نماد سایت انجمن نجات

رجوی و پهلوی حامی فرصت‌طلب خود را از دست دادند

لیندسی گراهام

لیندسی گراهام

مرگ ناگهانی سناتور لیندسی گراهام، حاکی از فقدان یکی از تأثیرگذارترین و تهاجمی‌ترین تندروهای سیاست خارجی در تاریخ مدرن آمریکا است. گراهام در طول بیش از سه دهه حضورش در کنگره، به عنوان معمار اصلی یک سیاست خارجی جاه‌طلبانه و مداخله‌جویانه به ایالات متحده خدمت کرد. در مورد ایران، او نماینده یکی از خشن‌ترین و تهاجمی‌ترین مواضع آمریکا علیه ملت ایران بود. در طول چندین دهه، همسویی گراهام با گروه‌های مختلف اپوزیسیون ایرانی از حمایت لفظی و سیاسی از مجاهدین خلق (MEK) تا حمایت اخیرش از رضا پهلوی تغییر جهت داد. با مرگ او، یک تحریک کننده مهم کمپین‌های فشار حداکثری، استراتژی نظامی و سیاست‌های رویارویی مستقیم علیه جمهوری اسلامی ایران از صحنه سیاسی آمریکا حذف شد.

علیرغم این اتحادهای متغیر با گروههای ضد حکومت ایران، هدف اساسی گراهام کاملاً بدون تغییر باقی ماند: فروپاشی کامل جمهوری اسلامی ایران، که در صورت لزوم از طریق مداخله نظامی محقق می‌شد. برای درک اینکه چرا گراهام این مسیر را دنبال کرد، باید ریشه‌های ایدئولوژیک او در دکترین ریگان، ناباوری عمیق او به دیپلماسی، اتحاد ژئوپلیتیکی او با متحدان منطقه‌ای مانند اسرائیل و موقعیت سیاسی داخلی او را بررسی کرد.

ایدئولوژی گراهام: مکتب ریگان و بازی با واژه “شر”

برای درک حمایت سرسختانه لیندسی گراهام از رویارویی نظامی با ایران، باید به دوران بلوغ سیاسی او در دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان نگاه کرد. گراهام در خاطرات خود خاطرنشان می‌کند که تا زمان ریاست جمهوری ریگان، اعتقادات سیاسی قوی‌ای نداشت. او جهان‌بینی‌ای را اتخاذ کرد که چشم‌انداز ژئوپلیتیک را به نیروهای دوگانه خیر و شر تقسیم می‌کرد، که به شدت تحت تأثیر تصویر ریگان از اتحاد جماهیر شوروی به عنوان “امپراتوری شر” بود.

از نظر گراهام، جمهوری اسلامی ایران امروزی معادل معاصر این تهدید وجودی است! از آنجا که گراهام ایران را “ذاتاً شر” می‌دانست، دائماً مسیر دیپلماسی را رد می‌کرد. این دیدگاه سیاسی مشترک او با مریم رجوی، رهبر مجاهدین خلق بود که همیشه از غرب به خاطر تعامل با ایران و دیپلماسی انتقاد کرده و آن را “مماشات” با جمهوری اسلامی می‌نامد. از این رو بود که گراهام در بسیاری از گردهمایی های مجاهدین خلق شرکت و سخنرانی میکرد و حتی در قرارگاه مجاهدین در عراق حضور یافت و در مدح آنها سخنرانی کرد. اما تغییر جهت او به سوی پهلوی موجب شد که امروز مجاهدین خلق نسبت به خبر درگذشت او هیچ واکنشی نشان نمی‌دهند.

تغییر جهت از مجاهدین خلق به رضا پهلوی: فرصت‌طلبی تاکتیکی

اتحادهای متغیر گراهام با گروه‌های مخالف ایرانی، نشان‌دهنده فرصت‌طلبی تاکتیکی در خدمت هدف تغییرناپذیر او برای تغییر رژیم است. سال‌ها، مجاهدین حمایت قابل توجهی از سیاستمداران تندروی آمریکایی، از جمله گراهام، به دست آورد. مجاهدین خلق تا سال ۲۰۱۲ توسط ایالات متحده به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی شناخته می‌شد‌، اما با لابی قدرتمندی که در واشنگتن داشت، خود را به عنوان نیرویی کارآمد و سازمان‌یافته که قادر به سرنگونی دولت ایران است، معرفی ‌کرد و موفق به خروج از لیست سیاه شد.
با این حال، تاریخچه مجاهدین خلق – که شامل ریشه‌های مارکسیستی، اقدامات تروریستی علیه غیرنظامیان و مقامات ایرانی و همسویی با صدام حسین در طول جنگ ایران و عراق می‌شود – آن را در بین افکار عمومی داخلی و خارجی ایران بسیار نامحبوب کرده بود. با افزایش احتمال شورش‌های داخلی در ایران، به ویژه در جریان اعتراضات مربوط به هزینه‌های زندگی در سال‌های اخیر، گراهام و دیگر تندروها به سمت رضا پهلوی گرایش پیدا کردند.

