نماد سایت انجمن نجات

شعار استقبال از خانواده‌ها تا سنگ‌باران آنان

خانواده ها درب اشرف

یکی از خاطراتی که از دوران حضورم در تشکیلات فرقه رجوی هرگز از ذهنم پاک نمی‌شود، وعده‌هایی است که مسئولان سازمان درباره آینده پادگان اشرف به خورد اعضا می‌دادند.

یاد دارم که بارها در نشست‌های تشکیلاتی برای ما از آینده‌ای رؤیایی صحبت می‌کردند. می‌گفتند بعد از سرنگونی، پادگان اشرف به موزه و محلی برای استراحت خانواده‌های ایرانی تبدیل خواهد شد. تصویری که در ذهن ما می‌ساختند این بود که خانواده‌ها وقتی برای زیارت به عراق سفر می‌کنند، ابتدا به اشرف می‌آیند، در آنجا استراحت می‌کنند و سپس برای زیارت اماکن مقدس راهی می‌شوند.

من هم مانند بسیاری از اعضا، این حرف‌ها را می‌شنیدم و در ذهنم تصویری از اشرف به‌عنوان مکانی برای استقبال از خانواده‌ها شکل می‌گرفت. اما گذشت زمان نشان داد که میان این رؤیاهای تبلیغاتی و واقعیت رفتار سران سازمان، چه فاصله عمیقی وجود دارد.

پس از سقوط حکومت صدام حسین، زمانی که خانواده‌ها فرصت پیدا کردند برای دیدار با فرزندان و بستگانشان به مقابل پادگان اشرف بیایند، با صحنه‌ای روبه‌رو شدم که هنوز هم یادآوری آن برایم تلخ و تکان‌دهنده است.

پدران و مادرانی که سال‌ها از عزیزانشان دور مانده بودند، خواهران و برادرانی که تنها خواسته‌شان دیدن اعضای خانواده‌شان بود، با چه امیدی به مقابل اشرف آمده بودند؟ آیا خواسته غیرمعقولی داشتند؟ آیا جز دیدار با عزیزانشان چیزی می‌خواستند؟

اما به‌جای استقبال و احترام، آنچه در برابر آنان قرار گرفت، بنا بر آنچه من از آن دوران به یاد دارم، توهین، فحاشی با رکیک‌ترین الفاظ و حتی پرتاب سنگ به سوی خانواده‌ها بود؛ رفتاری که با دستور و سیاست مسئولان تشکیلات صورت می‌گرفت.

آن روزها برای من و بسیاری از اعضا، تناقضی جدی شکل گرفت. بارها از خودم می‌پرسیدم: مگر همین مسئولان نبودند که می‌گفتند اشرف در آینده محل استراحت و استقبال از خانواده‌ها خواهد شد؟ پس چرا امروز همین خانواده‌ها که تازه از خانواده های اعضای خودشان هستند و برای دیدار با عزیزانشان آمده‌اند ، باید مورد توهین و سنگ‌پرانی قرار بگیرند؟

برای من، این اتفاق یکی از روشن‌ترین نمونه‌های فاصله میان شعار و عملکرد در مناسبات فرقه رجوی بود. آنچه سال‌ها به‌عنوان آینده‌ای درخشان به ما فروخته بودند، در نخستین آزمون واقعی، رنگ باخت. من از نزدیک دیدم که چگونه یک وعده به‌ظاهر انسانی درباره استقبال از خانواده‌ها، در عمل به رفتاری خصمانه علیه خانواده‌های اعضا و نه بقیه تبدیل شد.

این همان تناقضی بود که ذهن من را به چالش کشید و باعث شد بیش از گذشته به ماهیت واقعی مناسبات تشکیلاتی فکر کنم.

سران فرقه رجوی از آینده‌ای سخن می‌گفتند که در آن خانواده‌ها جایگاه ویژه‌ای داشتند، اما در زمان حال، خانواده را مانعی در برابر اهداف و مناسبات خود می‌ بینند ، برای من این خاطره سندی از یک تجربه تلخ شخصی است؛ تجربه‌ای که نشان داد در آن تشکیلات، شعارهای زیبا تا زمانی اعتبار داشتند که با منافع و خواسته‌های رهبری فرقه تعارض پیدا نمی‌کردند.

اشرفی که قرار بود موزه خاطرات و محل استراحت خانواده‌ها باشد، در برابر خانواده‌هایی که برای دیدار با عزیزانشان آمده بودند، به صحنه‌ای از توهین و سنگ‌پرانی تبدیل شد. این فاصله میان وعده و واقعیت را من با چشم خود دیدم و هرگز فراموش نخواهم کرد.

داریوش قنواتی

خروج از نسخه موبایل