نماد سایت انجمن نجات

رجوی، تجسم عینی خیانت در همه زمینه ها – قسمت چهارم

رجوی و صدام

در قسمت های پیشین بعد از بیان یکی از تعاریف خیانت و معنای آن، نمونه هایی از عملکردهای خائنانه رجوی را برشمردم و وارد موضوع “خیانت به وطن با مزدوری برای دشمن متجاوز” شدم و توضیح دادم که رجوی دنبال این بود که از فرصت جنگ حداکثر بهره را ببرد و در حالی که بخش عظیمی از نیروها و امکانات ایران درگیر جنگ بود، جنگ مسلحانه را شروع کرد اما وقتی به هدفش برای سرنگونی جمهوری اسلامی نرسید، دنبال این بود که از امکانات عراق برای رسیدن به این هدف استفاده نماید. اما همکاری علنی با صدام در شرایطی که جنگ درجریان بود آنقدر خائنانه بود که به راحتی نمی شد به آن عمل کرد، بنابراین رجوی برای مهیا کردن شرایط برای علنی کردن رابطه با صدام و رفتن خودش و مجاهدین خلق به عراق نیاز به قبح زدایی از این خیانت داشت. سپس گفتم در ادامه زمینه سازی ها، روز 19 دی 1361 طارق عزیز به عنوان نایب نخست وزیر عراق در محل اقامت رجوی در فرانسه با وی ملاقات نمود و به این ترتیب یک خیانت بزرگ تاریخی که از سالها قبل زمینه سازی شده بود علنی گردید. در قسمت قبل به موضوعات مطرح شده در این دیدار و بیانیه ای که با امضای طرفین صادر شد اشاره کردم. در این قسمت به موضوع حضور مخفی ولی گسترده مجاهدین خلق در عراق در سال های قبل از رفتن رجوی به این کشور و اینکه اساساً بدنه اصلی مجاهدین خلق قبل از رفتن رجوی به عراق در آنجا بودند، می پردازم.

برای قبح زدایی و مشروعیت بخشیدن به ارتباط با دولت جنگ طلب و متجاوز صدام و زمینه سازی برای رفتن به عراق، به دستور رجوی از سال 1361 تا سال 1364 تمرکز اصلی کار سیاسی و تبلیغاتی مجاهدین خلق بر جنگ و معرفی ایران به عنوان جنگ طلب و تطهیر صدام و معرفی او به عنوان طرف خواهان صلح بود. رجوی برای توجیه این خیانت می گفت که ایران از جنگ به عنوان سرپوشی برای سرکوب استفاده می کند و حیاتش به جنگ بسته است و صلح طناب دار جمهوری اسلامی است. رجوی با این توجیه هرکس که به او درباره همکاری خائنانه با صدام انتقاد می کرد را به عنوان مزدوران جمهوری اسلامی زیر ضرب می گرفت. البته این روش همیشگی رجوی است که بجای جواب دادن، برای بستن دهان منتقدان و مخالفان، با اتهام زنی به صورتی وحشیانه به آنان حمله کرده و می خواهد طرف مقابل را به وحشت انداخته و دهانشان را ببندد. او با وارد کردن اتهامات بی اساس موضوع را از جواب و پاسخگویی به سمت سوژه کردن خود منتقد و متهم کردن او به ارتباط با ایران می برد تا موضوع اصلی به کناری برود.

