عملیات موسوم به فروغ جاویدان در ادبیات رسمی سازمان مجاهدین به عنوان یک حماسه بازنمایی میشود. اما اگر از لنز تحلیل استراتژیک و پیامدهای انسانی به آن بنگریم این عملیات نه یک نبرد کلاسیک بلکه یک فروپاشی منطقی در عالیترین سطوح تصمیمگیری سازمان بود. این شکست تنها یک شکست نظامی نبود بلکه نقطه عطفی بود که در آن، ایدئولوژی جایگزین واقعیت شد و ماشین انسانی سازمان، قربانی تز تهاجم نهایی مسعود رجوی گشت.
گسست میان تحلیل و واقعیت
بزرگترین خطای استراتژیک رجوی در این عملیات، پروژه خودخواسته او بود. او بر اساس دادههای غیرواقعی و گزارشهای متملقانه باور داشت که جامعه ایران در آستانه فروپاشی کامل است و تنها با یک جرقه، شعلهای عظیم برخواهد آمد. این همان چیزی است که میتوان آن را تله اطلاعاتی نامید جایی که رهبری یک سازمان به جای رصد جامعه در بازخورد آیینهی اتاق فکر خود محبوس میشود. فروغ جاویدان گواهی بر این مدعاست که چطور ایدئولوژی میتواند چشم یک رهبر را بر واقعیتهای میدانی و ژئوپولیتیک ببندد.
تبدیل نیرو به مصرفشونده
فروغ جاویدان تبلور یک نگاه ابزاری به انسان است. در دکترین آن زمان، نیروها نه به عنوان انسانهای دارای حق انتخاب بلکه به عنوان فشنگهای استراتژیک دیده میشدند. رجوی با نادیده گرفتن ملاحظات کلاسیک نظامی، نیروها را در یک بنبست تاکتیکی قرار داد. این عملیات بیش از آنکه برای ساقط کردن نظام باشد تصفیه ساختاری نیروهایی بود که باید در آرمان رهبری ذوب میشدند گویی بقای سازمان نه در پیروزی بلکه در سوختن در مسیر یک توهم تضمین میشد.
مدیریت شکست: تولد انقلاب ایدئولوژیک به مثابه مکانیسم بقا
شاید تکاندهندهترین بخش داستان فروغ، نه شکست در میدان نبرد بلکه مدیریت پس از آن است. چگونه سازمانی که با وعده فتح تهران نیروهایش را به قربانگاه فرستاد پس از شکست به جای پاسخگویی دست به انقلاب ایدئولوژیک زد؟
تحلیلگران تاریخ سیاسی بر این باورند که فروغ جاویدان بزرگترین بدهی استراتژیک رجوی بود. او برای فرار از پاسخگویی در برابر خانوادههای جانباختگان و بازماندگان، شکست نظامی را به پیروزی ایدئولوژیک تفسیر کرد. از این زاویه انقلاب ایدئولوژیک و محدودیتهای شدید داخلی پس از سال ۱۳۶۷، واکنش ناخودآگاه سازمان به ضربه روحی و اعتباری شکست فروغ بود. رجوی برای اینکه از فروپاشی سازمان جلوگیری کند شکست نظامی را در حصار تطهیر ایدئولوژیک زندانی کرد.
فروغی که در تاریکی ماند
فروغ جاویدان در نهایت نه یک راهبرد نظامی که یک سیاست انتحاری بود که در آن رجوی با گروگان گرفتن جان هزاران انسان سعی داشت تاریخ را به نفع توهمات خود بازنویسی کند. این عملیات نشان داد که وقتی رهبری عقیدتی ابزار نقد و کنترل واقعیت را در درون خود از بین ببرد نتیجهای جز شکست تاریخی و هزینههای جبرانناپذیر انسانی نخواهد داشت. فروغ جاویدان پایان رؤیای سرنگونی برقآسا و آغاز عصر انزوای تشکیلاتی و استبداد داخلی در سازمان بود جایی که شکست به نام مقاومت سند خورد تا رهبرعقیدتی و متوهم همچنان بر اریکه قدرت پوشالی خود باقی بماند.
آرش رضایی