گراهام با پذیرش پهلوی، در پی توجیه رویکرد ضد ایرانی خود تحت لوای یک شخصیت تاریخی شناخته‌شده بود که از نظر تئوری می‌توانست جناح‌های مخالف پراکنده را متحد کند، در حالی که همچنان به لابی‌گری برای حمایت نظامی ایالات متحده ادامه می‌داد. با این حال، ناتوانی رضا پهلوی در بسیج یک جنبش سیاسی داخلی منسجم و قدرتمند، ریشه در نارضایتی‌های عمیق تاریخی ایرانیان از پدر و پدربزرگ او، حمایت او از حمله نظامی علیه ایران، ناکارآمدی سازمانی و عدم آشنایی او با ایران مدرن دارد. او هنوز هم به دلیل نادیده گرفتن و محکوم نکردن جنایاتی که آمریکا و اسرائیل در حملات هوایی علیه غیرنظامیان ایرانی از جمله کودکان مدرسه‌ میناب مرتکب شده‌اند، مورد انتقاد ایرانیان قرار دارد.

محافظت از اسرائیل و به اصطلاح “نظم منطقه‌ای”

یکی دیگر از محرک‌های اصلی موضع جنگ‌طلبانه گراهام، تعهد مطلق او به امنیت اسرائیل و حفظ هژمونی آمریکا در خاورمیانه بود. گراهام معتقد بود که اجازه دادن به دولت ایران برای بقا، توسعه قابلیت‌های هسته‌ای یا حفظ نفوذ منطقه‌ای خود منجر به یک خلاء امنیتی فاجعه‌بار خواهد شد.
گراهام با حمایت از نابودی کامل ظرفیت نظامی ایران، معتقد است که ایالات متحده می‌تواند اسرائیل را برای همیشه امن کند، از خطوط کشتیرانی جهانی (مانند تنگه هرمز) محافظت کند و سلطه آمریکا را دوباره برقرار سازد.

افول سیاست خارجی جمهوری‌خواهان

تأثیر مرگ لیندسی گراهام بر سیاست‌های خصمانه ایالات متحده علیه ایران را می‌توان از طریق چندین بُعد کلیدی ژئوپلیتیکی و قانونگذاری درک کرد.

تأثیر فوری مرگ او، حذف برجسته‌ترین و آگاه‌ترین صدای قانونگذاری آمریکا در رسانه‌ها است که خواستار رویارویی نظامی مستقیم با تهران بود. بدون تحریک مداوم گراهام در پنل‌های امنیت ملی و اخبار رسانه‌ها، احتمالاً شتاب سیاسی برای شروع حملات نظامی مستقیم یا مداخلات زمینی علیه ایران کاهش می‌یابد. در حالی که خصومت با ایران همچنان یک اجماع دو حزبی در واشنگتن است، تعداد کمی از قانونگذاران به اندازه گراهام را برای حمایت آشکار از تشدید حمله نظامی تمایل دارند.
تحلیلگران خاطرنشان کرده‌اند که سیاست خارجی واقعی ترامپ اغلب به “سیاست خارجی لیندسی گراهام” شباهت دارد تا یک سیاست انزواطلبانه، که عمدتاً به دلیل دسترسی شخصی و توانایی‌های اقناعی گراهام است. گراهام مرتباً با ترامپ صحبت می‌کرد، در مورد امنیت ملی به او مشاوره می‌داد و او را به سمت چراغ سبز برای مداخلات و حفظ تحریم‌های فلج‌کننده سوق می‌داد.

با مرگ گراهام، توازن قدرت داخلی در دستگاه سیاست خارجی جمهوری‌خواهان ممکن است از مداخله‌گرایی نومحافظه‌کارانه فاصله بگیرد. این امر خلائی را ایجاد می‌کند که می‌تواند توسط مشاوران انزواطلب‌تر یا محدودکننده‌تر پر شود که طرفدار جدایی از درگیری‌های خاورمیانه برای تمرکز بر مسائل داخلی یا رقابت قدرت‌های بزرگ هستند. در نتیجه، دولت ترامپ ممکن است با فشار داخلی کمتری برای تشدید تنش‌ها با ایران به سمت یک جنگ سخت مواجه شود و به طور بالقوه مسیرهای باریکی را برای بازدارندگی یا مهار دیپلماتیک به جای درگیری نظامی فعال باز کند.

گراهام همچنین یکی از ثابت قدم‌ترین متحدان اسرائیل در کنگره بود و امنیت ایالات متحده و اسرائیل را کاملاً جدایی‌ناپذیر می‌دانست. مرگ او اسرائیل را از تأثیرگذارترین مدافع خود در سنا محروم می‌کند، آن هم در زمانی که افکار عمومی آمریکا به سمت مخالفت بیشتر با سیاست‌های ترامپ می‌رود. بدون مانورهای قانونگذاری گراهام در کنگره و نمایش‌های رسانه‌ای او، تلاش برای تأمین خودکار هزینه‌های نظامی منطقه‌ای با هدف کاهش نفوذ ایران اصطکاک بیشتری در کنگره مواجه می‌شود.
اگرچه مرگ لیندسی گراهام روابط ایالات متحده و ایران را به طور ناگهانی به حالت دیپلماسی تبدیل نمی‌کند، اما فشار قانونی فعال برای تشدید مستقیم نظامی را به میزان قابل توجهی کاهش می‌دهد و ائتلاف سیاسی حامی کمپین “فشار حداکثری” را تضعیف می‌کند. درگذشت او نشان دهنده محو شدن دوران سیاست خارجی بسیار مداخله‌گرایانه آمریکا است و به طور بالقوه راه را برای رویکردی محتاطانه‌تر در قبال ایران هموار می‌کند. به این ترتیب، گروه‌های مخالف ایرانی مانند مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان یکی از ابزارهای خود را برای پیشبرد جنگ، تحریم‌ها و فشار علیه ایرانیان از دست داده‌اند.

مزدا پارسی

خروج از نسخه موبایل