نماد سایت انجمن نجات

واکاوی و نقدی بر استراتژی‌ جنگ روانی در یادداشت‌ اخیر مجاهدین خلق

شکست مجاهدین

مقدمه

یادداشت منتشر شده در وب‌سایت سازمان مجاهدین خلق تحت عنوان “نه جنگ و نه مماشات؛ مقاومت سازمان‌یافته تنها راه نیل به آزادی” (۹ تیر ۱۴۰۵)، بیش از آنکه یک بیانیه سیاسی باشد، افشاگرِ بن‌بست ایدئولوژیک این سازمان است. این متن، گواهی است بر پافشاری لایه‌برداری‌نشده بر الگوهای تفکر تمامیت‌خواه و روش‌های ستیزه‌جویانه در بستری که نیازمند گذار به مولفه‌های دموکراتیک است. در واقع، این نوشتار نشان می‌دهد که سازمان همچنان به جای پذیرش انگاره‌های مدرن مشارکت مدنی، بر راهکارهای خشونت‌محور و ساختارهای آمرانه اصرار می‌ورزد که این امر، گسست عمیق میان شعارهای آزادی‌خواهانه و عمل سازمان را بیش از پیش آشکار می‌سازد.

پافشاری بر ادبیات جنگی و بازتولید روایت‌های نظامی در زمانی که جهان به سمت مشارکت سیاسی و مدنی حرکت می‌کند، ثابت می‌کند که سازمان همچنان در همان کهن‌الگوی خشونت‌محورِ گذشته گرفتار است و از پذیرش واقعیت‌های دموکراتیک، گریزان است.

شکاف میان روایت حماسی و واقعیت فرسایشی

این یادداشت سازمان، یک نمونه کلاسیک از “بازسازی روایت” است. سازمان تلاش می‌کند با استفاده از ادبیات حماسی و اصطلاحات نظامی، شکاف عمیق میان “واقعیت میدانی” و “وضعیت فعلی” خود را با استفاده از “ایده‌آل‌سازی گذشته” و “ساختن روایتی از قدرت در آینده” بپوشاند.

استراتژی “سوءاستفاده از خشم عمومی” و جابه‌جایی مرزها

” کسانی که به امید معجزه‌ای از بیرون نشسته، یا چشم به فروپاشی خودبه‌خودی و بی‌هزینه از داخل حاکمیت دوخته‌اند، آب در هاون می‌کوبند. ترندهای تصنعی، چهره‌سازیهای مجازی و ارتشهای رباتیک در فضای سایبر، هرگز بار سنگین یک انقلاب واقعی و دموکراتیک را به مقصد نخواهند رساند نیروی محرکه‌ٔ تغییر، جریانی زنده، تپنده و برخاسته از عمق خیابان‌هاست” – سایت مجاهدین خلق

سازمان در پاراگراف نخست یادداشت، با استفاده از کلماتی نظیر “ترندهای تصنعی” و “ارتش‌های رباتیک”، تلاش می‌کند از خود فاصله بگیرد و ادعا کند که برخلاف دیگران، به دنبال “خیابان” است. اما این یک “خودفریبی” است.
سازمان همزمان که از عمق خیابان‌ها سخن می‌گوید، در واقعیت در کمپ‌های محصور در آلبانی، از خیابان‌های ایران کاملاً جدا شده است. این ادعا که آن‌ها “جریانی زنده و تپنده” هستند، تضاد عمیقی با واقعیت “انزوای فیزیکی و اجتماعی” آن‌ها در اروپا دارد. آن‌ها می‌خواهند “عاملیت” خود را از طریق کلمات بازیابی کنند، در حالی که در میدان عمل، فاقد هرگونه حضور فیزیکی در خاک ایران هستند.

تحلیل ادعای “عملیات ۴ اسفند” و “پتک آتشین”: توهم یا واقعیت؟

” پاسخ واقعی به انسداد سیاسی، نه در بیانیه‌های دیپلماتیک، بلکه در میدان عمل مشخص می‌شود. تنها پنج روز پیش از آغاز درگیریهای اخیر، در سحرگاه چهارم اسفندماه، حماسه‌ای در سکوت شب پایتخت رقم خورد؛ جایی که ۲۵۰ رزمنده دلاور مجاهد، حصار توهم امنیت رژیم را شکافتند و در قلب تهران بر مقر ولایت جهل فرود آمدند تا پیام آمادگی خلق را ابلاغ کنند.” – سایت مجاهدین خلق

این بخش از متن، حساس‌ترین و بحث‌برانگیزترین ادعا است. ذکر جزئیاتی نظیر “۲۵ رزمنده” و “حمله به بیت رهبری” در یک تاریخ مشخص، تلاشی است برای بازسازی “اعتبار نظامی” که سال‌هاست از دست رفته است.

