نماد سایت انجمن نجات

از چتر حمایتی صدام تا جست‌وجوی ارباب جدید

لابی گری رجوی

لابی گری رجوی

فرقه مجاهدین خلق سال‌ها با بهره‌برداری از شکاف‌ها، بحران‌ها و گسل‌های سیاسی منطقه به حیات خود ادامه داد؛ اما پس از شکست استراتژی قیام مسلحانه در خرداد ۱۳۶۰ و خروج مسعود رجوی از ایران، مسیر بقای این تشکیلات بیش از پیش به حمایت قدرت‌های خارجی گره خورد. انتقال مرکز فعالیت‌های سازمان به فرانسه و سپس استقرار آن در عراق، با دعوت حکومت صدام حسین، نقطه عطفی در این مسیر بود؛ جایی که تشکیلات رجوی با تشکیل ارتش آزادی‌بخش ملی، عملاً در کنار ارتش عراق و در چارچوب منافع سیاسی و امنیتی حکومت بعث قرار گرفت.

در دوران حضور در عراق، سازمان رجوی از امکانات، پشتیبانی و حمایت حکومت صدام بهره‌مند بود. این وابستگی، به‌ویژه به دلیل هم‌پیمانی با حکومتی که در جنگ با ایران قرار داشت، هزینه‌ای سنگین برای اعتبار سیاسی سازمان در میان بخش بزرگی از جامعه ایران به همراه آورد. در واقع، آنچه در تبلیغات تشکیلاتی به‌عنوان استقلال و مبارزه برای آزادی معرفی می‌شد، در عمل با اتکای گسترده به یک حامی خارجی پیش می‌رفت.

با سقوط حکومت صدام حسین در سال ۱۳۸۲، یکی از مهم‌ترین تکیه‌گاه‌های سیاسی، نظامی و مالی سازمان از میان رفت. انتقال اعضای سازمان از عراق به آلبانی نیز به معنای ورود به مرحله‌ای تازه از حیات تشکیلاتی بود؛ مرحله‌ای که در آن، دیگر خبری از آن پشتوانه دولتی سابق و امکانات گسترده دوران استقرار در عراق نبود.

از این پس، مسئله تأمین حمایت سیاسی و جلب نظر بازیگران خارجی به یکی از چالش‌های اساسی سازمان تبدیل شد. حضور سیاستمداران بازنشسته در گردهمایی‌ها، برگزاری برنامه‌های پرهزینه و تلاش برای مطرح کردن مریم رجوی در محافل سیاسی غرب، همگی در چارچوب راهبردی قابل بررسی هستند که هدف آن، جبران کاهش وزن سیاسی و فقدان یک حامی قدرتمند دولتی است.

مسئله اصلی اینجاست که آیا سازمانی که مدعی استقلال سیاسی و اتکا به مردم ایران است، می‌تواند بدون تکیه بر حمایت قدرت‌های خارجی به حیات خود ادامه دهد؟ تجربه تاریخی این تشکیلات، از استقرار در عراق تحت حمایت صدام تا فعالیت در آلبانی و تلاش برای جلب پشتیبانی محافل غربی، زمینه طرح این پرسش جدی را فراهم می‌کند.

فرقه رجوی امروز بیش از هر زمان دیگری با چالش مشروعیت اجتماعی، انزوای سیاسی و آینده مبهم تشکیلاتی روبه‌روست. تغییر جغرافیای استقرار و جایگزین کردن حامیان سیاسی، به‌خودی‌خود نمی‌تواند این بحران‌ها را برطرف کند. اگر یک سازمان برای بقای خود ناچار باشد پیوسته به دنبال تکیه‌گاه خارجی تازه‌ای بگردد، مسئله اساسی همچنان پابرجاست: فاصله میان ادعای استقلال و واقعیت وابستگی سیاسی.
در نهایت، هیچ میزان تبلیغات و هیچ حمایت خارجی، جایگزین پایگاه اجتماعی واقعی و اعتماد عمومی نمی‌شود. این همان آزمونی است که سازمان رجوی، پس از دهه‌ها فعالیت همچنان با آن مواجه است.

داریوش قنواتی

خروج از نسخه موبایل