واقعیتهای سازمان مجاهدین خلق را میتوان از زبان اعضای جداشدهی آن بهتر درک کرد. یکی از این دوستان جداشده، آقای حسیننژاد، دربارۀ واقعیتهای درون این تشکیلات توضیح داده و بیان کرده است که پس از درگیریهای خرداد ۱۳۶۰ و شکستها و ضربات پیدرپی که تشکیلات سازمان در داخل ایران متحمل شد، رهبری سازمان مجبور گردید هرچه زودتر باقیماندهی نیروهای خود را از داخل ایران به خارج از کشور منتقل کند. در همین راستا، سازمان مهرههای قدیمی و ردهبالای تشکیلاتی خود را به صورت قاچاق از مرزها خارج کرد، اما نیروهای ردهپایینتر یا دستگیر شدند و یا در صحنهی درگیریها کشته شدند. استراتژی اصلی سازمان در فاز نخست، جنگ چریکی شهری بود که در نهایت، به دلیل بیکفایتی و عدم شناخت کافی رهبری آن یعنی مسعود رجوی از شرایط عینی جامعه، با شکست روبهرو شد.
در همین زمینه آقای پرویز یعقوبی که از چهره های قدیمی و عضو دفتر سیاسی سازمان بود رجوی را به باد انتقاد گرفت و حتی گفت در رابطه با رهبری سازمان با تشکیل کنگره ای تجدید نظر شود. البته مسعود رجوی وقتی می بیند هیمنه کذایی اش در خطر است، آقای یعقوبی را در دادگاه فرمایشی سازمان محکوم می کند و یعقوبی از سازمان جدا می شود. در چنین شرایطی بود که رجوی به فکر کسب قدرت تمام عیار در سازمان می افتد و رفته رفته مانع ها را از سر راه خود کنار زده و در نهایت انقلاب ایدئولوژیک را در سال 63 مطرح می کند و ازدواج رجوی با مریم قجر که پیش تر همسر مهدی ابریشمچی از اعضای ارشد سازمان بود رقم می خورد. این ازدواج به عنوان نقطه آغاز انقلاب ایدئولوژیک معرفی شد. رجوی با بالا کشیدن مریم قجر عضدانلو در مسند قدرت در تشکیلات به عنوان هم ردیف رجوی قدرت را تمام عیار در چنگ خودش گرفت و بدین وسیله هر صدای اعتراض و منتقد را در داخل تشکیلات سرکوب و خفه کرد.
یک نمونه دیگر را ذکر کنم. در داخل تشکیلات آقای علی زرکش نفر شماره دو سازمان که مخالف خط و خطوط رجوی بود در دادگاه کذایی او را محکوم به اعدام کرد و از جایگاهی که در سازمان داشت به پایین کشیده و پایین ترین مسئولیت را در سازمان به او داد و در نهایت در یک عملیاتی به صورت مشکوک کشته شد.
در حقیقت طرح انقلاب ایدئولوژیک راهی بود برای سر پوش گذاشتن و مخفی کردن بحران رهبری و شکست سیاسی و نظامی سازمان در تمامیت اش .
در همین رابطه رجوی تلاش کرد رهبری شواریی را به رهبری فرد محور تبدیل کند. برای تثبیت چنین جایگاهی به عنوان رهبر عقیدتی و فراتر از یک مسئول سیاسی و تشکیلاتی ، بندهای انقلاب ایدئولوژیک را در تشکیلات ساری و جاری کرد. از این نقطه به بعد اطاعت از رهبر به یک موضوع ایدئولوژیک تبدیل شد .
در مراحل بعدی انقلاب ایدئولوژیک به موضوعاتی مانند: طلاق اجباری اعضای متاهل و حتی مجرد در تمامیت سازمان اجرا شد. نفی وابستگی های عاطفی و خانوادگی ، جلسات انتقاد از خود به اسم عملیات جاری و غسل هفتگی ، وفاداری مطلق به رهبری. این محورهای که اشاره کردم در تشکیلات سازمان فراگیر گردید و بلااستثناء همه اعضای سازمان را درگیر کرد .
اگر بخواهم نکاتی را که اشاره کردم در چند خط خلاصه کنم:
1- پوشاندن بحران و ناکامی های سیاسی و نظامی با یک تفسیر ایدئولوژیک
2- مشروعیت بخشیدن به تمرکز قدرت در دست مسعود رجوی و تثبیت جایگاه مریم رجوی
3- تبدیل وفاداری تشکیلاتی به نوعی تعهد اعتقادی و کنترل عمیق تر بر زندگی اعضاء در تشکیلات
نکته مهم این است هرگز رهبری سازمان نسبت به مسائل درونی و شکست هایش پاسخگو نبوده و نیست و به همین دلیل است خودش را ظاهر نمی کند و در غیبت به سر می برد .
محمد رضا گلی

