نماد سایت انجمن نجات

وقتی خانواده اعضاء مجاهدین قربانی می‌شوند

خانواده ها درب اشرف

هنگامی که سخن از نقض حقوق اعضای سازمان مجاهدین خلق به میان می‌آید، اغلب ذهن‌ها به سمت محدودیت‌های فردی سوق پیدا می‌کند؛ محدودیت‌هایی همچون قطع ارتباط با خانواده، محرومیت از دسترسی آزاد به اطلاعات، ممنوعیت ازدواج و تشکیل خانواده، کنترل شدید زندگی شخصی و وابسته کردن کامل افراد به تشکیلات. اما واقعیت آن است که آسیب‌های ناشی از این مناسبات تنها متوجه افراد حاضر در تشکیلات نبوده، بلکه دامان خانواده‌های آنان را نیز گرفته است.

اگر محروم کردن یک عضو از حقوق اولیه انسانی را بتوان نوعی اسارت فردی نامید، متلاشی کردن خانواده‌ها پدیده‌ای به مراتب دردناک‌تر و گسترده‌تر است. در اینجا تنها یک نفر قربانی نمی‌شود، بلکه همسر، فرزندان، والدین و بستگان نیز در چرخه‌ای از رنج و محرومیت گرفتار می‌شوند.

در طول دهه‌های گذشته، خانواده‌های بسیاری گرفتار این سرنوشت تلخ شده‌اند. خانواده‌هایی که روزی در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند، اما در نتیجه مناسبات حاکم بر تشکیلات، از هم جدا شدند و هر یک به سویی رانده شدند. برخی از اعضا سالیان طولانی در اردوگاه‌های سازمان باقی ماندند، برخی دیگر پس از جدایی راهی کشورهای اروپایی شدند و بسیاری از خانواده‌ها هرگز نتوانستند انسجام و آرامش گذشته خود را بازیابند.

در چنین شرایطی، آسیب تنها متوجه فردی نیست که در تشکیلات حضور دارد. همسر از زندگی مشترک محروم می‌شود، فرزندان از حضور پدر یا مادر بی‌بهره می‌مانند و والدین سالخورده سال‌ها در انتظار دیدار فرزندان خود روزگار سپری می‌کنند. به همین دلیل، مسئله صرفاً محدودیت یک عضو نیست، بلکه فروپاشی تدریجی یک خانواده کامل است.

بسیاری از جداشدگان روایت کرده‌اند که سال‌ها از تماس آزاد با خانواده، دسترسی به تلفن، اینترنت، رسانه‌های مستقل و ارتباط طبیعی با جامعه محروم بوده‌اند. اما این تنها بخشی از واقعیت است. در سوی دیگر، خانواده‌هایی قرار دارند که سال‌ها از شنیدن صدای عزیزان خود محروم مانده‌اند و حتی از وضعیت سلامتی و سرنوشت آنان نیز اطلاعی نداشته‌اند.

اسارت فردی ممکن است روزی با خروج از تشکیلات پایان یابد، اما پیامدهای فروپاشی خانواده به سادگی قابل جبران نیست. کودکانی که بدون حضور والدین بزرگ شدند، جوانانی که بهترین سال‌های عمر خود را در غربت و بی‌پناهی سپری کردند، مادرانی که با حسرت دیدار فرزند پیر شدند و پدرانی که چشم انتظار عزیزانشان از دنیا رفتند، همگی بخشی از واقعیتی هستند که آثار آن برای سالیان طولانی باقی می‌ماند.

افزون بر این، سرنوشت بسیاری از اعضا پس از جدایی نیز به آرامش ختم نشد. برخی پس از سال‌ها حضور در تشکیلات، ناگهان خود را در کشورهای بیگانه و دور از خانواده یافتند؛ بدون پشتوانه اجتماعی، بدون تجربه زندگی مستقل و با انبوهی از مشکلات روحی و عاطفی که حاصل سال‌ها انزوا و کنترل تشکیلاتی بود. آنان ناچار شدند زندگی خود را از نو و از نقطه صفر آغاز کنند.

از همین رو، بسیاری از جداشدگان بر این باورند که یکی از سنگین‌ترین خسارت‌های ناشی از مناسبات فرقه‌ای، نابودی بنیان خانواده است. محروم کردن اعضا از ارتباط با نزدیکانشان یک نقض آشکار حقوق انسانی محسوب می‌شود، اما از هم پاشیدن خانواده‌ها و محروم ساختن نسل‌ها از محبت، امنیت و حمایت خانوادگی، زخمی عمیق‌تر و ماندگارتر بر پیکر جامعه بر جای می‌گذارد.

امروز پس از گذشت دهه‌ها، هنوز خانواده‌های بسیاری وجود دارند که آثار این جدایی‌های تحمیلی را با خود حمل می‌کنند. آنان شاهدان زنده واقعیتی هستند که نشان می‌دهد پشت شعارهای سیاسی و ادعاهای آرمان‌گرایانه، انسان‌هایی قرار داشته‌اند که زندگی، جوانی، خانواده و آرامش خود را از دست داده‌اند.

تاریخ درباره سازمان‌ها و رهبران سیاسی تنها بر اساس شعارها قضاوت نخواهد کرد؛ بلکه سرنوشت انسان‌ها، خانواده‌های از هم گسیخته و نسل‌هایی که قربانی این مناسبات شده‌اند، معیار اصلی این داوری خواهد بود.

ولی غفاری، جداشده از سازمان رجوی

خروج از نسخه موبایل