خانوادههایی که در انتظار پاسخ سرکردگان سازمان تروریستی مجاهدین خلق هستند
برای بسیاری از خانوادهها، سختترین رنج، نه خبر مرگ عزیزشان، بلکه ندانستن است؛ ندانستن اینکه فرزند، برادر، همسر و عزیزشان کجاست، چه بر سرش آمده و چرا سالهاست هیچ نشانی از او در دست نیست.
این دقیقاً همان رنجی است که گروهی از خانوادههای ایرانی سالهاست با آن دستوپنجه نرم میکنند؛ خانوادههایی که مستندات و شواهدی از عضویت عزیزانشان در سازمان تروریستی موسوم به مجاهدین خلق در دست دارند، اما از برههای مشخص به بعد، هیچ ردی از آنان نه در میان اعضای فعلی این سازمان دیده شده و نه در میان جداشدگان گستردهای که در سالهای اخیر از این تشکیلات فاصله گرفتهاند.
نامهایی که در سکوت گم شدهاند
از جمله کسانی که خانوادههایشان خواستار روشنشدن سرنوشت آنان هستند میتوان به این افراد اشاره کرد:
- سلمان دهواری و نوید دهواری، دو پسرعموی اهل سراوان از استان سیستان و بلوچستان
- محمد عدلو، اهل شیراز
- بهروز اسدی، اهل تهران
و به گفته خانوادههای نگران، فهرست این افراد به همین چند نام محدود نمیشود.
بنا بر ادعای این خانوادهها، مدارک و شواهدی مبنی بر پیوستن عزیزانشان به این سازمان در اختیار دارند؛ اما پس از مدتی، هرگونه ارتباط یا حتی خبر از آنان قطع شده و تشکیلات ضد خانواده مجاهدین نیز به مانند بسیاری موضوعات حقوق بشری دیگر پاسخ روشنی درباره سرنوشت این افراد ارائه نکرده است.
مطالبهای که فراتر از یک خانواده است: حق دانستن
آنچه این خانوادهها امروز مطرح میکنند، مطالبهای شناختهشده در ادبیات حقوق بشری است: “حق دانستن” درباره سرنوشت عزیزان مفقود. این حق، مستقل از هر قضاوت سیاسی درباره ماهیت یک تشکیلات، برای هر خانوادهای در هر نقطه از جهان به رسمیت شناخته میشود؛ سازمانهای حقوق بشری بینالمللی بارها تأکید کردهاند که “ناپدیدشدن اجباری” و امتناع از افشای سرنوشت افراد، صرفنظر از اینکه توسط دولتها یا گروههای غیردولتی رخ دهد، نقض آشکار کرامت انسانی خانوادههای قربانیان است.
خانوادههای این مفقودشدگان میگویند تنها خواستهشان این است که سرکردگان سازمان مجاهدین خلق بهروشنی پاسخ دهند:
عزیز ما در کدام برهه، در کجا و به چه دلیل از جمع اعضا خارج شد؟ چرا هیچ نشانی از او نه در فهرست اعضای فعلی و نه در میان جداشدگان دیده نمیشود؟
حتی اگر حذف فیزیکی شده باشند، باید پاسخ دهند
نکتهای که این خانوادهها بر آن تأکید میکنند، فراتر از جستوجوی صرف یک نشانی است. آنان میگویند اگر عزیزانشان نیز مانند شماری از اعضای منتقد یا ناراضی این سازمان که در گزارشهای گوناگون افشاگرانه جداشدگان به آنها اشاره شده، با شیوههای حذف فیزیکی مواجه شده باشند، این واقعیت بههیچوجه سرکردگان تشکیلات را از پاسخگویی مبرا نمیکند؛ بلکه برعکس، مسئولیت آنان را در قبال یک جنایت انسانی مضاعف میکند.
از دید این خانوادهها، سکوت در برابر چنین پرسشهایی، به معنای تداوم رنجکشیدن نسلی از پدران، مادران، همسران و فرزندانی است که سالهاست میان امید و نومیدی، در انتظار کوچکترین خبری از عزیز خود ماندهاند.
مطالبهای برای رسیدگی مستقل
خانوادههای این مفقودشدگان خواستار آن هستند که:
- سرکردگان سازمان مجاهدین خلق فهرست دقیق و شفافی از سرنوشت اعضای سابق و کنونی خود، بهویژه افرادی که سالها هیچ خبری از آنان منتشر نشده، ارائه دهند؛
- نهادهای حقوق بشری بینالمللی و مستقل، بهعنوان نهادهایی بیطرف، به این پروندهها ورود کرده و به شکایات این خانوادهها رسیدگی کنند؛
- هرگونه شواهد و مستندات مرتبط با نحوه خروج یا سرنوشت این افراد، به خانوادهها یا نهادهای بیطرف تحویل داده شود.
سالاری

