در این ایام، من نیز به عنوان یک ایرانی که خیانت دشمنان وطن را با چشم خود دیده بودم و میدانستم سازمان مجاهدین خلق چگونه برای تکهپاره کردن ایران چنگ و دندان تیز کرده و از سر حقد و کینه نسبت به ملت ایران، برای صدام و بعدها برای آمریکا و اسرائیل چگونه پادویی و چاپلوسی میکنند، برخود واجب و وظیفه دانستم که به همراه خانوادهام در تجمعات شبانه در میان مردم حضور یابم تا در دفاع از کیان میهن و وحدت ملی سهمی داشته باشیم.
از طرفی، به عنوان عضو انجمن نجات، وظیفه خود میدانستم که در ارتباط با خانوادهها باشم و در مسیر وحدت و انسجام و بکارگیری تمام توان خود و خانواده ها از هیچ کوششی فروگذار نکنم.
روزی یک نفر از خانواده ها که اتفاقا از افراد فعال خیابان و موکب داران و مدیران تجمعات شبانه محله خودشان است با واسطه تقاضا کرده بود که این حقیر یک شب در تجمعات موکب و محله شان شرکت کنم و ساعتی برای شرکت کنندگان در مورد تجارب خود ، خیانت ها و جنایات مجاهدین ، نحوه نفوذ و فریب جوانان و…. برایشان صحبت کنم .
برادر ایشان از اعضای قدیمی و با سابقه مجاهدین است و ایشان در ارتباط با انجمن نجات و اعزام های عراق و تجمعات و فعالیت ها و مناسبت های انجمن همواره مشارکت فعال داشته است .
سعادتی شد و من شبی را که از قبل هماهنگ کرده بودیم به محله مورد نظر رفتم . در ابتدا از مدیریت و هدایت ، تدارکات و پشتیبانی موکب لذت بردم .
در این تجمع بسیاری زنان و مردان میان سال به بالا وجود داشت که حال و هوای خاصی داشتند . جوانانی نیز که بیشتر با هدف حفاظت و حمایت از شرکت کنندگان و افراد مسن تر در محیط پیرامون بودند و با تمام تلاش به کار پذیرایی نیز مشغول بودند توجهم را جلب نمود .آنان سعی میکردند پرچم های بسیار بزرگ و بلند را از پدران و مادران بگیرند و با ارتفاع بالاتری بچرخانند .
بعد از مقدمات و پخش مداحی و رجز خوانی ها و چند نماهنگ که با همراهی جمعیت حاضر پخش شد مجری بهمراه میزبان که از این حقیر دعوت کرده بود، بالای جایگاه رفتند و دعوت کردند تا من هم مدت زمانی صحب کنم .
در مقدمه با سلام و احوالپرسی شروع کردم و با استقبال بسیار گرم حضار مواجه شدم که نشان از لطف و عنایت شان بود . مقدمه ای توضیح دادم و از چهره هایشان تمایلات و جاذبه بیشتری دریافت کردم. مادران شرکت کننده بیشتر بخاطر چگونگی کنترل و نگهداری از فرزندان جوان خود اشتیاق داشتند. اما بسیاری افراد میان سال به بالا و هم سن و سال خودم جنب و جوش بیشتری داشتند و به مصداق مستمع صاحب سخن را برسر ذوق آورد ، من را برای بحث های عمیقتر، انتقال تجارب دقیق تر و خاطرات دوران جنگ و حضور مجاهدین در مرز و مشارکت در جنگ با صدام و… تشویق میکردند و با جاهایی از بحث همراهی میکردند و صحبت های مرا تکمیل میکردند .
مشخص شد که بیشترین مردان شرکت کننده در این موکب رزمندگان و کهنه سربازان زمان جنگ و دفاع مقدس 8 ساله هستند .
من هم بحث را حول شناخت کلی مجاهدین و سرفصل های خیانت بار مجاهدین از سال 60 گرفته تا درگیری های کردستان، رفتن به عراق و مشارکت در جنگ هشت ساله و عملیات های مرزی بخصوص مرصاد تا همراهی و پادویی برای امریکا و اسرائیل و فعالیت های داخل کشور و عملیات خرابکارانه ، تخریب اموال عمومی و فریب جوانان، به اختصار تشریح نمودم و بخشی از ترفند ها و روش های جذب نیرو ، خرابکاری ها و پخش و توزیع ماهواره استارلینک و ساخت و توزیع مواد منفجره و…. را با نمونه های مصداقی توضیح دادم.
در پایان با گپ و گفت های صمیمی رزمندگان دوران دفاع مقدس که عمدتا از افسران ارشد نیروهای مسلح بودند لذت زائد الوصفی به جلسه داد.
صحبت ها مقداری فنی و حفاظتی شد و برخی از رزمندگان تجارب خود از مشارکت در جنگ و حتی مقابله و درگیری با نیروهای مجاهدین در مرز را بازگو مینمودند .و در میان آنها افرادی بسیار متخصص در امورات دفاعی و تاکتیکی و صاحب نظرانی که دارای کتاب های ارزشمند بودند ، حضور داشتند.
علیرغم اینکه زمان به پایان رسیده بود اما گرمی و صمیمیت این جمع جاذبه خاصی داشت و در پایان از جمعیت خداحافظی کردم و با قول اینکه مجددا خدمتشان برسم محله زیبا و جمع خودمانی شان را ترک کردم . شب بیاد ماندنی بود .
علی مرادی

