بررسی پدیدههای فرقهگرایانه در تاریخ معاصر نشان میدهد که رهبران فرقهها، صرفنظر از بسترهای جغرافیایی، سیاسی یا اجتماعی خود، از الگوهای رفتاری و روانی بسیار مشابهی برای تسلط بر اعضا، بهویژه زنان، استفاده میکنند. مقایسه مستندات مربوط به تشکیلات جفری اپستین، سرمایهدار آمریکایی، با ساختار فرقهگونه سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی، شباهتهای شگفتانگیزی را در زمینه کنترل اجباری، فروپاشی اعتمادبهنفس، انزوای قربانیان و اجرای آیینهای تحقیرآمیز آشکار میسازد. در ادامه، ابعاد مختلف این همگونیهای ساختاری و رفتاری مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد.
الگوهای مشترک در فرآیند جذب و فریب
یکی از مهمترین ابعاد مشترک در ساختار فرقه اپستین و فرقه رجوی، استفاده از فنون پیچیده فریب و آمادهسازی روانی برای به دام انداختن قربانیان است. در تشکیلات جفری اپستین، قربانیان عمدتاً از میان دختران جوان با وعدههای شغلی فریبنده در صنعت مدلینگ جذب میشدند، در حالی که در سازمان مجاهدین خلق، جذب نیروها اغلب با وعدههای مبارزه برای آزادی، عدالت اجتماعی یا پناهندگی در اروپا و کار و زندگی بهتر برای خروج از بحرانهای شخصی صورت میگرفت. در هر دو مورد، رهبران فرقه در گام نخست خود را به عنوان “ناجی” یا حامیان قدرتمندی معرفی میکنند که میتوانند آینده درخشانی برای فرد رقم بزنند. این فرآیند به مرور زمان به ایجاد وابستگی شدید عاطفی و مالی میانجامد، به گونهای که فرد راهی برای بازگشت یا تصمیمگیری مستقل ندارد.
آنیا نام مستعار یکی از زنانی است که از قربانیان جفری اپستین بوده است. او به تازگی در مصاحبه ای با بی بی سی گفته های دیگر زنان قربانی لپستین را چنین تایید کرد: “هنوز هم در تلاش هستم با این واقعیت کنار بیایم که سالها مورد سوءاستفاده قرار گرفتهام.” به گفته او، هرچند در ظاهر از آزادی برخوردار بود، اما در عمل گرفتار محدودیتها و وابستگیهایی بود که مانند زنجیری نامرئی عمل میکردند و او تنها پس از مرگ اپستین متوجه آن شد.
زنان قربانی مسعود رجوی اما، حتی از آزادی ظاهری برخوردار نبودهاند و نیستند. آنها سالها در قرارگاههای بسته این تشکیلات در عراق یا آلبانی زندانی بودهاند اما با ارزشگذاریهای مخصوص رجوی مانند “نفی فردیت و جنسیت”، نه تنها متوجه اسارت خود نیستند بلکه خود را در مسیر “تعالی” و “نجات خلق” میبینند. قربانیانی که موفق شدند از حصار جسمی و ذهنی مجاهدین خلق فرار کنند، پس از خروج از مناسبت تشکیلاتی موفق شدند زنجیرهای نامرئی را از خود جدا کنند و مانند بتول سلطانی، نسرین ابراهیمی، فرشته هدایتی، ژینا حسین نژاد و بسیاری دیگر از آنچه در کیش شخصیتی رجوی بر آنها گذشت، بگویند.
