هر ساله سیرک موسوم به کهشکشانِ تروریستهای مجاهدین خلق در اروپا با تبلیغات گسترده برگزار میشود؛ مراسمی که برگزارکنندگان آن تلاش میکنند از آن تصویری بهعنوان نمایش حمایت جهانی از خود ارائه دهند. اما نگاهی دقیق به ترکیب سخنرانان، محتوای اظهارات و اهداف سیاسی این نشستها، تصویر متفاوتی را آشکار میکند؛ تصویری که بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر بحران مشروعیت و کمبود پایگاه اجتماعی است.
امسال نیز همان الگوی تکراری سالهای گذشته مشاهده شد. دهها مقام سابق، ژنرال های سالخورده بازنشسته، وزیر پیشین، نماینده سابق پارلمان و شخصیتهایی که سالهاست از مراکز اصلی تصمیمگیری کنار رفتهاند، پشت تریبون قرار گرفتند و از مریم رجوی و سازمان تروریستی اش حمایت کردند. برگزارکنندگان تلاش کردند این حضور را بهعنوان “حمایت جامعه جهانی” معرفی کنند، اما واقعیت آن است که اغلب این افراد نه نماینده دولتهای خود هستند و نه سخنان آنان الزاماً بیانگر سیاست رسمی کشورهایشان است.
این موضوع یک سؤال اساسی را مطرح میکند: اگر مجاهدین خلق واقعاً از حمایت گسترده مردم ایران برخوردار است، چرا برای اثبات جایگاه خود تا این اندازه به چهرههای سیاسی خارجی وابسته است؟ چرا در هر گردهمایی، بهجای نمایش پشتوانه اجتماعی در داخل ایران، فهرستی از مقامهای سابق کشورهای مختلف به نمایش گذاشته میشود؟
واقعیت این است که مشروعیت سیاسی را نمیتوان با تعداد سخنرانان خارجی اندازهگیری کرد. مشروعیت از جامعه هدف بهدست میآید. هر جریان سیاسی که مدعی آینده یک کشور است، باید بتواند قدرت خود را در میان مردم همان کشور نشان دهد، نه در سالنهای کنفرانس اروپا و آمریکا.
سیرکی که هر سال تکرار میشود
نگاهی به محتوای سخنرانیهای امسال نشان میدهد که تقریباً همه آنها حول چند محور ثابت میچرخند؛ تکرار ادعاهای چند دهه گذشته درباره فروپاشی قریبالوقوع حاکمیت درایران، تمجید از مریم رجوی، معرفی شورای ملی مقاومت بهعنوان تنها آلترناتیو و دعوت دولتهای غربی به افزایش فشار بر ایران.
این روایتها سالهاست بدون تغییر تکرار میشوند. در هر گردهمایی وعده داده میشود که پایان جمهوری اسلامی نزدیک است و ساختار سیاسی ایران در آستانه فروپاشی قرار دارد. اما گذر زمان نشان داده است که تکرار یک ادعا لزوماً به معنای تحقق آن نیست.
اگر معیار قضاوت عملکرد سیاسی باشد، این پرسش مطرح میشود که چرا پیشبینیهای مشابهی که دهههاست مطرح میشوند هنوز به نتیجه مورد ادعا نرسیدهاند؟ چرا هر سال همان شعارها با همان ادبیات و توسط همان شبکه از سخنرانان تکرار میشود؟
ارتش سیاستمداران بازنشسته
یکی از ویژگیهای ثابت این گردهماییها حضور گسترده مقامهای سابق کشورهای غربی است. وزیران پیشین، ژنرالهای بازنشسته، نمایندگان سابق پارلمانها و افرادی که سالها از مسئولیتهای اجرایی کنار رفتهاند، بخش اصلی سخنرانان این مراسم را تشکیل میدهند.
این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت که برای بسیاری از این افراد، حضور در نشستها، سخنرانیها و مجامع سیاسی بینالمللی به بخشی از فعالیت درآمدزا پس از دوران مسئولیت دولتی تبدیل شده است. به همین دلیل، استناد به سخنان آنان بهعنوان نشانهای از حمایت رسمی دولتها یا ملتهایشان، غیر منطقی است.
در واقع، آنچه در این گردهمایی دیده میشود بیشتر به شبکهای از سیاستمداران سابق شباهت دارد که در فضای پس از مسئولیت سیاسی خود همچنان در رویدادهای مختلف حضور پیدا میکنند، تا نمایندگان واقعی ساختار قدرت در کشورهای متبوعشان.
ایران و پاسخ به سیاست فشار
در بخش مهمی از سخنرانیها تلاش شد تصویری از ضعف و ناتوانی ایران ارائه شود. اما واقعیت این است که ایران طی دهههای گذشته با شدیدترین تحریمها، فشارهای اقتصادی، عملیات اطلاعاتی، تهدیدهای نظامی و رویاروییهای منطقهای مواجه بوده و همچنان توانسته ساختار خود را حفظ کند.
از این منظر، بسیاری از شعارهای مطرحشده در این نشستها بیش از آنکه بازتاب واقعیت میدان باشند، بازتاب آرزوهای سیاسی برگزارکنندگان محسوب میشوند. همه کسانی که از پشت تریبونها در پایتختهای اروپایی درباره آینده ایران سخن میگویند، در عمل بارها شاهد بودهاند که تحولات منطقه برخلاف پیشبینیهای آنان پیش رفته است.
مسئله اصلی؛ کمبود پایگاه اجتماعی
مهمترین چالش سازمان تروریستی مجاهدین خلق، نه جمهوری اسلامی، نه سیاست خارجی قدرتهای بزرگ و نه تحولات منطقه باشد؛ بلکه پرسش درباره میزان نفوذ اجتماعی و سیاسی این جریان در داخل ایران است.
هرچه زمان میگذرد، گردهماییهای این سازمان بیش از پیش بر حمایت خارجی متمرکز میشوند. در مقابل، کمتر شاهد ارائه شواهدی از یک پایگاه اجتماعی گسترده و فراگیر در داخل کشور هستیم. همین مسئله باعث شده است، این نشستها نه نمایش قدرت، بلکه تلاشی برای جبران خلأ مشروعیت اجتماعی دیده شوند.
آینده ایران را چه کسی تعیین میکند؟
مهمترین نکتهای که در میان انبوه سخنرانیها گم میشود، این واقعیت است که آینده ایران نه در پاریس، نه در بروکسل، نه در لندن و نه در واشنگتن تعیین خواهد شد. سرنوشت ایران را مردم ایران تعیین میکنند.
هیچ جریان سیاسی نمیتواند صرفاً با اتکا به حمایت چهرههای خارجی یا برگزاری گردهماییهای پرهزینه، خود را نماینده ملت ایران معرفی کند. تاریخ نشان داده است که مشروعیت سیاسی وارداتی نیست و از بیرون مرزها به دست نمیآید.
گردهمایی امسال این تروریست های منفور و مرتجع نیز مانند سالهای گذشته با انبوهی از شعارها، بیانیهها و سخنرانیها به پایان رسید. اما پرسشی که همچنان بیپاسخ مانده این است: اگر این سازمان از آن میزان محبوبیت و نفوذی که مدعی آن است برخوردار است، چرا برای اثبات جایگاه خود همچنان به نمایش حمایت سیاستمداران سابق خارجی نیاز دارد؟
تا زمانی که پاسخ روشنی برای این پرسش وجود نداشته باشد، این گردهماییها بیش از آنکه نمایش قدرت باشند، یادآور بحران مشروعیتی خواهند بود که برگزارکنندگان سالهاست در تلاش برای پنهان کردن آن هستند.
سالاری

