تنوع آرا و نظرات گروهها و احزاب و بحث و جدل بر سر مواضع و دیدگاهها در یک فضای دموکراتیک، جلوهای از پویایی و دینامیک بودن است. اختلافنظر امری طبیعی و روتین است که در بستر جامعهای کثرتگرا برای نیل به راندمانی کیفیتر جریان دارد.
اما گروه تروریستی رجوی که بهعنوان شاخص یک گروه بسته شناخته میشود، با فکت گرفتن از همین تنوع سلایق و نظرات و وارونه سازی حقیقت، در پی فریب افکار عمومی و مخاطبان خود است و مثلاً این دینامیزم را بهعنوان شکاف و شقه و جنگ قدرت در رأس حاکمیت تفسیر و تحریف و به خورد مخاطبانش میدهد.
اما چرا تئوریسینهای تشکیلات منحرف رجوی تنوع آرا و کثرتگرایی را شکاف تفسیر میکنند؟ چون حلقه مفقوده به پارادایم (الگو) فکری رهبری تشکیلات رجوی و فسیلهای اولیه سازمان او برمیگردد که در خانههای تیمی و ایزوله با مکتب چپ مارکسیستی جهانبینیشان شکل گرفت و از دریچه ماتریالیستی به تجزیه و تحلیل مسائل مینگرند. نظریه پردازانی که در آرمانشهر گروه مجاهدین، در محیطی بسته و ایزوله و قطع از دنیای آزاد، در دیکتاتوری محض با دیسیپلین مشت آهنین پرورش یافتند و تنها همان تجربه و شناخت را برای عرضه دارند؛ به همین علت از تجزیه و تحلیل جامعه امروزی عاجزند و در یک سیکل باطل میچرخند.
متأسفانه رجوی با همین مزخرفات، افکار عدهای را تخریب و آنها را در درون حلقه سکت خود گرفتار نمود تا بتوانند اهداف پلید و بیهوده خود را دنبال کند که متأسفانه وضعیت اعضای او در کمپ اشرف 3 بیانگر همین حقیقت تلخ است. اگر از رجوی سؤال شود که او آیا در تشکیلاتش اجازه تفکر و ابراز عقیده شخصی به اعضایش میدهد؟ قطعا پاسخی جز تهمت و افترا نمی گیرد و این موضوع را بارها و بارها در تشکیلاتش حس و از زبان خود رجوی شنیدیم که چگونه به مخالفینش تهمت و حتی دشنام می دهد. به هر حال در تشکیلات او همه از بالاترین مسئول تا پایینترین عضو، فقط موظف به تعریف و تمجید از رهبر تشکیلات یعنی رجوی و آن مسئول اولی هستند که انتصاب میشود؛ هرکس اگر به جریان برگزاری همین جلسهای که مسئولان مجاهدین مثلاً برای رأیگیری در خصوص انتخاب مسئول تشکیلاتشان برگزار کردند نگاه کند، متوجه میشود که مخالفین حتی جرات بیان اعتراض ندارند والبته این موضوع را ما که قبلاً در درون تشکیلات بودیم میدانیم.
بنابراین رجوی بر اساس تفکرات فرقهای که دارد، اعتقادی به یک جامعه کثرتگرا ندارد و اصلاً چنین فضایی را تجربه نکرده؛ به همین خاطر هم بر اساس مغز کوچکی که دارد، هر اختلافنظری را در ایران به مثابه جنگ و دعوا حساب میکند. وهمین تفکر را با شیوه های مغزشویی به خورد اعضایش داده و نگذاشته آنها قوانین دنیای آزاد را فهم کنند تا مبادا آسیبی به هیمنه تشکیلاتش وارد شود بخاطرهمین تفکرش هست که ۶۱ سال از عمر خفتبار تشکیلات او میگذرد، و جز زیستن در بحرانها و کسب درآمد از راه مزدوری به جایی نرسیده و البته نخواهد رسید.
اما بر اساس درس گرفتن از تاریخ، به این هم نمیماند. فقط حیف که زندگی خیلیها بهخاطر افتادن در افکار پوسیده به تباهی کشیده شد.
یبر قنواتی