تخریب شخصیت و از بین بردن استقلال فردی
در ادبیات روانشناسی بالینی فرقهها، از بین بردن استقلال فردی و حق انتخاب، پایهگذار اصلی سلطه رهبران فرقهها است. در فرقه اپستین، قربانیانی مانند “آنیا” شهادت دادهاند که اپستین با تحقیر مداوم، ایراد گرفتن از ظاهر جسمانی، کنترل روابط و امور مالی، توانایی تفکر مستقل را از آنان سلب کرده بود. به همین ترتیب، در فرقه رجوی نیز مسعود رجوی با استفاده از نشستهای موسوم به “انقلاب ایدئولوژیک”، “طعمه”، “غسل هفتگی” و “عملیات جاری” و کنترل شدید ذهنی، تلاش میکرد تا تعلقات فردی، عاطفی و خانوادگی اعضا را نابود کند. طلاقهای اجباری، تجرد اجباری، جدا کردن کودکان از والدین و تحمیل تفکراتی که در آن فرد کمترین حق و اراده برای زندگی شخصی خود ندارد، دقیقاً در همین راستا ارزیابی میشود؛ راهکاری که هدف نهایی آن تبدیل کردن انسانها به ابزارهایی بیاراده در خدمت منافع سرکرده فرقه است.
ایجاد وابستگی همهجانبه و ابزارهای کنترل اقتصادی و اجتماعی
وابسته کردن قربانیان به سیستم، مانع اصلی فرار یا اعتراض آنان است. در تشکیلات اپستین، زنان فاقد حساب بانکی مستقل، بیمه درمانی یا پشتوانه مالی بودند و اپستین با این جمله که “بیمه درمانی تو من هستم” آنان را در زنجیری نامرئی گرفتار میکرد. در فرقه رجوی نیز قطع کامل ارتباط اعضا با دنیای بیرون، خانواده و جامعه، و همچنین کنترل شدید بر تمامی مایحتاج زیستی، آنان را در موقعیتی قرار میداد که هیچ پناهگاهی خارج از سازمان برای خود متصور نباشند. استفاده از بدهیهای تراشیدهشده یا مدارک شرمآور در فرقه اپستین برای به سکوت واداشتن قربانیان، شباهت زیادی به ایجاد حس گناه دائمی و بازخواستهای تشکیلاتی در سازمان مجاهدین خلق دارد. نشستهای خود انتقادی که روزانه در قرارگاه اشرف تحت عنوان عملیات جاری برگزار میشود کارکردش ایجاد حس شرمساری همیشگی و بدهکاری به “برادر مسعود” و “خواهر مریم” است.
آیینهای تحقیرآمیز و اعمال کنترل جسمانی (رقص رهایی و رقص برهنه)
یکی از بارزترین نقاط اشتراک میان این دو تشکیلات، استفاده از آیینهای جمعی و تحقیرآمیز برای شکستن حرمت نفس و تضمین عدم افشاگری است. در شهادتهای منتشر شده از قربانیان اپستین از جمله آنیا، به مواردی اشاره شده است که در آن زنان مجبور به برهنه شدن و رقصیدن در مقابل دوربین و چشمان اپستین میشدند تا به گفته او “هرگز نتوانند علیه او اقدام کنند”؛ چرا که داشتن این مدارک تصویری، وحشت از آبروریزی را به ابزاری برای سکوت مبدل میساخت.
این روش دقیقاً یادآور پدیده موسوم به “رقص رهایی” در شورای رهبری تشکیلات رجوی است که با مدیریت مریم رجوی و دستور مسعود رجوی اجرا میشد. در آنجا نیز تحت عنوان مفاهیم ساختگی ایدئولوژیک، زنان عضو شورای رهبری وادار به اقداماتی میشدند که حریم شخصی و کرامت انسانی آنان را میشکست و پیوند عاطفی و تشکیلاتی آنان را با مسعود رجوی به شکل مرگباری تثبیت میکرد. در هر دو سیستم، هدف از این آیینهای اجباری، ایجاد یک نقطه بیبازگشت برای قربانی است تا احساس کند به دلیل شراکت در عملی تحقیرآمیز و کثیف، دیگر راهی برای اعتراض یا خروج ندارد.
در نهایت، بررسی ساختار این دو تشکیلات نشان میدهد که تفاوتهای ظاهری میان یک شبکه ناسالم فساد مالی-جنسی (اپستین) و یک سازمان سیاسی افراطی (رجوی)، مانع از تشابه ژرف و ماهوی آنها در بهرهگیری از ابزارهای کنترل ذهن، استثمار انسانها و به ویژه قربانی کردن زنان نمیشود.
مزدا پارسی

