نماد سایت انجمن نجات

از سیاست واشینگتن تا سازمان مجاهدین خلق

ترامپ و مریم رجوی

ترامپ و مریم رجوی

پایان یک دوران و جابه‌جایی قدرت

مرگ ناگهانی لیندسی گراهام تنها یک فقدان سیاسی در کرسی حساس کارولینای جنوبی نیست بلکه نشانه‌ای از فرسایش نظم سیاسی قدیمی و ظهورِ جریان‌های جدید و تندرو در قلب جمهوری‌خواهان است. گراهام که از یک محافظه‌کار سنتی به یکی از متحدان استراتژیک دونالد ترامپ تبدیل شد، نمادی از این انعطاف‌پذیری ایدئولوژیک است که در آن برای رسیدن به قدرت، اصول سنتی فدای اقتدار فردی می‌شود. اما این جابه‌جایی قدرت در واشینگتن تنها یک بازی داخلی در سنا نیست این بخشی از یک روند گسترده‌تر است که می‌تواند مرز میان دموکراسی و اقدامات تروریستی و فرقه ای را کمرنگ کند.

نئوکنسرواتیسم؛ از تقابل با روسیه تا جنگ‌های فرسایشی

با تمرکز ترامپ بر تشدید تنش‌ها (مانند تهدید به جنگ با ایران) و رویکرد تندروانه‌ نئوکنسروات‌ها، سیاست خارجی آمریکا از دیپلماسی به سمت سیاست تقابل حرکت می‌کند. این جریان برخلاف اصول کلاسیک محافظه‌کاری بر پایه دشمن‌تراشی و نفی دیگری بنا شده است. وقتی سیاستمداران قدرتمند واشینگتن برای تثبیت قدرت خود به استفاده از ادبیات تند و تقابل‌گرا روی می‌آورند در واقع در حال بازتولید همان الگوی ذهنی هستند که در گروه‌های فرقه‎‌ای مشاهده می‌شود.

پیوند پنهان؛ وقتی ادعای آزادی در خدمت ساختارهای فرقه‌ای قرار می‌گیرد

اینجاست که پرسش اساسی مطرح می‌شود: چرا جریان‌های نئوکنسروات در واشینگتن، هم‌صدا با سازمان‌هایی چون مجاهدین خلق می‌شوند؟ پاسخ در اشتراک الگوی تقابل نهفته است. سازمان مجاهدین خلق ساختاری تمامیت‌خواه دارد که با قطع پیوند انسانی (مانند آنچه در نامه‌ی خانواده‌های چشم‌انتظار اسیران فرقه رجوی در آلبانی مشاهده می شود) و محصور کردن اعضا در حباب اطلاعاتی بقای خود را تضمین می‌کند.
از سوی دیگر نئوکنسرواتیسم تندرو نیز با تمرکز بر دشمن‌تراشی سیاسی و نادیده گرفتن پیچیدگی‌هایی انسانی و حقوقی، هم‌سویی ایدئولوژیکی با این نگاه دارد. حمایت سیاستمداران جمهوری‌خواه از مجاهدین خلق، نه از روی باور به دموکراسی بلکه بر اساس یک نفع استراتژیک در تقابل است. آن‌ها از سازمان استفاده می‌کنند تا ابزاری برای فشار بر دولت‌های رقیب داشته باشند دقیقاً همان‌طور که فرقه رجوی از اعضای خود به عنوان ابزارهای عملیاتی استفاده می‌کند و از آن‌ها حقِ پیوند با خانواده و حقیقت را می‌گیرد.

پارادوکس مشروعیت؛ از واشینگتن تا کمپ‌هایِ آلبانی

همان‌طور که گراهام و پیروانش در حال تغییرِ قواعد بازی سیاسی برای حفظ اقتدار ترامپ هستند سازمان مجاهدین خلق نیز در کمپ‌های آلبانی، قوانین خود را برای حفظ اقتدارِ سران وضع کرده است. تضاد میان شعارهای آزادی‌خواهانه در واشینگتن و واقعیت انزوای اجباری اعضا در کمپ‌ها نشان می‌دهد که ما با یک ائتلاف ناخودآگاه از تندروها روبرو هستیم. این ائتلاف، نه برای گسترش آزادی بلکه برای تثبیت ساختارهای قدرت بسته و سیستم تمامیت خواه فرقه ای شکل گرفته است.

زنگ خطری برای دموکراسی

مرگ لیندسی گراهام و بحران جانشینی در جمهوری‌خواهان، تنها یک اتفاق سیاسی نیست بلکه هشدار است برای تمام کسانی که فکر می‌کنند می‌توانند با تندروی فرقه‎‌ای و سیاست تقابلی دموکراسی را حفظ کنند. وقتی سیاست جهانی به سمت حمایت از گروه‌هایی می‌رود که حتی حق ارتباط انسانی اعضای خود را از آن‌ها می‌گیرند دموکراسی نه تنها در خطر قرار می‌گیرد بلکه در حال فروپاشی معنایی خود است.

آرش رضایی

خروج از نسخه موبایل