، دفاع از تمدن ایران است؛ همان تمدنی که نه روم، نه مغول، نه اسکندر، نه عثمانی و نه اعراب نتوانستند بر آن مسلط شوند.
مخالفان و گروههای برانداز وابسته به بیگانگان از جمله؛ مجاهدین خلق، تجزیه طلبان و سلطنت طلبان فرسنگها با این اندیشه و با واقعیتهای جامعه ایران فاصله دارند. آنان چون مخالفاند و هرگز به اهداف خود از طریق همراهی با بیگانگان نرسیدهاند، بنابراین پیشرفتهای علمی، مهندسی، صنعتی و حتی نظامی، از جمله توان موشکی کشور، را نیز زیر سؤال میبرند، حتی آرزوی از بین رفتن همه این دستاوردها را نیز به خاطر اهداف حقیر خود دارند.
آنها آنچنان دچار خطای محاسباتی هستند که فراتر از نوک بینی خود جایی را نمیبینند. در اوج اقتدار جمهوری اسلامی ایران و با وجود پشتوانه عظیم مردمی که آرزوی هر حکومتی در جهان است، سلطنت طلبانش در حال نوشتن برنامه گذار از این نظام هستند؛ مجاهدینش مجلس مؤسسان تشکیل میدهند، رئیسجمهور در تبعید تعیین میکنند و شکلکهای اپوزیسیونی درمیآورند و بقیه هم به همین منوال سرکارند.
آنها ادعا میکنند که دارای پایگاه اجتماعی هستند، در حالی که جمعیتهای میلیونی بیش از ۱۰۰ روز است که در دفاع از همین نظام در خیابانها حضور دارند و پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران را در دست گرفتهاند.
بر همین اساس، میتوان گفت اپوزیسیون وابسته ، برانداز ، خائن و وطن فروش همچنان با همان چالش تاریخی دهههای گذشته روبهرو هستند: ناتوانی در درک دقیق تحولات سیاسی اجتماعی ایران، ناتوانی در حفظ استقلال سیاسی خود و درغلطیدن در همسویی با دشمنان مردم ایران.
نتیجه اینکه؛ آنچه “بازی باخته” نامیده میشود، نه صرفاً شکست یک جریان سیاسی، بلکه در غلتیدن در وادی خیانت و وابستگی به بیگانگان است که بارها در تاریخ معاصر ایران تکرار شده و امروز اردوگاه مانز آلبانی یکی از عبرت آموز ترین مکانها در تاریخ معاصر ایران است که نشان می دهد چگونه سرانجام خیانت و وطن فروشی به ورشکستگی سیاسی و اجتماعی تاریخی می انجامد.
سعید پارسا

