نماد سایت انجمن نجات

شکاف نسلی و فکری مجاهدین خلق با جامعه مدرن ایران

کمپ اشرف 3 - مقر فرقه رجوی در آلبانی

کمپ اشرف 3 - مقر فرقه رجوی در آلبانی

آموزه های ذهن انسان مدرن با تفکر دگماتیک ایدئولوژیک تناقض بنیادین دارد. این امر مشهود یک برداشت شخصی یا اختلاف سلیقه سیاسی نیست بلکه به یک مسئله عمیق‌تر درباره نسبت میان ایدئولوژی، انسان مدرن و تحولات نسلی در جوامع انسانی اشاره می‌کند.
اگر بخواهیم منصفانه و بدون پیش‌داوری به موضوع نگاه کنیم میان جهان‌بینی و ساختار فکری سازمان مجاهدین خلق و ارزش‌ها، انتظارات و سبک زندگی بخش بزرگی از نسل جوان ایرانی امروز، شکاف‌های جدی و بنیادینی وجود دارد.

از چند زاویه به موضوع می توان نگاه کرد.

تفاوت در مفهوم انسان و فردیت

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌ها به جایگاه فرد در نظام فکری بازمی‌گردد.
انسان مدرن، دست‌کم در نگرش امروزین و فردگرایانه‌ای که در بخش بزرگی از فرهنگ معاصر جهان دیده می‌شود برای این ارزش‌ها اهمیت قائل است:
– استقلال فردی و حق انتخاب سبک زندگی.
– آزادی اندیشه و حق مخالفت با عقاید مسلط.
– استقلال عاطفی و فکری.
– حق انتخاب در روابط شخصی و خانوادگی.
– حق داشتن هویت‌های متنوع و چندلایه.
در مقابل در ساختار تشکیلاتی و ایدئولوژیک مجاهدین خلق، آنچه از مناسبات درونی سازمان گزارش شده بر انضباط تشکیلاتی، تبعیت از رهبری، تقدم اهداف جمعی سازمان بر خواسته‌های فردی و محدودیت‌های جدی در زندگی خصوصی اعضا تأکید دارد.
اینجا یک تعارض اساسی شکل می‌گیرد:
آیا سازمان باید در خدمت آزادی انسان باشد یا انسان باید در خدمت آرمان سازمان قرار بگیرد؟
این پرسش یکی از بنیادی‌ترین نقاط اختلاف است.

تفاوت در نگرش به سیاست و قدرت

نسل جوان ایرانی امروزبا وجود تنوع دیدگاه‌های سیاسی تجربه متفاوتی از سیاست دارد.
بخش قابل توجهی از این نسل:
– به تمرکز قدرت و اقتدارگرایی بدبین است.
– خواهان پاسخ‌گویی و شفافیت سیاسی است.
– به گردش آزاد اطلاعات و امکان نقد قدرت اهمیت می‌دهد.
– لزوماً حاضر نیست برای یک آرمان سیاسی، استقلال فکری خود را کنار بگذارد.
– به تکثر سیاسی و حق وجود مخالف اعتقاد دارد.
اما مسئله مجاهدین خلق این است که ساختار رهبری و مناسبات درونی آن، پرسش‌های جدی درباره دموکراسی درون‌سازمانی، گردش قدرت و امکان مخالفت با رهبری ایجاد می‌کند.
اینجا یک تناقض قابل تأمل وجود دارد:
سازمانی که مدعی مبارزه برای دموکراسی در سطح ملی است باید بتواند دموکراسی، تکثر و حق مخالفت را در مناسبات داخلی خودش نیز نشان دهد.
این موضوع صرفاً یک انتقاد سیاسی نیست یک معیار اساسی برای ارزیابی اعتبار هر جنبش مدعی دموکراسی است.

تفاوت در فرهنگ و سبک زندگی

به نظرم این بخش حتی از اختلافات سیاسی هم مهم‌تر است.
نسل جوان ایرانی امروز در معرض یک جهان فرهنگی بسیار متنوع قرار دارد. اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، موسیقی، سینما، ارتباطات بین‌المللی و تجربه مهاجرت، افق‌های فرهنگی تازه‌ای برای او ایجاد کرده‌اند.
این نسل می‌خواهد خودش تصمیم بگیرد:
– چگونه لباس بپوشد.
– با چه کسی رابطه عاطفی داشته باشد.
– چه موسیقی‌ای گوش کند.
– چه اعتقادی داشته باشد یا نداشته باشد.
– چگونه زندگی کند و چه تعریفی از خوشبختی داشته باشد.
در این فضا هر نوع تشکیلاتی که بخواهد سبک زندگی، روابط شخصی، اعتقادات یا حتی احساسات اعضای خود را تحت کنترل ایدئولوژیک قرار دهد با مقاومت جدی ذهن انسان معاصر روبه‌رو خواهد شد.
در مورد مجاهدین خلق، گزارش‌های متعدد اعضای جداشده و پژوهش‌های مستقل درباره محدودیت‌های زندگی خصوصی، جدایی از خانواده و مناسبات تشکیلاتی، این پرسش‌ها را جدی‌تر می‌کنند.

