در تظاهرات اخیر مجاهدین خلق در نیویورک بار دیگر شاهد درگیری میان عوامل اپوزیسیونها بودیم. در میانه تجمع، فرد سلطنت طلبی با شرکت کنندگان درگیر میشود. اگر فرض کنیم که آن شخص سلطنت طلب برای ایجاد اخلال و درگیری در میان شرکت کنندگان حضور یافته است، لازم است که اقدام او را از زاویهٔ کارآمدی سیاسی و راهبردی نگاه کنیم. در این صورت باید میان دو کار کاملاً متفاوت تفکیک قائل شد: اعتراض به مجاهدین خلق و تلاش برای برهمزدن فیزیکی گردهمایی آنها.
در باب اتفاقی که در تجمع نیویورک رخ داد، آنچه فعلاً بهطور مستند در دسترس است عمدتاً روایت خود مجاهدین خلق است؛ آنها مدعی شدهاند فردی از حامیان سلطنت به یکی از هوادارانشان حمله کرده و بازداشت شده است. به غیر از چند ویدئو از زوایای مختلف درگیری، منبع مستقل معتبری که جزئیات متقابل ماجرا را روشن کند فعلا وجود ندارد، بنابراین درباره اینکه دقیقاً چه کسی آغازگر درگیری بوده قضاوت نمیتوان کرد اما آیا اساسا تلاش برای برهمزدن تجمع مجاهدین فایدهای دارد؟
جواب صریح این است: در اغلب موارد، احتمالاً خیر؛ و حتی میتواند نتیجهٔ معکوس داشته باشد. دلایلی برای این پاسخ وجود دارد که در زیر به آن پرداخته میشود.
چرا تلاش برای بر هم زدن تجمع مجاهدین بی فایده است؟
نخست اینکه نفس درگیری با هوادارن مجاهدین خلق، به آنها یک روایت بسیار ساده و قابلانتقال میدهد: “ما تجمع مسالمتآمیز داشتیم و مخالفانمان به ما حمله کردند.” این روایت برای رسانهها و مخاطب غیرایرانی بسیار سادهتر از توضیح تاریخچه خشونت آمیز مجاهدین خلق، ذات بی پرنسیپ و پرخاشگر سلطنت طلبان و اختلافات عمیق میان جریانهای اپوزیسیون است.
دوم اینکه، توجه را از محتوای تجمع به درگیری منتقل میکند. اگر هدف یک مخالف مجاهدین این باشد که نشان دهد آنها نمایندهٔ بخش بزرگی از جامعه ایران نیستند، بهترین حالت این است که بحث بر سر نمایندگی، سابقه، عملکرد و پایگاه اجتماعی آنها باشد؛ نه اینکه تصاویر درگیری فیزیکی تبدیل به مهمترین محتوای خبری شود.
سوم اینکه یک درگیری ساده ادعای مجاهدین مبنی بر اینکه “ما آنقدر مهم و قدرتمندیم که دشمنانمان برای متوقف کردنمان دست به خشونت میزنند” را تقویت میکند. این دقیقاً همان روایتی است که سازمان میخواهد از یک حادثهٔ خشونتآمیز بسازد. در گزارش رسمی خود نیز از حادثه برای توصیف مخالفانش بهعنوان نیروهایی که قصد اخلال در تجمع داشتهاند استفاده کرده است.
چهارم اینکه حوادثی این چنینی مرز میان مخالفت سیاسی و حذف فیزیکی رقیب را مخدوش میکند. این مسئله برای اپوزیسیونی که مدعی گذار به یک نظام دموکراتیک است، اهمیت خاصی دارد. اینکه فردی با یک سازمان سیاسی مخالف باشد، با اینکه بخواهد مانع برگزاری تجمع آن سازمان شود، دو کنش سیاسی متفاوت است.
نکته قابل توجه: پایگاه مردمی
اگر بپذیریم که مجاهدین پایگاه اجتماعی گستردهای در میان ایرانیان ندارند، آنگاه استدلالها علیه برهمزدن و ایجاد اختلال در تجمع آنها حتی قویتر میشود.
هنگامی که یک گروه واقعاً از نظر اجتماعی ضعیف است، بهترین راه نشان دادن این ضعف، اجازه دادن به خودش برای دیدهشدن و سپس نشان دادن تفاوت میان ادعاهایش و میزان حمایت واقعی از آن است.
برای مثال، مجاهدین در گزارش خود از تجمع نیویورک از “هزاران” نفر سخن گفتهاند و آن را نمایشی از حمایت ایرانیان از برنامهٔ خود معرفی کردهاند. این در حالی است که حتی در تصاویر منتشر شده از رسانه های تبلیغاتی خود مجاهدین نیز شمار شرکت کنندگان به چند صد نفر نمیرسد.
اما اینکه یک تجمع در نیویورک چند نفر دارد، بهتنهایی نمیتواند ثابت کند که آن سازمان چه میزان پایگاه اجتماعی در داخل ایران یا حتی در میان ایرانیان خارج از کشور دارد. این دو موضوع را باید جدا کرد. مخالف مجاهدین اگر بخواهد ادعای آنها دربارهٔ نمایندگی مردم ایران را به چالش بکشد، باید از ابزارهای بسیار مؤثرتری استفاده کند: رقابت در فضای عمومی، ارائهٔ آمار و شواهد، پرسش از سابقهٔ سازمان، نقد برنامه سیاسی آن و برگزاری تجمع مستقل.
یک تناقض راهبردی
اگر هدف، بیاعتبار کردن یک جریان سیاسی است، چرا باید کاری کرد که آن جریان بتواند خودش را “قربانی سرکوب” معرفی کند؟ منطق ارتباطات سیاسی اغلب چنین ایجاب میکند که درگیری فیزیکی میتواند بهجای تضعیف، برای گروه مورد نظر سرمایهٔ تبلیغاتی ایجاد کند.
ممکن است فردی با هر جریان سیاسی مخالف باشد؛ اما از منظر رقابت سیاسی، به چالش کشیدن ادعاهای آنها معمولاً از تلاش برای ساکت کردن آنها از طریق خشونت فیزیکی و کلامی، مؤثرتر است. چون در حالت اول، مخاطب فرصت مقایسه پیدا میکند؛ در حالت دوم، درگیری میتواند جای مقایسه را بگیرد.
ادعاهای سیاسی هر کدام از گروههای اپوزیسیون را میتوان مستقیماً با شواهد و عملکردشان بررسی کرد، بدون اینکه ضرورتاً وارد درگیری با تجمعکنندگان وابسته به آنها شد. کمااینکه هر دو جماعت رجوی و پهلوی طلب، تاکنون شواهد بسیاری به دست افکار عمومی دادهاند که وطنپرستی آنها را به چالش میکشد و ناکارآمدی شان در جلب نظر ایرانیان را در پی داشته است.
مزدا پارسی

