سلام
من فاضل فرهادی هستم از دوستان قدیمی شما .
بعضی وقتها در فکر فرو میروم و با خودم میگویم به چه دلیل با دستان خودتان، خودتان را نابود میکنید؟ آیا این همه سال تحقیر و سرکوب در پادگان اشرف در عراق کافی نبود؟ رجوی چند سال در پادگان اشرف من و شما را فریب میداد؛ در آنجا حق اعتراض نداشتیم و هرگونه اعتراضی با سرکوب شدید مواجه میشد؛ چرا که در تشکیلات رجوی اعتراض مطلقاً ممنوع بود.
رجوی فقط شعارهای پوشالی سر میداد؛ شعار پوچ سرنگونی! کدام سرنگونی؟ مگر یادتان رفته که بعد از عملیات مرصاد، شعار سرنگونی عملاً از روی میز او برداشته شد؟ یادتان میآید در نشستهای عمومی، رجوی بالای سن قدم میزد؛ در یک دست سیگار داشت و در دست دیگر چوباشاره و بر سر ما عربده میکشید. او خطاب به ما میگفت: «شما سرنگونی را عقب انداختید!» رجوی همیشه کارهای نکرده و شکستهای خودش را به گردن نیروها میانداخت و ترفند همیشگیاش این بود که خود را از پاسخگویی به مسائل پنهان کند.
من بعد از سرنگونی صدام، دیگر نمیتوانستم بحثها و دروغگوییهای رجوی را تحمل کنم و تصمیم گرفتم اردوی رجوی را ترک کنم. الان هم در ایران دارم زندگی میکنم، تشکیل خانواده دادهام و در کنار خانوادهام آزادانه زندگی میکنم. در ایران، هیچکس رجوی و گروهش را نمی شناسد. زمانی که در پادگان اشرف در عراق بودم، از طریق بولتنهایی که روی تابلو اعلانات سالن غذاخوری میزدند، اخبار ایران را میخواندیم و فکر میکردیم مردم ایران خواهان رجوی و دارودستهاش هستند.
وقتی به ایران آمدم با واقعیتها روبرو شدم؛ در ایران کسی نام رجوی را به نیکی به زبان نمیآورد، بلکه مردم، رجوی و همسرش را دشمن خود میدانند. ما سالها در پادگان اشرف و در یک حصار بسته بودیم و فقط به ما دروغ تحویل میدادند. شما هم که اکنون در کمپ آلبانی هستید، بدانید که واقعیتها را به شما نمیگویند. خودتان را از این کمپ نجات دهید و به دنیای آزاد سلام کنید تا واقعیتها برایتان روشن شود. آزاد زندگی کنید؛ این حق شماست، حقی که رجوی سالها از شما سلب کرده است. حقتان را پس بگیرید و اجازه ندهید بیش از این، رجوی حق شما را پایمال کند.

