نماد سایت انجمن نجات

سه فوت و چند پرسش بی‌پاسخ درباره زندگی اعضای مجاهدین خلق

در فاصله‌ای کوتاه، نام سه عضو قدیمی سازمان مجاهدین خلق در خبرهای درگذشت این تشکیلات ظاهر شده است: نسرین (اکرم) شهرابی فراهانی، مژگان مهدوی و حسین شریعتی.
سه نام، سه مرگ و انبوهی از پرسش که همچنان بی‌پاسخ مانده‌اند.
هم‌زمانی این درگذشت‌ها، سن بالای بسیاری از اعضای قدیمی و مهم‌تر از همه، ابهام درباره جزئیات بیماری و روند درمان، پرسش‌هایی جدی درباره وضعیت جسمی و روانی نسل قدیمی اعضای این سازمان ایجاد می‌کند؛ نسلی که بخش بزرگی از عمر خود را در ساختار تشکیلاتی مجاهدین خلق سپری کرده است.
بر اساس اطلاعیه منتشرشده از سوی خود سازمان، اکرم شهرابی، از اعضای شورای مرکزی و از فرماندهان سابق ارتش آزادیبخش، پس از چند ماه بیماری و بستری بودن در بیمارستانی در لندن، در ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ درگذشته است.
مژگان مهدوی نیز، بنا بر اعلام رسانه وابسته به سازمان، پس از حدود یک سال بیماری در آلبانی و در اثر عارضه ریوی درگذشته است.
چند روز پیش‌تر نیز حسین شریعتی، عضو قدیمی تشکیلات، در بیمارستانی در برلین درگذشت. اطلاعیه منتشرشده علت را بیماری اعلام کرده و می‌گوید او در سال‌های پایانی عمر با “بیماری جانکاه” دست‌وپنجه نرم می‌کرد.

ساکنین اشرف 3 در آلبانی منتظران مرگ

سه مرگ؛ و یک سؤال اساسی

مسئله فقط این نیست که سه انسان سالخورده یا بیمار در فاصله‌ای نسبتاً کوتاه از دنیا رفته‌اند. مسئله عمیق‌تر و دردناک‌تر است.
پرسش مهم‌تر این است که وضعیت سلامت اعضای قدیمی یک تشکیلات بسته چگونه است و چه داده‌ای درباره بیماری‌ها، روند درمان، کیفیت مراقبت پزشکی و شرایط زندگی آنان منتشر می‌شود؟
در سازمانی که بخش مهمی از اعضای آن دهه‌هاست در ساختار تشکیلاتی زندگی کرده‌اند، بررسی سلامت این افراد می‌تواند موضوعی کاملاً مشروع برای افکار عمومی باشد؛ به‌خصوص زمانی که خود سازمان نیز در اطلاعیه‌هایش از سابقه چندده‌ساله این افراد در تشکیلات سخن می‌گوید.
سؤال درست این نیست که “چه کسی آنها را کشت؟”؛ چنین ادعایی بدون سند نه دقیق است و نه مسئولانه.
سؤال دقیق‌تر و جدی‌تر این است:
آیا درباره علت مرگ، بیماری‌های مزمن، دسترسی به درمان و شرایط زندگی اعضای سالخورده سازمان، شفافیت کافی وجود دارد؟
این پرسش را نمی‌توان با یک اطلاعیه کوتاه درباره “بیماری” بست و پرونده را تمام‌شده تلقی کرد.
زیرا پشت هر یک از این نام‌ها، دهه‌ها زندگی، رنج، انتخاب، محرومیت، رابطه، جدایی و سال‌های پایانی عمر یک انسان قرار دارد.

زندگی‌ای که خانواده در آن مسئله می‌شود

پرسش دیگری به ساختار ایدئولوژیک سازمان بازمی‌گردد.
از دهه‌های گذشته، موضوع خانواده، ازدواج، روابط عاطفی و جدایی اعضا از یکدیگر، یکی از بحث‌برانگیزترین جنبه‌های مناسبات درونی مجاهدین خلق بوده است. روایت‌های جداشدگان از “انقلاب ایدئولوژیک” و طلاق‌های تشکیلاتی، تصویری از ساختاری ارائه می‌کنند که در آن روابط عاطفی و خانوادگی در تعارض با الزامات سازمانی قرار گرفته بود.
برای نمونه، گزارش‌ها و روایت‌های منتشرشده از سوی جداشدگان، ممنوعیت یا محدودیت روابط خانوادگی و عاطفی را از مسائل محوری مناسبات درونی سازمان توصیف کرده‌اند.
در چنین شرایطی پرسشی عمیق‌تر مطرح می‌شود:
وقتی یک انسان بخش عمده عمر خود را در یک تشکیلات می‌گذراند، خانواده و روابط عاطفی از زندگی او حذف یا به‌شدت محدود می‌شود و هویت فردی او با هویت سازمانی گره می‌خورد، در سال‌های پیری چه شبکه‌ای از حمایت انسانی برای او باقی می‌ماند؟
این پرسش درباره مرگ نیست؛ درباره کیفیت زندگی پیش از مرگ است.
درباره سال‌هایی است که انسان هنوز زنده است، اما شاید بسیاری از انتخاب‌های طبیعی و ابتدایی زندگی دیگر در اختیار او نباشد.
آیا فردی که چند دهه در یک ساختار بسته زندگی کرده، امکان انتخاب مستقل درباره محل زندگی، ارتباط با خانواده، درمان پزشکی و آینده خود را دارد؟
اگر پاسخ مثبت است، چرا اطلاعات مستقلی درباره این موضوعات منتشر نمی‌شود؟
و اگر پاسخ منفی است، مسئولیت اخلاقی تشکیلات در قبال اعضای سالخورده چیست؟