تفاوت در ماهیت ایدئولوژی

مجاهدین خلق محصول یک دوره تاریخی مشخص هستند دوره‌ای که در آن ترکیبی از اسلام سیاسی، مارکسیسم انقلابی، مبارزه مسلحانه و تفکر سازمانی انقلابی در بخش‌هایی از جنبش‌های سیاسی جهان رواج داشت.
اما جهان امروز تغییر کرده است.
نسل جدید الزاماً با الگوهای کلاسیک انقلاب، حزب پیشاهنگ، رهبری کاریزماتیک و فداکاری تشکیلاتی ارتباط برقرار نمی‌کند..
به عبارت دیگر، انسان معاصر الزاماً به دنبال یک سازمان نیست که به او بگوید چگونه فکر کند؛ بلکه به دنبال فضایی است که بتواند آزادانه فکر کند.

یک تناقض بزرگ: ایدئولوژی در خدمت انسان یا انسان در خدمت ایدئولوژی؟

این مهم‌ترین پرسشی است که می‌توان درباره مجاهدین خلق مطرح کرد.
ممکن است یک جریان سیاسی از آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و برابری صحبت کند اما برای سنجش اعتبار این ادعاها باید دید:
– آیا اعضای آن حق دارند آزادانه از رهبری انتقاد کنند؟
– آیا اعضا حق خروج آزادانه از تشکیلات دارند؟
– آیا زندگی خصوصی افراد از مداخله سازمان مصون است؟
– آیا مخالفان سیاسی و فکری در داخل آن تحمل می‌شوند؟
– آیا قدرت در ساختار آن قابل انتقال و گردش است؟
پاسخ به این پرسش‌ها بسیار مهم‌تر از شعارها و بیانیه‌های سیاسی است.

اما یک نکته مهم درباره نسل جوان ایران

یک تمایز را میبایست ضروری دانست: نسل جوان ایرانی یک جریان فکری یکپارچه نیست.
جوانان ایران از نظر سیاسی، فرهنگی، مذهبی و اقتصادی بسیار متنوع‌اند. برخی لیبرال‌اند، برخی چپ‌گرا، برخی ملی‌گرا، برخی مذهبی و برخی اساساً علاقه‌ای به ایدئولوژی‌های سیاسی ندارند.
بااین‌حال، یک خواسته مشترک در بخش بزرگی از این نسل قابل مشاهده است: حق تعیین سرنوشت فردی و اجتماعی بدون قیمومیت ایدئولوژیک.
و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که هر سازمان سیاسی متمرکز و ایدئولوژیک باید نسبت خودش را با آن روشن کند.

کلام آخر و یک پرسش عمیق‌تر

میان الگوی تشکیلاتی و ایدئولوژیک مجاهدین خلق و ارزش‌هایی مانند فردیت، استقلال فکری، تکثرگرایی و آزادی سبک زندگی که در بخش مهمی از نسل جدید ایرانی اهمیت پیدا کرده‌اند، شکاف قابل توجهی وجود دارد.
به عبارتی دقیق تر:
مسئله فقط این نیست که چرا جوان ایرانی امروز با مجاهدین خلق ارتباط برقرار نمی‌کند.
مسئله بنیادی‌تر این است:
آیا اساساً ایدئولوژی‌هایی که انسان را وسیله تحقق یک آرمان تاریخی می‌دانند در قرن بیست‌ویکم و در جامعه‌ای که به دنبال آزادی فردی، انتخاب شخصی و تکثر فرهنگی است هنوز امکان حیات و مقبولیت اجتماعی دارند؟
و یک سؤال مشخص‌تر:
آیا مشکل اصلی مجاهدین خلق، محتوای ایدئولوژی التقاطی آن‌هاست یا ساختار تشکیلاتی و رابطه قدرت درون سازمان؟
به نظر می رسد این دو مسئله به هم مرتبط‌اند اما لزوماً یکی نیستند. جدا کردن این دو می‌تواند ما را به تحلیل بسیار عمیق‌تری از آینده سیاسی این جریان برساند.

آرش رضایی

 

خروج از نسخه موبایل