برخلاف حرف های دروغ و ریاکارانه ای که رجوی و دستگاه تبلیغاتی مجاهدین خلق می گویند، رفتن رجوی به عراق از قبل برنامه ریزی شده بود و حتی دعوت رسمی صدام از رجوی برای رفتن به عراق نیز در ملاقات طارق عزیز با رجوی در سال 1361 صورت گرفته بود و رجوی منتظر فرصتی برای عملی کردن این هدف بود. پیش از آمدن رجوی به عراق ارتباط مجاهدین خلق با دولت صدام بسیار گسترده بود و مجاهدین خلق حضوری پررنگ اما مخفیانه ای در عراق داشتند که در هماهنگی با دستگاه اطلاعاتی صدام بود. آنها در قلب بغداد پایگاه های زیادی داشتند که تعدادی از آنها هتل های نسبتا مجللی بودند که دولت صدام به مجاهدین خلق داده بود و در خیابان “اندلس” و نزدیک میدان “چهل دزد” بغداد قرار داشتند و بعد از آمدن رجوی به بغداد نیز دفتر مجاهدین خلق در همین مجموعه مستقر شد. علاوه بر بغداد مجاهدین خلق در شهرهای سلیمانیه و کرکوک و برخی از شهرهای مرزی در کردستان عراق نیز پایگاه هایی داشتند. این حقایقی است که مجاهدین خلق با فریبکاری آنها را می پوشانند. حتی تا قبل از آمدن رجوی به عراق ارتباط مجاهدین خلق با دولت صدام به حدی گسترده بود که مجاهدین در هماهنگی با دستگاه اطلاعاتی عراق، نفرات خودشان را با پاسپورت های جعلی از فرودگاه های کشورهایی مانند ترکیه ، پاکستان، امارات و . . . با هواپیماهای مسافربری عراقی به فرودگاه بغداد می بردند. سپس نفرات سازمان با دست باز و به مدد هماهنگی با سازمان اطلاعات صدام، به فرودگاه رفته و نفرات تازه وارد را با خود به هتل هایی می بردند که سازمان اطلاعات عراق برای شان مشخص کرده بود ودر آنجا اتاق رزرو کرده بودند. یکی از این هتل ها “هتل آدم” نام داشت. از آنجا که در آن زمان حضور مجاهدین در عراق علنی نشده بود به افراد تازه وارد گفته می شد خودشان را در هتل نفرات وابسته به یک جماعت معرفی کنند که نام آن جماعت در خاطرم نیست. نام این جماعت کدی بود که بوسیله آن متصدی و مسئولین هتل متوجه می شدند آنها از افراد مجاهدین خلق هستند و به آنها خدمات لازم را ارائه می دادند.

مجاهدین خلق در کرکوک و سلیمانیه نیز پایگاه های زیادی داشتند. مثلاً مرکز اصلی آموزش اقدامات تروریستی تیم هایی که برای ترور به ایران می فرستدند در کرکوک قرار داشت. نام این پایگاه “ملک مرزبان” بود و در داخل سازمان به آن دانشگده آموزش چریک شهری می گفتند. یکی دیگر از پایگاه های مهم و بزرگ مجاهدین به نام “جزی” در سلیمانیه بود. فرستنده های رادیویی مجاهدین خلق نیز در این مناطق قرار داشتند و از آنجا برای ایران برنامه پخش می کردند.

در حقیقت بدنه اصلی سازمان در آن زمان در عراق بود اما دستگاه تبلیغاتی مجاهدین طوری اخبار را منعکس می کردند که برای شنونده این گونه تداعی می شد که آنها در کردستان ایران و در کوه و بیابان مستقر هستند. در حالی که در حقیقت در پایگاه های شان در بغداد، کرکوک ، سلیمانیه و . . . مستقر بودند و به مدد حمایت مالی دولت صدام، لندکروزهای آخرین مدل، جیب های تویتای ژاپنی آخرین مدل و کامیون های ژاپنی “هینو” که برای آن زمان ماشین های بسیار خوب و گرانی بودند و دیگر امکانات از سوی دولت صدام در اختیارشان قرار می گرفت.

این وضعیت ادامه داشت تا آن که رجوی سال 1365 به این نتیجه رسید که می تواند به عراق برود و حضورش در عراق را علنی نماید. در قسمت بعد به این موضوع خواهم پرداخت.

ادامه دارد

ایرج صالحی

خروج از نسخه موبایل