در سایت رسمی تروریست های موسوم به مجاهدین خلق در پیامی که اخیراً به نام مسعود رجوی، رهبر مفقود شده و مجهول الحالشان منتشر شده، جملهای قابل تأمل وجود دارد: مجاهدین صلح و مقاومت ایران را میخواهند و آن را در ۶۱ سال با پایداری و ریختن خون شهیدان ثابت کردهاند و در ادامه نیز تأکید شده که آنان “برای جنگ و درگیری” نیستند. جملهای که اگر از بستر تاریخی جدا شود، شاید برای مخاطبی که با تاریخ معاصر ایران آشنایی ندارد، تصویری از یک جریان صلحطلب و ضدجنگ بسازد؛ اما مشکل دقیقاً همینجاست: تاریخ را نمیتوان با چند جمله تبلیغاتی بازنویسی کرد.
ظاهراً نویسندگان این پیام یا دچار فراموشی تاریخی شدهاند، یا تصور کردهاند مردم ایران نیز به همان اندازهای که خودشان مایلاند، گذشته را فراموش کردهاند. در هر دو حالت، نتیجه چندان تفاوتی ندارد؛ زیرا فاصله میان ادعا و واقعیت آنقدر عمیق است که حتی پررنگترین شعارهای تبلیغاتی نیز نمیتواند آن را پنهان کند.
جریانی که امروز خود را نماد صلح معرفی میکند، در مهمترین و خونینترین مقطع تاریخ معاصر ایران، یعنی جنگ ایران و عراق، نه در جایگاه یک ناظر بیطرف، بلکه در کنار حکومت صدام حسین قرار گرفت. سازمان مجاهدین خلق پس از اختلافات شدید سیاسی با جمهوری اسلامی، به عراق رفت و در دوران جنگ، با حمایت حکومت بعث عراق، ساختار نظامی خود را در خاک دشمن ایران مستقر کرد. این موضوع برای بسیاری از ایرانیان، بهویژه خانوادههایی که عزیزانشان را در جنگ از دست دادند، یکی از تلخترین فصلهای تاریخ معاصر محسوب میشود.
ادعای صلحطلبی از سوی جریانی که در دوران جنگ در کنار ارتش عراق قرار گرفت، پرسشی ساده اما اساسی ایجاد میکند: اگر همکاری نظامی با دشمنِ در حال جنگ علیه کشوری که خود را متعلق به آن میدانید، جنگطلبی نیست، پس جنگطلبی دقیقاً چیست؟
اما ماجرا فقط به دوران همکاری با صدام محدود نمیشود. پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران و عراق و آغاز روند پایان جنگ، زمانی که دو کشور رسماً مسیر آتشبس را پذیرفته بودند، این سازمان تروریستی مجاهدین ضد خلق بود که با تصور فروپاشی نظام سیاسی ایران و با هدف رسیدن سریع به قدرت، دست به عملیات خائنانه فروغ جاویدان زد. عملیاتی که از خاک عراق آغاز شد و با حمایت ارتش صدام حسین انجام گرفت.
رهبران این جریان آن زمان تصور میکردند جامعه ایران آماده پیوستن به آنان است و حکومت در آستانه سقوط قرار دارد؛ اما واقعیت میدان چیز دیگری بود. عملیات با شکست سنگین مواجه شد و شمار زیادی از نیروهای این سازمان تروریستی قربانی تفکرات متوهمانه مسعود رجوی شدند. این تصمیم اقدامی ماجراجویانه و فاجعهبار بود؛ تصمیمی که در شرایط پس از پذیرش قطعنامه، بار دیگر آتش درگیری را شعلهور کرد و هزینه انسانی تازهای بر کشور تحمیل نمود.
حال باید پرسید: چگونه میتوان چنین کارنامهای را کنار گذاشت و چند دهه بعد با چند واژه مانند “صلح”، “آزادی” و “مقاومت” تصویری کاملاً متفاوت ارائه کرد؟ آیا واقعاً نویسندگان این پیام تصور میکنند جامعه ایران گذشته را به یاد ندارد؟ آیا خانوادههای قربانیان جنگ، مردم مناطق مرزی، یا کسانی که سالهای جنگ و پیامدهای آن را تجربه کردهاند، حافظهای ندارند؟
شاید مسئله این باشد که برخی جریانهای سیاسی بیش از آنکه نگران قضاوت تاریخ باشند، نگران روایت خود از تاریخاند. اما تاریخ، برخلاف بیانیههای سیاسی، با دستور و تبلیغات تغییر نمیکند. حافظه جمعی مردم، مجموعهای از تجربهها، رنجها و اتفاقاتی است که نمیتوان با تغییر واژگان آنها را پاک کرد.
در این میان، طنز تلخ ماجرا آنجاست که کسانی که روزگاری با امید به “فتح چندروزه تهران” وارد یک عملیات نظامی شدند، امروز خود را مخالف جنگ معرفی میکنند. گویی تاریخ برای آنان مانند صفحهای است که هر زمان بخواهند میتوانند آن را ورق بزنند و بخشهای ناخوشایندش را حذف کنند.
اما مشکل اینجاست که ملتها حافظه دارند. مردم ایران فراموش نکردهاند چه کسانی در روزهای سخت جنگ چه مواضعی گرفتند، چه کسانی در کنار چه قدرتهایی ایستادند و چه تصمیمهایی گرفتند که پیامدهای خونینی داشت.
بنابراین، اگر این پیام واقعاً از سوی نزدیکان مسعود رجوی تنظیم شده باشد، بیش از آنکه نشاندهنده یک تغییر رویکرد باشد، نشانهای از یک تناقض بزرگ است: تلاش برای ارائه چهرهای صلحطلب از جریانی که بخش مهمی از تاریخش با همکاری نظامی با دشمن خارجی و یک عملیات پرهزینه در پایان جنگ گره خورده است.
در این مقاله تنها به بخشی از کارنامه خیانت بار این سازمان تروریستی در دهه 60 اشاره شد. 4 دهه بعد از آن نیز عملکرد این تروریست ها در مقابل ملت ایران هیچ رنگ و بویی از وطن پرستی و صلح جویی نداشته است.
تمامی اطلاعات کذب و نادرستی که سالهاست منجر به بهانه تراشی بی پایه آمریکایی ها پیرامون برنامه هسته ای ایران شده است توسط همین بی وطن ها به اتاق فکر ضد ایرانیها در کنگره و کاخ سفید امریکا خورانده شده است و بیشترین فشار ها برای جنگی که امروز علیه کشورمان رخ داده توسط همین ها صورت گرفته و حالا با زست صلح طلبی کاذب سعی دارند خودشان را سفیدشویی کنند.
سالاری

