حسنعلی تعجب می کنم که هنوز در این تشکیلات مانده ای و به خانواده ات فکر نمی کنی.
یادت هست زمانی که من هم نزد مجاهدین خلق بودم چقدر با هم شوخی می کردیم. به تو گفتم که بیا با هم برویم اما تو گفتی بزودی من هم می آیم و از آن زمان 23 سال گذشته است. من جدا شدم و تشکیل زندگی دادم و تو هنوز آنجایی!
حسنعلی خواهر زاده ات مرتبا سراغ تو را می گیرد و می گوید من دوست دارم دایی خودم را ببینم و او را در اغوش بگیرم.
لطفا به خودت بیا و خودت را نجات بده .
خانواده منتظرت هستند.
دوست قدیمی ات رمضان سعیدی