وقتی “فدا کردن زندگی” به ارزش تبدیل می‌شود

در ادبیات رسمی سازمان، زندگی اعضای قدیمی غالباً با مفاهیمی مانند “فدا”، “پاکبازی”، “نبرد” و “گذشتن از جان و زندگی” توصیف می‌شود.
در اطلاعیه مربوط به حسین شریعتی نیز سازمان از او به عنوان فردی یاد کرده که “از جان و زندگی و خانه و خانمان” گذشته است.
این زبان برای یک جنبش سیاسی ممکن است بخشی از ادبیات ایدئولوژیک آن باشد، اما یک سؤال انسانی را نمی‌توان کنار گذاشت:
آیا در یک تشکیلات سیاسی، زندگی فرد باید صرفاً وسیله‌ای برای تحقق آرمان تشکیلات باشد، یا خودِ زندگی، سلامت، عشق، خانواده و حق انتخاب فرد نیز باید ارزش مستقل داشته باشد؟
این تفاوت بسیار مهم است.
زیرا ممکن است یک انسان با تمام وجود به یک آرمان سیاسی باور داشته باشد؛ اما این باور نباید باعث شود پرسش درباره حقوق فردی، سلامت روان، حق انتخاب و کرامت انسانی او ممنوع شود.
آرمان، هرقدر هم بزرگ، نمی‌تواند جایگزین حق انسان برای برخورداری از زندگی، سلامت و کرامت شود.

تشکیلات بسته و ضرورت پاسخ‌گویی

مشکل اصلی در اینجا شاید خود “مرگ” نباشد؛ بلکه فقدان امکان راستی‌آزمایی مستقل است.
سازمان مجاهدین خلق درباره اعضای درگذشته خود اطلاعیه‌هایی منتشر می‌کند، اما این اطلاعیه‌ها عمدتاً روایت رسمی خود سازمان هستند.
درباره اکرم شهرابی از ماه‌ها بیماری و بستری شدن سخن گفته شده، درباره مژگان مهدوی از عارضه ریوی و درباره حسین شریعتی از بیماری جانکاه.
اما افکار عمومی حق دارد بپرسد:
بیماری دقیق چه بوده است؟
چه مدت تحت درمان بوده‌اند؟
چه نوع مراقبت پزشکی دریافت کرده‌اند؟
آیا اعضا امکان انتخاب آزادانه پزشک و بیمارستان داشته‌اند؟
آیا خانواده یا بستگان امکان تماس و ملاقات داشته‌اند؟
آیا اعضای سالخورده امکان ترک تشکیلات و انتخاب مستقل محل زندگی خود را داشته‌اند؟
آمار سالانه مرگ‌ومیر اعضا چیست؟
چند نفر از اعضای فعلی مبتلا به بیماری‌های مزمن هستند؟

و سرانجام:

آیا یک نهاد مستقل تاکنون سلامت جسمی و روانی اعضای این تشکیلات را بررسی کرده است؟
اینها پرسش‌های سیاسی نیستند؛ پرسش‌های انسانی و حقوق بشری‌اند.
پرسش درباره انسان‌هایی است که سال‌های طولانی از زندگی خود را در یک ساختار تشکیلاتی گذرانده‌اند و اکنون بسیاری از آنان به سال‌های پایانی عمر رسیده‌اند.
بنابراین سه مرگ اخیر نباید دستمایه صدور حکم قطعی قرار گیرد؛ اما نمی‌توان آنها را نیز صرفاً با چند جمله درباره “بیماری” به پایان رساند.
این سه مرگ می‌توانند آغاز یک تحقیق جدی و مستقل باشند.
اگر علت مرگ‌ها بیماری‌های طبیعی بوده است، اسناد پزشکی و تحقیقات مستقل می‌توانند این مسئله را روشن کنند.
اگر مشکلات ساختاری در سلامت اعضا وجود داشته است، باید آشکار شود.
و اگر هیچ مشکلی وجود ندارد، شفافیت چیزی برای ترسیدن از آن ندارد.
در نهایت، شاید مهم‌ترین پرسش همین باشد:
در تشکیلاتی که از اعضای خود انتظار دارد تمام زندگی‌شان را وقف آرمان کنند، چه کسی مسئول حفظ خودِ زندگی آنهاست؟
مرگ سه عضو قدیمی در فاصله‌ای کوتاه، به‌خودی‌خود مدرک یک “راز” یا دلیلی برای نسبت دادن مرگ آنان به عاملی خاص نیست؛ اما می‌تواند زنگ هشداری برای طرح پرسش‌هایی باشد که سال‌هاست درباره زندگی خصوصی، سلامت، خانواده و سرنوشت اعضای سالخورده مجاهدین خلق بی‌پاسخ مانده است.
پرسش‌هایی که هرچه زمان می‌گذرد، اهمیت آنها بیشتر می‌شود؛ زیرا زمان برای بسیاری از اعضای سالخورده این تشکیلات دیگر بی‌نهایت نیست.
و پاسخ به این پرسش‌ها باید نه از زبان تبلیغات سازمان، بلکه از مسیر اسناد پزشکی، آمار شفاف، شهادت مستقل اعضای سابق و تحقیقات بی‌طرفانه به دست آید.
زیرا در نهایت، موضوع فقط سه مرگ نیست.
موضوع، زندگی انسان‌هایی است که پیش از مرگ، حق دارند درباره سرنوشت خود، سلامت خود، روابط خود و سال‌های باقی‌مانده زندگی‌شان پاسخ روشن دریافت کنند.
عیسی آزاده
خروج از نسخه موبایل