تا قبل از سال 71 ، 72 مراسم ماه محرم در تشکیلات رجوی بر گزار نمی شد. فقط ایام تاسوعا و عاشورا رجوی همه را در سالن اجتماعات جمع میکرد و در وصف عاشورا سخنرانی می کرد. برای بیشتر اعضای سازمان این سئوال وجود داشت که رجوی چرا مراسم ماه محرم را برگزار نمی کند. اما رجوی تغییر رویه داد و به بخش ها و مقررات دستور داد مراسم سینه زنی و عزاداری بگیرند. رجوی قبلا در نشست هایش گفته بود مراسمی که در ایران رواج است نوعی حرکت ارتجاعی است و در واقع اعتقادی نداشت اما سپس با چرخش مسخره ای در نشستی عنوان کرد ما باید مراسم ماه محرم را برگزار کنیم تا بتوانیم آن را از چنگ رژیم در بیاوریم. به همین دلیل باید بسیار با شکوه مراسم را برگزار کنیم. از این نقطه به بعد بود که دستور داد همه مقرات مراسم سینه زنی و دسته بردن را برگزار کنند. بلافاصله بعد از پیام رجوی مسئولین بخش ها و مقرها در زمینه نوحه خوانی و سینه زنی برخی از اعضای سازمان را که در این زمینه سابقه داشتند فرا خواندند و از آنها خواستند تا اشعاری تهیه نمایند و تمرین کنند و برای تبلیغات هم شده اجرایی بسیار خوب داشته باشند. حتی اجازه دادند به زبان محلی ترکی و جنوبی و … برای شور و حال بیشتر و با استفاده از سازهای مناسب ماه محرم مراسم برگزار شود.
جالب است که با سوء استفاده از مراسم ایام محرم ، همه اشعار و نوحه ها در مدح مسعود و مریم سروده و خوانده می شد. و مواردی که غیر از این بود را قبول نداشتند و حذف می کردند. برخی از اعضای سازمان وقتی می دیدند رجوی می خواهد سوء استفاده کند، انگیزه خود را از دست می دادند و با جدیت وارد نمی شدند. بعضی از بچه ها می گفتند تا دیروز می گفتند این حرکات ارتجاعی است حالا کاسه داغ تر از آش شدند. کماکان این تناقض در بین اعضای سازمان وجود داشت حتی خودم در طی یک گزارشی نقطه نظراتم را برای سازمان نوشتم. در برنامه ها حضور داشتم اما فعالیت نمی کردم .
یکی از تناقضات افراد این بود که امام حسین کسی را به زور در اردویش نگه نداشت و در شب عاشورا چراغ ها را خاموش کرد و گفت هر آن کس که تمایلی ندارد او را همراهی کند اردو را ترک کند. اما رجوی با الگو برادری از این کار در جهت اهداف خود استفاده کرد. می گفت من هم در شب عاشورا مانند امام حسین لحظه ای چراغ ها را خاموش می کنم و هر کس که بخواهد میدان را خالی کند و سازمان را ترک کند. اما در واقع می خواست افرادی را که نمی خواهند در تشکیلات بمانند شناسایی کند و سپس با مظلوم نمایی می گفت آنهایی که نمی خواهند مبارزه کنند به فرمانده خودشان اطلاع دهند تا ما بررسی کنیم. و در ادامه می گفت کس که بخواهد سازمان را ترک کند ابتدا باید دو سال را در قرارگاه اشرف به عنوان مهمان حضور داشته باشد تا اطلاعاتش بسوزد. اما واقعیت چیز دیگری بود و در داخل قرارگاه اشرف هم ما زندان داشتیم. افراد را تا سر حد مرگ مجازات می کردند. النهایه وقتی نمی توانستند مانع جدایی شوند ، فرد مربوطه را تحویل دولت عراق میداند. چون افراد فی نفسه از خودشان هویتی نداشتند و طبق قانون عراق به جرم ورود غیر قانونی 8 سال باید در زندان ابوغریب سپری می کردند. آخر الامر معلوم نبود که زنده از آن زندان مخوف بیرون می آیند یا خیر؟!
آری معنی چراغ خاموش رجوی همین بود و بس . آیا با این شرایط کسی جرات می کرد اردوگاه رجوی را ترک کند ؟ در مکتب امام حسین فریبکاری و دروغ و تزویر جایی نداشت اما رجوی همواره با فریبکاری و دروغ و تزویر کارش را پیش می برد. در مکتب امام حسین آزاد اندیشی جایگاه ویژه ای دارد اما در تشکیلات رجوی آزاد اندیشی معنایی نداشت .
محمد رضا گلی

