مسعود رجوی برای نگه داشتن اعضاء در تشکیلات و استثمار و بردگی آنان از هر ابزاری استفاده میکرد. از دیدگاه قرون وسطایی او، عضو مجاهد خلق منوط به ماندن در تشکیلات اردوگاهی او و با قطع از دنیای آزاد میتواند لم یرتابو (برگشت ناپذیر) و با صدق و وفا بر سر پیمان بماند.
وی با این هویت کاذبی که از فرد مجاهد خلق ترسیم کرد، اعضا و کادرهایش را با موضوع انقلاب ایدئولوژیک از هستی ساقط و تبدیل به انسانهایی کرد که نسبت به دنیای بیرون از تشکیلات ذهنیت منفی و ترس داشته باشند. دشمن سازی و القا آن به اعضا یکی از شیوههای سیاق ثابت تشکیلات رجوی بود که مستمرا و در هر سر فصلی تکرار میشود.
طیف ایدهآلیست و آوانگارد جامعه که درسالهای نخست انقلاب رجوی و سازمانش بیشترین استفاده را از آنان برد و توانست با پنهان شدن پشت این جریان فکری بدنه تشکیلات را با دکترین تازه بازسازی کند تا مقبول جامعه قرار بگیرند پس از سپری شدن چند دهه از حیات خائنانه و بر ملا شدن ماهیت ارتجاعی مسلک رجوی، کاملآ از آن فاصله گرفته و حتی به نقطه مقابل جریان رجوی تبدیل شده است. و بخاطر همین هم مسعود رجوی درنشست عمومی در پادگان باقرزاده نفرت خودش را ازاین طیف با بیان جملاتی سخیف برعلیه آنها ابراز نمود .
بی پرنسیبی رجوی برای رسیدن به خواستههای خودش و نیل به قدرت سیاسی موجب شد که از هر بستری حتی اگر در تضاد آشکار با منافع ملی باشد استفاده کند و با هر دشمن متجاوز به خاک میهن هم پیمان شود.
متعاقبا در چنین شرایطی بدیهی است که با مخالفت و انتقاد وسیعی مواجه شود و چون پراتیک اجتماعی در کل به ضد استراتژی سازمان میباشد رجوی بجای بازنگری در مواضع خود به همه مارک دشمن می زد و این دشمن سازی بیشتر بازخورد درون گروهی دارد برای تعمیق نیروها و کادرهای اسیر در سکتاریسم فرقه ای که هیچ روزنه ای به دنیای آزاد ندارند. از دیدگاه مسعود رجوی نخبگان جامعه به علت عدم همراهی آنها با فرقه، دانشجویان بدلیل رفرمیست بودن و جویای اصلاح از درون، ایرانیان خارج کشور مخالف عقاید او، سربازان لب مرز میهن، جامعه شیعی عراق بلحاظ اشتراکات دینی با ایران، عضو مسئله دار خواهان جدایی، خانواده هایی که خواستار دیدار با فرزندانشان هستند و کلا هر فرد و گروهی که مخالف عقاید وی باشد همه مزدور و دشمن میباشند.
داریوش قنواتی

