نماد سایت انجمن نجات

نگاهی به ماموریت پشت پرده تروریست های موسوم به مجاهدین خلق

آمریکا و اسرائیل و ایران و مجاهدین

سازمان تروریستی مجاهدین خلق همواره سعی در بازسازی روایت تاریخی خود دارد تا تصویری متفاوت از گذشته و عملکردشان ارائه دهند. بشدت در تلاشند سابقه خیانت همکاری با حکومت صدام حسین در دوران جنگ ایران و عراق، را که همچنان یکی از اصلی‌ترین عوامل شکل‌دهنده نگاه منفی بخش قابل توجهی از جامعه ایران نسبت به آنهاست را کتمان و با عدله عجیب توجیه کنند.

جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، صرفاً یک درگیری نظامی میان دو کشور نبود، بلکه دوره‌ای بود که بسیاری از جریان‌های داخلی و خارجی در قبال آن مواضع مشخصی اتخاذ کردند. حضور تروریست های مجاهدین خلق در کنار ارتش عراق و مشارکت آنان در عملیات‌هایی علیه ایران، باعث شد این سازمان در ذهن بسیاری از ایرانیان نه به‌عنوان یک جریان سیاسی مخالف، بلکه به‌عنوان جریانی که در حساس‌ترین مقطع تاریخی کشور در کنار دشمن خارجی قرار گرفت، شناخته شود.

با گذشت سال‌ها، این جریان تلاش کرده است با تغییر ادبیات سیاسی خود، گذشته را کمرنگ کرده و چهره‌ای متفاوت از خود به نمایش بگذارد. اما همگان می دانند این تلاش‌ها نوعی مظلوم‌نمایی سیاسی است؛ زیرا نمی‌توان نقش تاریخی یک جریان را تنها با تغییر شعارها و تبلیغات جدید از حافظه عمومی پاک کرد. فاصله میان عملکرد گذشته و ادعاهای امروز، بزرگ‌ترین مانع برای پذیرش این جریان در میان جامعه ایران است.

این تروریست ها توان عملیات نظامی را به طور کامل از دست داده اند و در بیش از دو دهه اخیر تنها به فعالیت سیاسی و تبلیغاتی مشغول بودند. حالا چند سالی است ضمن لابی گری و میتینگ های تبلیغاتی و فعالیت فیک نیوز، ماموریت پیدا کرده اند تا گروه های تروریستی خرده پای قومی از کردستان تا بلوچستان را هماهنگ و آموزش دهند و از این رو شعارشان همواره روی محور تسلیح جوانان بلوچ و کرد می گردد. تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که ورود سلاح به منازعات اجتماعی و سیاسی، معمولاً نه‌تنها مشکلات موجود را حل نمی‌کند، بلکه زمینه‌ساز بحران‌های عمیق‌تر می‌شود.

مناطقی که دارای مشکلات اقتصادی، اجتماعی یا توسعه‌ای هستند، همواره می‌توانند هدف سوءاستفاده جریان‌های سیاسی قرار گیرند. هنگامی که مطالبات واقعی مردم یک منطقه به جای آنکه از مسیرهای مدنی و قانونی پیگیری شود، به سمت مسلح شدن و درگیری هدایت شود، نتیجه اغلب افزایش خشونت و قربانی شدن همان مردمی است که ادعا می‌شود برای دفاع از حقوق آنان اقدام صورت می‌گیرد.

موضوع تسلیح گروه‌های قومی یا منطقه‌ای، فارغ از اینکه چه گروهی آن را دنبال کند، دارای پیامدهای خطرناکی است. نخستین پیامد، افزایش احتمال درگیری‌های داخلی است. ورود سلاح به جامعه باعث می‌شود اختلافات سیاسی و اجتماعی از سطح گفت‌وگو خارج شده و به برخوردهای خشونت‌آمیز تبدیل شود. در چنین شرایطی، بیشترین آسیب را شهروندان عادی، خانواده‌ها و افراد بی‌گناه متحمل خواهند شد.

پیامد دوم، آسیب دیدن انسجام اجتماعی است. ایران کشوری با تنوع قومی، فرهنگی و زبانی است و این تنوع در طول تاریخ بخشی از هویت کشور بوده است. اما زمانی که هویت‌های قومی به ابزار رقابت‌های سیاسی یا اهداف نظامی تبدیل شوند، خطر ایجاد شکاف‌های عمیق اجتماعی افزایش می‌یابد. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که تحریک اختلافات هویتی و تبدیل آنها به درگیری مسلحانه، می‌تواند سال‌ها یا حتی دهه‌ها آثار مخرب بر جای بگذارد.

پیامد دیگر، فراهم شدن زمینه دخالت قدرت‌های خارجی است. در بسیاری از بحران‌های منطقه‌ای، گروه‌های مسلح داخلی به دلیل نیاز به منابع، حمایت سیاسی یا تجهیزات، به بازیگران خارجی وابسته می‌شوند. نتیجه چنین وضعیتی معمولاً تبدیل شدن مسائل داخلی یک کشور به میدان رقابت قدرت‌های بیرونی است؛ رقابتی که هزینه اصلی آن را مردم همان کشور پرداخت می‌کنند.

تجربه جنگ ایران و عراق یک نمونه تاریخی مهم است. در آن دوران، ایران علاوه بر مقابله با یک جنگ خارجی گسترده، با برخی چالش‌های داخلی نیز روبه‌رو بود. ایجاد ناامنی داخلی در کنار فشار خارجی می‌توانست توان دفاعی و اجتماعی کشور را تضعیف کند. از همین رو، هرگونه تلاش برای ایجاد هم‌زمانی بحران داخلی و خارجی، می‌تواند امنیت یک کشور را با تهدیدهای پیچیده مواجه سازد.

از منظر امنیتی، خطر اصلی در چنین شرایطی تنها تعداد سلاح‌ها یا تعداد افراد مسلح نیست، بلکه شکل‌گیری چرخه‌ای از خشونت است که ممکن است کنترل آن از دست آغازکنندگان نیز خارج شود. تاریخ معاصر منطقه نمونه‌های فراوانی دارد که گروه‌هایی با اهداف سیاسی مشخص وارد میدان مسلحانه شدند، اما در ادامه با گسترش خشونت، جامعه وارد مرحله‌ای شد که بازگرداندن ثبات به آن بسیار دشوار بود.

تروریست های مجاهدین خلق، با تبدیل شهروندان کشور به ابزار درگیری‌، نه قصد دفاع از مردم، بلکه افزایش خطر برای همان مردم را دارند که ادعای حمایت از آن را می کنند.

در نهایت، مسئله اصلی فراتر از یک گروه یا جریان خاص است. هر اقدامی که اختلافات داخلی را به سمت مسلح شدن و خشونت سوق دهد، خطر تبدیل شدن یک بحران سیاسی به یک فاجعه انسانی را افزایش می‌دهد. تاریخ نشان داده است که در جنگ‌های داخلی و درگیری‌های نیابتی، قربانیان اصلی معمولاً مردم عادی هستند؛ همان مردمی که نام آنان اغلب بهانه آغاز این بحران‌ها قرار می‌گیرد.

سالاری

خروج از نسخه موبایل