نماد سایت انجمن نجات

فروغ جاویدان فرجام یک رویای جنون آمیز – قسمت دوم

فروغ جاویدان

فروغ جاویدان

نیروهای نظامی مجاهدین خلق با استفاده از حمله غافلگیرانه ارتش عراق از مرز قصر شیرین وارد کشور شدند و با پشتیبانی ارتش صدام با پشت سر گذاشتن سرپل ذهاب، کرند و اسلام آباد غرب به حرکت خود به سمت کرمانشاه ادامه دادند. این در حالی بود که قریب به اتفاق نیروهای نظامی ایران برای دفع تجاوز ارتش عراق در جنوب بودند. به محض اطلاع از نقشه مجاهدین خلق و ورود آنها به داخل کشور، گردان هایی از لشکرهای حضرت رسول، سیدالشهدا، بدر و روح الله اراک با هوانیروز به سمت اسلام آباد اعزام شدند.

یکان های نظامی از جنوب در محور اسلام آباد وارد عمل شده و مجاهدین را که در مسیر جاده اسلام آباد به کرمانشاه قرار داشتند محاصره کرده و با کمک هوانیروز تحت فرماندهی صیاد شیرازی اقدام به پاکسازی کردند. بعنوان یک عضو ستاد روابط خارجی مستقر در بغداد فارغ از گزارشات ناظران بیرونی و اخبار رسانه ای فرجام این رویای جنون آمیز را از لحظه تصمیم گیری تا انتها و شکست عملیات و عقب نشینی بداخل خاک عراق را در نظر دارم. بدون ذره ای اغراق و صرفا برای ثبت در تاریخ و آگاهی مردم ایران و افکار عمومی در سالگرد این فاجعه، که به جان باختن تعداد زیادی از دوستان سابق و داغدار شدن بسیاری از خانوادها انجامید، گزارش می نمایم.

بعداز اعلام آتش بس و پذیرش آن از طرف ایران، مسعود رجوی در یک بن بست کشنده ای قرار گرفت. تحلیل رجوی از روند جنگ ایران وعراق این بود که ایران تحت هیچ شرایطی ظرفیت پذیرش صلح را ندارد و بنا به ذات و ماهیت برای ادامه بقا به جنگ و سرکوب نیاز دارد. و پذیرش صلح در حقیقت طناب دار این رژیم است. بر اساس همین تحلیل و بعد از ملاقات با طارق عزیز معاون وقت صدام، تمامی نیروهایش را به عراق فرستاد. رجوی ادعا داشت که حضور نیروهایش در خاک عراق و تشکیل یگان های نظامی و عملیات مشترک با رژیم صدام در نهایت باعث بهم خوردن تعادل قوای جنگ به سود عراق و به شکست ایران منجر خواهد شد. رجوی با حضور در خاک عراق تمامی ملاحظات سیاسی و قضاوت های مردمی که این اقدام وی را نوعی خیانت قلمداد می کردند، کنار گذاشت و در کنار دشمن متجاوز قرار گرفت.

رجوی در پاسخ به تمامی این انتقادها به جمله ای از هیتلر اشاره کرد که گفته بود. در صورت پیروزی هیچ کس ما را مورد مواخذه قرار نخواهد داد که به کمک کی و چگونه؟ او تاکید کرد تنها راه سرنگونی جمهوری اسلامی به شیوه نظامی و از مرزهای عراق است. وی در جریان نشست توجیهی فروغ و در یک توهم دایی جان ناپلئونی ادعا کرد که با اعلام آتش بس یک میز توطئه بین المللی برای از بین بردن او چیده شده و هرطور که شده باید این میز را چپ کرد. و بر اساس همین توهم بلافاصله به کاخ ریاست جمهوری صدام رفت تا بقول خودش بعد از دو روز بست نشستن در کاخ، صدام را برای انجام عملیات و به تاخیر انداختن پذیرش آتش بس راضی نماید.

رجوی گفت به صدام گفتم اوضاع رژیم بکلی بهم ریخته است. جمهوری اسلامی توان صلح کردن ندارد. شما چند روز آتش بس را به تاخیر بیندازید. در نهایت قرارداد صلح را با ما منعقد خواهید کرد. بعد از گرفتن رضایت صدام حسین، رجوی تمامی نیروهایش را در پادگان اشرف برای توجیه آنها و آغاز عملیات در سالن عمومی جمع کرد. بعد از انجام بازرسی و تشریفات امنیتی معمول همه اعضا در سالن حاضر شدند. آنها هنوز از جزئیات آنچه قرار بود اتفاق بیفتد، اطلاعی نداشتند! لحظاتی بعد مسعود رجوی بهمراه مریم در سالن حاضر شدند و بعد از قرار گرفتن بر بالای سن مستقیم بسمت نقشه بزرگی که بالای سن قرار داشت، رفتند. رجوی در حالیکه یک دستش به کمر و دست دیگرش چوب اشاره بود، خطاب به اعضای شرکت کننده در جلسه گفت، در مهران گفتیم امروز مهران فردا تهران، امروز آمده ام تا بگویم آن لحظه تاریخی فرا رسیده است.

ادامه دارد
علی اکرامی

خروج از نسخه موبایل