نماد سایت انجمن نجات

سی مهر و سیمرغ اسارت، فریب بزرگ رهایی زنان

زنان مجاهدین خلق

زنان دربند مجاهدین خلق

سران تشکیلات مجاهدین دهه‌هاست پشت نقاب پرزرق‌وبرق “رهایی زنان” و “برابری جنسیتی”، یکی از بزرگ‌ترین نمایش‌های تبلیغاتی خود را به راه انداخته‌اند. مسعود رجوی با برکشیدن همسرش، مریم رجوی، به جایگاه نفر دوم تشکیلات، این انتصاب را به‌عنوان انقلابی تاریخی و نماد پایان استثمار زنان معرفی کرد؛ اما آنچه در عمل شکل گرفت، نه رهایی زنان، بلکه ساختن ساختاری بسته بود که در آن، آزادی فردی، پیوندهای خانوادگی و حق انتخاب اعضا زیر سایه اقتدار تشکیلاتی قرار گرفت. اگر این پروژه واقعاً انقلاب رهایی‌بخش زنان بود، چرا پس از دهه‌ها هنوز باید دستاورد آن را در شعارها و مراسم تبلیغاتی جست‌وجو کرد، نه در آزادی و استقلال زنان؟

مسعود رجوی با معرفی مریم رجوی به‌عنوان نماد رهایی زنان، کوشید یک انتصاب در رأس هرم قدرت را به‌جای آزادی یک نسل از زنان بنشاند. اما حضور یک زن در بالاترین جایگاه تشکیلات، به‌خودی‌خود نه نشانه برابری است و نه تضمین‌کننده آزادی دیگر زنان. برابری زمانی معنا دارد که زنان بتوانند بدون ترس از مجازات تشکیلاتی، برای زندگی خود تصمیم بگیرند، درباره آینده‌شان آزادانه انتخاب کنند، با خانواده و فرزندانشان ارتباط داشته باشند و حق مخالفت با رهبران را برای خود محفوظ بدانند. بدون این حقوق، عنوان‌ها چیزی جز پوششی برای حفظ قدرت نیستند.

تناقض بزرگ فرقه رجوی در همین نقطه آشکار می‌شود: تشکیلاتی که مدعی مبارزه با استثمار تاریخی زنان است، مناسباتی را بر اعضای زن تحمیل کرده که با محدودیت‌های شدید فردی، جدایی‌های خانوادگی و فشارهای تشکیلاتی همراه بوده است. زنانی که باید از حق انتخاب و استقلال برخوردار باشند، در چنین تصویری به اعضایی تبدیل می‌شوند که زندگی، روابط و حتی اعتراض‌هایشان باید با معیارهای ایدئولوژیک رهبری سنجیده شود. این دیگر رهایی نیست؛ بلکه جایگزین‌کردن یک سلطه با سلطه‌ای دیگر است.

در این میان، جدایی از خانواده و محدودشدن پیوندهای عاطفی، یکی از جدی‌ترین پرسش‌ها درباره ماهیت این پروژه ایدئولوژیک است. چگونه می‌توان از آزادی زن سخن گفت، اما ارتباط او با همسر، فرزند، پدر، مادر و بستگانش را به مسئله‌ای تشکیلاتی تبدیل کرد؟ چگونه می‌توان مدعی شکستن زنجیرهای سنت بود، اما حق تصمیم‌گیری مستقل درباره خصوصی‌ترین ابعاد زندگی را به رهبران سپرد؟ آزادی‌ای که با قطع پیوندهای انسانی و محدودکردن اختیار فردی همراه باشد، هر نامی داشته باشد، آزادی واقعی نیست.

از سوی دیگر فشارهای روانی، کارهای طاقت‌فرسا و برخوردهای تشکیلاتی با اعتراض اعضا، تصویر دیگری از فاصله میان شعار و واقعیت ارائه می‌دهد. اگر زنی نتواند بدون نگرانی از پیامدهای تشکیلاتی انتقاد کند، اگر اعتراض او در نشست‌های موسوم به “عملیات جاری” به موضوع بازخواست و فشار تبدیل شود، و اگر استقلال فکری او با وفاداری بی‌چون‌وچرا به رهبری سنجیده شود، دیگر نمی‌توان از برابری و رهایی به معنای واقعی کلمه سخن گفت. رهایی، اطاعت محض نیست و برابری نیز به معنای برخورداری از امتیاز در ازای وفاداری به رأس تشکیلات نیست.

ادعای رهایی زنان همچنین با یک پرسش اساسی روبه‌روست: دستاوردهای ملموس و قابل ارزیابی این پروژه پس از چند دهه چیست؟ صرف برگزاری مراسم، تکرار شعارهای ایدئولوژیک و نمایش چهره‌های منتخب رهبری، معیار موفقیت یک جنبش اجتماعی نیست. معیار واقعی، میزان آزادی، استقلال، امنیت روانی و اختیار زنانی است که در بدنه تشکیلات زندگی می‌کنند. مسئله صرفاً این نیست که چند زن در ساختار رهبری حضور دارند؛ مسئله این است که زنان تا چه اندازه بر سرنوشت خود تسلط دارند و آیا می‌توانند بدون فشار و محدودیت، مسیر دیگری را برای زندگی‌شان انتخاب کنند.

30 مهر، در تبلیغات رجوی، روز تثبیت جایگاه مریم رجوی و نماد رهایی زنان معرفی شد؛ اما هیچ مناسبت تشکیلاتی نمی‌تواند جای آزادی واقعی را بگیرد. انتخاب یک زن به‌عنوان نفر دوم، هنگامی ارزش رهایی‌بخش دارد که این انتخاب به گسترش آزادی و اختیار سایر زنان منجر شود، نه آنکه به ابزاری برای مشروعیت‌بخشیدن به اقتدار رهبری تبدیل گردد. اگر زنان فقط تا جایی از جایگاه ویژه برخوردار باشند که در چارچوب ایدئولوژی حاکم حرکت کنند، این امتیاز تشکیلاتی را نمی‌توان با رهایی عمومی زنان یکسان دانست.

“سیمرغ رهایی” نیز هرقدر در سخنرانی‌ها و تبلیغات تکرار شود، نمی‌تواند پرسش‌های بی‌پاسخ درباره جدایی از خانواده، محدودیت‌های فردی و فشارهای تشکیلاتی را از میان ببرد. رهایی را نمی‌توان به یک فرد، یک عنوان یا یک مراسم تقلیل داد. زن آزاد، انسانی صاحب اراده و حق انتخاب است؛ نه ابزاری برای نمایش سیاسی و نه وسیله‌ای برای اثبات حقانیت رهبر.
اگر هدف واقعاً آزادی زنان بود، باید نخستین نشانه آن را در احترام به استقلال فردی، حفظ پیوندهای خانوادگی، حق اعتراض و امکان انتخاب آزادانه می‌دیدیم. هیچ انقلابی با سلب اختیار انسان به آزادی نمی‌رسد و هیچ رهایی‌ای با اطاعت اجباری معنا پیدا نمی‌کند.

تاریخ درباره ادعاهای گزاف داوری نهایی خود را با شعارها انجام نمی‌دهد؛ بلکه به نتایج و واقعیت‌های زندگی انسان‌ها می‌نگرد.

یبرقنواتی

خروج از نسخه موبایل