یازدهم سپتامبر برای جهان یادآور کشتهشدن هزاران انسان در یکی از بزرگترین حملات تروریستی تاریخ معاصر است. اما برای من، این روز خاطرهای دیگر را نیز زنده میکند؛ خاطره واکنش مسعود رجوی و تشکیلات مجاهدین خلق به این حادثه در عراق.
پس از اعلام خبر حملات نیویورک، رجوی اعلام آمادهباش کرد و نشستی در قرارگاه باقرزاده برگزار شد؛ قرارگاهی که در مجموعهای وابسته به گارد جمهوری صدام قرار داشت.
آنچه در آن نشست دیدم، برای من فراموشنشدنی است.
در حالی که جهان در شوک قربانیان ۱۱ سپتامبر بود، در سالن بزرگ نشست شیرینی توزیع شد و فضای جلسه بهشدت هیجانی بود. سرودهای ضدآمریکایی از جمله “نبرد با آمریکا” پخش میشد. رجوی با خنده و هیجان درباره حملات صحبت میکرد و میگفت عملیات توسط تیمهای عملیاتی سنیمذهب انجام شده است.
سپس بحث را به نیروهای خود سازمان کشاند و مطرح کرد که اگر چنین عملیاتی را “فداییهای مریم” انجام میدادند، چه میشد.
برای من، اهمیت این سخنان فقط در موضع ضدآمریکایی آن روز رجوی نبود؛ مسئله، نوع نگاه او به کشتار غیرنظامیان بود. حملهای که برای خانوادههای قربانیان فاجعه بود، در آن نشست به موضوعی برای شادی، تحریک نیروها و بحث درباره امکان عملیات علیه آمریکا تبدیل شده بود.
افرادی نیز در همان نشست پشت میکروفن رفتند و خواهان عملیات علیه آمریکاییها شدند. از جلسه فیلمبرداری شد.
اما پس از سقوط صدام و جداشدن شماری از اعضا، هنگامی که این افراد آنچه را دیده بودند برای افسران آمریکایی بازگو کردند، موضع رهبری سازمان تغییر کرد: دستور داده شد این موضوعات مطلقاً تکذیب شود و روایت جداشدگان «دروغ» خوانده شود. یک جزوه آموزشی هم خیلی سریع اماده شد و به صورت آموزشی به یکان های مختلف اموزش داده می شد محتوای این جزوه این بود که سازمان هیچگاه ضد آمریکا نبوده است و ترور مستشاران آمریکایی هم کار سازمان نبوده و کمونیست های انشعابی ترورها را انجام داده اند.
اینجا نخستین تناقض آشکار میشود:
در درون تشکیلات: شادی از حمله به آمریکا؛ در بیرون تشکیلات: انکار و بازسازی چهره و خوش رقصی برای آمریکا. حتی به دستور مریم قجر عضدانلو برای سربازان امریکایی در داخل قرارگاه اشرف در عراق جشن و پارتی برگزار می شد. دختران جوانی که از اروپا با فریب و نیرنگ به عنوان کودک سرباز اورده شده بودند برای سربازان امریکایی برنامه اجرا می کردند که فضاحت هایی هم به بار اورد.
از “مرگ بر آمریکا” تا سالنهای واشنگتن
مجاهدین خلق سازمانی با سابقه طولانی عملیات مسلحانه و تروریستی است که در گذشته بیش از یک دهه در فهرستهای تروریستی آمریکا، بریتانیا و اتحادیه اروپا قرار داشت. اما پس از سقوط صدام، یک چرخش بزرگ آغاز شد.
همان جریانی که زمانی ادبیات ضدآمریکایی و مبارزه مسلحانه بخش مهمی از هویت آن بود، به تدریج چهرهای تازه از خود در غرب ساخت: دموکراسیخواه، حقوقبشری و متحد غرب.
در این مسیر، شماری از سیاستمداران و مقامهای سابق غربی، از جمله مایک پنس. جان بولتون و مایک پمپئو و …… در ارتباطات و برنامههای سیاسی مرتبط با این جریان ظاهر شدند.
اینجاست که یک پرسش اساسی مطرح میشود:
چگونه یک تشکیلات با چنین گذشتهای میتواند با اتکا به لابی سیاسی و حضور چهرههای سیاسی بازنشسته، گذشته خود را پشت سر بگذارد و خود را بهعنوان آلترناتیو دموکراتیک معرفی کند؟
این پرسش، بهویژه وقتی با تجربههای اعضای سابق و روایتهایی از درون تشکیلات کنار هم قرار میگیرد، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
تناقضی که نمیتوان پنهان کرد
مشکل اصلی مجاهدین خلق فقط گذشته آن نیست؛ مشکل، انکار گذشته است.
اگر واکنش رجوی به ۱۱ سپتامبر آنگونه که من و دیگر اعضای حاضر در آن نشست دیدهایم نبوده است، چرا اصل روایت باید تکذیب شود؟
اگر فیلم آن نشست وجود دارد، چرا منتشر نمیشود؟
اگر سخنان نقلشده نادرست است، چرا به جای پاسخ مستند، جداشدگان دروغگو معرفی میشوند؟
و اگر درست است، مسئولیت آن با چه کسی است؟
با پول، لابی سیاسی، سخنرانی یک ژنرال بازنشسته یا حمایت یک سیاستمدار سابق نمیتواند این پرسشها را پاک کند.
یک چهره در قرارگاه باقرزاده: شادی از حمله به آمریکا.
چهره دیگر در واشنگتن: دفاع از دموکراسی و آزادی.
این دو تصویر، دو داستان جداگانه نیستند؛ دو روی یک واقعیت سیاسیاند.
مجاهدین خلق میتواند نامها و شعارهایش را تغییر دهد، میتواند از گذشته خود فاصله بگیرد و میتواند برای خود در غرب حامی سیاسی پیدا کند؛ اما نمیتواند خاطره اعضای سابق، اسناد تاریخی و تجربه کسانی را که در درون تشکیلات حضور داشتهاند، با تبلیغات سیاسی از بین ببرد.
تاریخ را نمیتوان با لابی خرید.
و یازدهم سپتامبر برای من فقط یادآور فاجعه نیویورک نیست؛ یادآور روزی است که در درون یک تشکیلات مسلح و دارای سابقه تروریستی، دیدم چگونه مرگ هزاران انسان میتوانست به موضوعی برای شادی، تحریک و محاسبه سیاسی تبدیل شود.
پرسش امروز ساده است:
کدام رجوی واقعی بود؟
رجویِ “نبرد با آمریکا” در قرارگاه باقرزاده، یا رجویِ دموکراسیخواهی که امروز از زبان حامیان سیاسیاش در غرب معرفی میشود؟
پاسخ را باید در تاریخ این تشکیلات جستوجو کرد، نه در تبلیغات امروزش.
عیسی آزاده

