سلطان سلام
امروز که این نامه را برایت می نویسم حدود 34 سال از فرار و جدایی من از تشکیلات رجوی می گذرد. در تمامی این سالیان همواره اگر چه از شما دور بودم ولی یاد و خاطراتی که با یکدیگر در قرارگاه اشرف داشتیم را برای خود زنده نگه می داشتم. علیرغم کنترل های شدید امنیتی و محدودیت هایی که برای ارتباط ما گذاشته بودند هر بار که فرصتی بدست می آوردیم با یاد آوری خاطرات شهرمان اهواز و عشیره و خانواده مان در شکل محفل، خاطرات آن سالها را برای خودمان زنده نگاه می داشتیم.
با توجه به اینکه هردو عرب زبان بودیم برای اینکه عوامل امنیتی و سرکوب گر رجوی متوجه صحبت های ما نشوند به زبان عربی ارتباط برقرار می کردیم. یادم می آید بخصوص در سرفصل انتخاب یا بهتر بگویم انتصابات مسئول اولی شب ها کنار حوض قرارگاه 11 و زیر نور مهتاب یاد شهر اهواز و ساحل زیبای کارون را برای خود زنده می کردیم. انتصابات مسئول اولی و نشست های بعد از آن که گاها به فحش و کتک کاری کشیده می شد بدترین لحظاتی است که از آن سالها برای من باقی مانده است. در آن نشست ها که با شور و سوت و کف و شرینی شروع میشد در ادامه به کتک کاری ختم می گردید!
بعد از نشست های شب اول رجوی ادامه نشست را به مراکز واگذار می کرد. در مراکز بود که پوست ما را می کندند و ما را مجبور می کردند که با شاخص آن مسئول اول، مجیزگوی رجوی شده و در ذات پلید او ذوب شویم. هدف رجوی از خیمه شب بازی های انتخابات مسئول اولی مجبور کردن ما در ذوب هر چه بیشتر در تشکیلات با شاخص مسئول اولی بود.
چند روز پیش هم که خبر انتصاب مهناز میمنت بعنوان مسئول اولی را شنیدم باز همان صحنه های فحش و کتک کاری در نظرم زنده شد. می دانم اکنون چه حالی داری! و چه زجری می کشی؟ خدا را شکر من بعد از بازگشت به ایران ازدواج کردم و صاحب چند فرزند شدم. شغل مناسب و ماشین و خانه دارم و از زندگی در کنار خانواده ام لذت می برم. همیشه وقتی در کنار خانواده هستم زیر لب زمزمه می کنم کاش سلطان هم امروز در اهواز بود و از حضور در کنار خانواده اش لذت می برد.
هنوز هم دیر نشده کافی است که اراده بخرج بدهی و تصمیم بگیری به آغوش خانواده ات برگردی و زندگی جدیدی را تجربه کنی. آرزو می کنم هر چه زودتر تو را در شهر زیبای اهواز و سواحل کارون ببینم. هیچ وقت برای شروع یک زندگی زیبا و حضور در کنار خانواده دیر نیست. عزمت را جزم کن و هر چه زودتر تصمیمت را بگیر.
قربانت کاظم پورخفاجیان