اگر چنین عملیات‌های گسترده‌ای (۲۵۰ نفر در قلب پایتخت) واقعاً رخ داده باشد، چرا این حجم از اطلاعات توسط نهادهای خبری مستقل، سازمان‌های حقوق بشری یا حتی در گزارش‌های امنیتی جهانی با این سطح از جزییات بازتاب نیافته است؟

ادعای انجام عملیات‌های تهاجمی در مقیاس بالا، با واقعیت “نظارت شدید امنیتی” که در آلبانی بر آن‌ها اعمال می‌شود، در تضاد است. سازمانی که حتی اجازه تردد آزادانه یا ارتباط دیجیتال بدون نظارت را در کمپ خود ندارد، چگونه ادعای هدایت عملیات‌های سنگین در پایتخت کشوری را دارد که یکی از خلاقانه ترین سیستم‌های امنیتی جهان را داراست؟ این ادعاها بیشتر به “جنگ روانی برای حفظ انگیزه اعضا” شباهت دارد تا گزارش یک واقعیت نظامی.

بازسازی حافظه تاریخی: “سلاح‌ها” به عنوان ابزار قربانی‌نمایی

“در سال ۱۳۸۲ سیاست استمالت با حاکمیت جرار آخوندی، در معامله‌یی بزرگ و آشکار، حدود ۲۰ هزار سلاح سبک و سنگین به همراه ۲۰ هزار تن مهمات را از دست مجاهدین خارج کرد… فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در بیانیه رسمی خود در ۱۷ مه ۲۰۰۳، به گردآوری و توقیف ۲۱۳۹ دستگاه تانک، نفربر زرهی، قبضه‌های توپخانه و تسلیحات پدافندی از این ارتش اشاره کرد. اکنون، پس از گذشت سال‌ها، این پرسش تاریخی در برابر وجدان بشری قرار دارد خلع سلاح ارتش آزادیبخش ملی ایران در مرزهای میهن، به سود چه کسی و با چه هدفی انجام شد؟” – سایت مجاهدین خلق

سازمان با بازگشت به سال ۱۳۸۲ و موضوع خلع سلاح، سعی دارد از یک “موضع ضعف” به “موضع اعتراض” تغییر جهت دهد.

سازمان با اشاره به خلع سلاح خود، سعی می‌کند مسئولیت “عدم توانایی در حمایت از قیام‌های خیابان” را به گردن دولت‌ها (به‌ویژه آمریکا) یا معامله‌گران بین‌المللی بیندازد. این یک “فرار از مسئولیت ساختاری” است.

بحث بر سر اینکه “اگر سلاح داشتیم، سرنوشت قیام‌ها تغییر می‌کرد”، یک فرض نادرست است که از نظر تحلیل استراتژیک ضعیف است. موفقیت یک جنبش، تنها به میزان تسلیحات بستگی ندارد، بلکه به “اتصال به توده مردم” و “اعتبار سیاسی” بستگی دارد. سازمان با تمرکز بر “زرادخانه”، سعی دارد فقرِ “اعتبار اجتماعی” خود را با “قدرت نظامی خیالی” جبران کند.

تناقض میان “نفی شاه و شیخ” و “ساختار توتالیتار”

” این همان نسل آگاه و فداکاری است که با رد هر گونه بازگشت به گذشته و نفی صریح «شاه و شیخ»، مرزهای اصیل آزادیخواهی را ترسیم کرده است؛ نسلی متکی بر یک پتانسیل ساختاری با بیش از شش دهه تجربه مبارزاتی مستمر در برابر دو روی سکه دیکتاتوری.” – سایت مجاهدین خلق

سازمان در متن ادعا می‌کند که نسل جدید با نفی “شاه و شیخ” مرزهای آزادی را ترسیم کرده است؛ اما این یک “تضاد وجودی” است. سازمانی که خود از ساختار سلسله‌مراتبی، کنترل افکار و حذف عاملیت فردی رنج می‌برد، نمی‌تواند ادعای نمایندگی “نسل آگاه و فداکار” را داشته باشد. آن‌ها مدعی آزادی برای مردم هستند، در حالی که خود در یک سیستم “سیاسی-نظامی بسته” فعالیت می‌کنند.

کلام آخر

یادداشت مذکور، یک “مانیفست بقا” است، نه یک گزارش واقع‌بینانه. سازمان با استفاده از تکنیک‌های زیر سعی در بازسازی تصویر خود دارد:
– استفاده از “واژگان حماسی” برای پوشش دادن فرسایش توان عملیاتی.
ایجاد “دشمن فرضی” برای منزوی کردن مخالفان درون خود.
استفاده از “تاریخ از دست رفته” برای توجیه “ناتوانی فعلی.”
این متن نشان می‌دهد که سازمان با بحران “بی‌اعتباری میدانی” روبروست و می‌کوشد با “تولید واقعیت‌های موازی” در فضای مجازی، شکاف میان “کمپ‌ آلبانی” و “خیابان‌های ایران” را پر کند.

آرش رضایی (کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل)

خروج از نسخه موبایل