بعد از عملیات مروارید، نشستهای چندروزهای برگزار شد و مسعود رجوی در آنها به سخنرانی پرداخت. ما که در این نشستها حضور نداشتیم، فیلمهای آن را برایمان پخش کردند. همگی این تحرکات، حاکی از یک جهش تشکیلاتی در درون سازمان به نام “انقلاب ایدئولوژیک” بود. نتیجه این نشستها و رفتوآمدهای تشکیلات، حاکمیت زنان بر مردان را به دنبال داشت. اما این انقلاب در حقیقت برای دور نگه داشتن مردان از مناسب مناصب بالای سازمان، سلب حق مطالبهگری آنان در برابر اشتباهات و خودخواهیهای مسعود رجوی، و به انزوا کشیدن مردان از تشکیلات بود. در واقع، هدف از این کار آوردن عدهای (زنان) در رأس سازمان بود که فقط بلهقربانگوی مسعود و مریم باشند؛ وضعیتی که آن را “ذوب در مریم” نام نهادند.
مسعود رجوی کلاش برای این کار خصوصی ترین خوی و جنبه یک مرد را زیر سوال برد تا وی را در تنگنا قرار داده و براحتی بتواند مردان را مغلوب و خود پیروز این ماجرا شود. آنجا که دیگر سن و سال ، کار تشکیلاتی ، مبارزات سازمانی ، تحصیلات آکادمیک و هر آنچه که نشان از برتری می بود به کار نیامده از این روش استفاده کرد تا به راحتی مردان را بایکوت کند.
مسعود رجوی در این نشست ها اظهار کرد : اگر در فروغ جاویدان پشت تنگه ماندیم مقصر شما ها بودید. چون به فکر زن و بچه بودید ، باید انقلاب کنید حتی در ذهن باید طلاق بدهید. مجردها هم باید در ذهن مسایل جنسی را طلاق بدهند و این صحبت ها در حالی بود که بعدا ما فهمیدیم وی خود در منجلاب جنسی غرق و هر آنچه را که به ما نسبت میدهد در حقیقت خود مجسمه تمام عیار آن است و فقط همه را برای خود میخواهد و لاغیر .
یعد از این نشست ها مدارج ترقی برای خانم ها بسان نوری در تاریکی طی گشت و زن بعنوان مسئول اول انقلاب انتخاب شد ، صدیقه حسینی که راننده کاسکاول بود ترقی نمود و در شورای رهبری جایگاه گرفت ، مژگان پارسایی که راننده تانک بود ارتقا پیدا نمود و در شورای رهبری جایگاه گرفت زنانی که فرمانده دسته بودند یک ماه بعد فرمانده لشکر یا فرمانده محور شدند و این بماند که این لشکر و محور چه تعداد اندک ، اما با نام پر طمطراق لشکر و محور مشهور بودند .
زنانی نیز بودند که در ستاد کار میکردند و آنان نیز از این جهش انقلاب عقب نیافتاده و ترفیع گرفتند و فرماندهی کمترین عنوانی بود که به آنان داده میشد و اگر در لشکری فردی از مردان بود که بالاترین مقام بود یک زن بالای سر وی میبایست باشد تا انقلاب مریم دچار سوراخ نشده و کامل شده باشد! اما لازم است بدانید که در این انقلاب مریم عده ای نیز بودند که مخالفت نمودند و یا بقولی در مریم نتوانستند ذوب شوند بنابراین طبق قاعده همیشگی مسعود رجوی ، این بخت برگشتگان یا زندانی شدند تا تنیبیه شده تا در آنجا در مریم ذوب شوند یا سربه نیست شدند و معلوم نشد کجا رفتند و یا عده ای مانند ما که اسیر پیوستی بودیم و سر از این انقلابات در نمی آوردیم در نشست ها بعدی ما را نمی بردند و در تشکیلات بایکوت شدیم .
اما موضوع خنده دار و مضحک ترفیع دخترانی بود که به میلیشیا معروف و در خارج از عراق بزرگ شده و به تازگی در اشرف مستقر شده بودند. اما دختر ها با عنوان های فرمانده به سرعت نور در مراحل انقلاب ایدئولوژی ترفیع یافته و بعد از چند نشست با مریم یگانه تر و توانستند در شورای رهبری جایگاه پیدا نمایند. بدین گونه از سال 73 شورای رهبری تبدیل و اعضای آن به بالای صد ها نفر رسید. آن هم همگی از زنان ارتقا یافته و میلیشا های جوان مانند دختر مریم رجوی ، دختر مهدی یراعی ، دختر فهیمه ماهوزی دیگر دخترگان کم سن وسال بعنوان مترسک در آن نشانده شدند زیرا هیچگونه سواد آکادمیکی یا تجربه تشکیلاتی و مبارزاتی و غیره نداشته و فقط جهت انقلاب مریم و پر شدن صندلی ها برگزیده شدند و هر سال نیز بر تعداد آنان افزوده گردید اما در اصل قدرت در دستان مسعود و مریم وانگشتان آنان یعنی اعضای قدیمی مانند مژگان پارسایی ، پری رحیمی ، فرشته یگانه ، معصومه ملک محمدی ، پری بخشایی ، مهوش سپهری ، صدیقه حسنی ، زهره اخیانی ، زهره مریخی بوده و این اعضا فقط برای کف و هورا کشیدن و صندلی پر کردن نشست ها باصطلاح سیاهی لشکر مورد استفاده قرار می گیرند .
این روزها که در وطن بسر میبرم و به گذشته ها فکر میکنم میبینم که چگونه این سازمان مخوف از دل دخترکان معصوم زن هایی را پرورش میدهد که جز به سرسپردگی و دشمنی با وطن کاری انجام نمی دهند و خود وسیله ای شده اند برای گمراهی جوانان این خاک و مرز و بوم. خدا نگذرد از مسعود و مریم که بنای این بدبختی و رذالت را نهادند و امیدوارم روزی فرا برسد تا در دادگاهی صالح و در پیشگاه مردم خوب و سرافراز ایران و جهان پاسخگوی اعمالشان باشند .
غلامعلی میرزایی

