اگر بخواهیم وضعیت فعلی سازمان تروریستی مجاهدین خلق را با یک جمله توصیف کنیم، شاید بهترین تعبیر این باشد: سازمانی که سالهاست وعده “فردا” میدهد، اما خودش هنوز در همان دیروز گیر کرده است!
مقر فعلی این گروه در آلبانی، یعنی “اشرف ۳”، سالهاست به مرکز فعالیتهای تبلیغاتی و سیاسی آنان تبدیل شده است.اما ظاهراً در تقویم داخلی مجاهدین، یک مشکل کوچک وجود دارد: هر سال همان “سال سرنگونی” است! سال عوض میشود، سخنرانی عوض میشود، پوستر عوض میشود، شعارها با فونتهای جدید منتشر میشوند؛ فقط نتیجه همچنان در راه است!
عملیات بزرگ، نتیجه کوچک
زمانی قرار بود این جریان با عملیات نظامی و شعارهای بزرگ، مسیر تاریخ ایران را تغییر دهد. امروز اما بخش قابل توجهی از فعالیتش به بیانیه، نشست، تبلیغات اینترنتی و تلاش برای انعکاس رسانهای محدود شده است.
یعنی اگر روزی قرار بود “ارتش آزادیبخش” وارد میدان شود، امروز ظاهراً ارتش اصلی در جبهه کیبوردهاست!
یک طرف، سخنرانی و بیانیه؛ طرف دیگر، انتشار همان سخنرانی و بیانیه در کانالهای مختلف؛ و در پایان هم اعلام یک “پیروزی تاریخی” دیگر.
از اشرف تا اشرف ۳
داستان این گروه از عراق به آلبانی رسید و “اشرف ۳” به مقر اصلی آن تبدیل شد.اما این جابهجایی یک سؤال ساده ایجاد میکند: اگر قرار بود حکومت ایران خیلی زود سرنگون شود، چرا بعد از این همه سال هنوز مقر گروه در آلبانی است؟ شاید پاسخ را باید در همان جمله معروف تبلیغاتی جستوجو کرد:
فردا…
مشکل فقط اینجاست که این “فردا” ظاهراً چند دهه است که به تقویم نمیرسد!
وقتی تبلیغات جای واقعیت را میگیرد
یکی از ویژگیهای قابل توجه فعالیت این گروه، تأکید فراوان بر تصویرسازی رسانهای و تبلیغات سیاسی است.
در چنین فضایی، ظاهراً هر اتفاقی قابلیت تبدیل شدن به یک “پیروزی تاریخی” را دارد:
خبر خوب؟ پیروزی!
خبر بد؟ توطئه!
خبر بیربط؟ دستاورد استراتژیک!
نبودن خبر؟ سکوت دشمن از ترس!
با این منطق، حتی اگر یک روز اینترنت اشرف ۳ قطع شود، احتمالاً تیتر میزنند:
رژیم از قدرت رسانهای مقاومت به وحشت افتاد!
بزرگترین مشکل: فاصله با واقعیت
طنز ماجرا اینجاست که هرچه زمان میگذرد، فاصله میان ادعاهای تبلیغاتی و واقعیت سیاسی بیشتر به چشم میآید. گروهی که زمانی خود را نیروی تعیینکننده میدان ایران معرفی میکرد، امروز در سنین کهنسالی آن هم در خارج از ایران مستقر است و همچنان تلاش میکند با نشستها، بیانیهها و فعالیتهای رسانهای تصویری از یک نیروی بزرگ و اثرگذار ارائه دهد.
اما تاریخ با پوستر و شعار نوشته نمیشود. اگر قرار بود هشتگها حکومتها را سرنگون کنند، احتمالاً تا امروز ادمینها جای سیاستمداران را گرفته بودند!
پایان یک نمایش طولانی؟
شاید مهمترین پرسش درباره آینده پیر و پاتال های رو به مرگ در اشرف 3 این نباشد که چه زمانی وعدههایشان عملی میشود؟
بلکه این باشد:
چند سال دیگر قرار است همان وعدهها را با همان ادبیات و فقط با تاریخ جدید تکرار کنند؟
راستی، 5سال آینده چند نفرتان زنده هستید که بازتکرار این شعارها را ببینید؟
اشرف ۳ امروز بیشتر از آنکه یادآور یک نیروی در حال پیشروی باشد، نمادی از سازمانی متشکل از زنان و مردانی که تا حیات دارند باید شعارهای سیاسی و تبلیغاتی سرکردگان فراری و متوهم خود را بازتولید و روایتهای قدیمی را تکرار کنند.
و این شاید طنز تلخ ماجرا باشد:
که 47 سال است:
انقلابشان همیشه “در آستانه” است؛
پیروزیشان همیشه “نزدیک” است؛
و آن “فردا”ی معروفشان… هنوز از راه نرسیده!
سازمان تروریستی مجاهدین خلق سالهاست میان خاطرات گذشته، وعدههای آینده و واقعیت امروز گرفتار مانده است.
اشرفها تغییر کردند، کشورها تغییر کردند، فضای سیاسی تغییر کرد؛ فقط:
وعدهای که همیشه قرار است فردا محقق شود، ثابت مانده!
و شاید بد نباشد این بار تقویم را هم مقصر ندانیم؛
گاهی مشکل از تقویم نیست، از وعده دهنده گانیست که خودش مغز و وعده شان تاریخ انقضا ندارد!
سالاری

