چندی است که اکبر کرمی فعال سیاسی ایرانی ساکن آمریکا، در گفتگوهایی که در کانال یوتیوب خود منتشر میکند، همزمان با نقد اپوزیسیون های حکومت ایران از جمله جریان سلطنت طلب، به نقد تشکیلات مجاهدین، ویترین سیاسی آن شورای ملی مقاومت و رهبران آن، مسعود و مریم رجوی میپردازد. او در گفتگوهایش با افرادی چون علی حسیننژاد و فرامرز دادرس و برخی دیگر از فعالان سیاسی و اندیشمندان در نقد مجاهدین خلق تقریبا با مهمانهایش همنظر بوده است اما گفتگو با گلن ترشیزی به عنوان یکی از هوادارن شورای ملی مقاومت گفتگویی متفاوت و چالشی است. در این گفتگو مهمان با موضعی کاملاً هوادارانه و دفاعی از سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ظاهر شده است، که از چند منظر قابل بررسی است.
گلن (غلامعلی) ترشیزی، از چهرههایی است که به عنوان هوادار و مدافع مواضع سازمان مجاهدین خلق شناخته میشود. او غالباً در فضای رسانهای، مناظرات سیاسی و شبکههای اجتماعی به عنوان حامی خط مشی این سازمان ظاهر شده و به دفاع از تاریخچه، مواضع و عملکرد سیاسی آنها در برابر منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی، گفتمان رجوی را تکرار میکند.
پاسخهای مستقیم و بدون ابهام
گلن ترشیزی در بخشهایی از گفتگو که به کلیات ایدئولوژیک، خطمشی مبارزاتی تاریخی تشکیلات مجاهدین خلق در دهه ۱۳۵۰ پاسخهای مستقیم ارائه میدهد. او با صراحت از مشروعیت مبارزه مسلحانه در دوران دیکتاتوری پهلوی دفاع میکند و تلاش دارد تا روایتی رسمی و درونگفتمانی از تاریخچه سازمان ارائه دهد. هنگامی که بحث بر سر دشمنی مشترک با جمهوری اسلامی است، مواضع ترشیزی فاقد ابهام بوده و مستقیماً بر لزوم سرنگونی حکومت ایران و محوریت سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت به عنوان جایگزین دموکراتیک تأکید میکند.
طفره رفتن از پاسخ یا عوض کردن موضوع
نقاط عطف طفره رفتن ترشیزی زمانی است که اکبر کرمی پرسشهای مشخص و عینی درباره ساختار درونی سازمان، مکانیسمهای تصمیمگیری، نقض حقوق بشر درونگروهی، و ابهامات مالی و سیاسی شورای ملی مقاومت مطرح میکند. ترشیزی در مواجهه با این پرسشها معمولاً از پاسخ به جزئیات پرهیز کرده و بحث را به کلیات منحرف میکند. او اغلب ترجیح میدهد با تغییر موضوع، به جای پاسخگویی به نقد عملکرد درونی سازمان، به حمله به جمهوری اسلامی بپردازد. او با تکنیک فرار به جلو یا تغییر سنگر از دفاع به حمله به جمهوری اسلامی، از زیر بار پاسخگویی به تناقضهای ساختاری سازمان شانه خالی کند.
استدلال قابل دفاع
استدلالهای قابل دفاع ترشیزی عمدتاً در نقد استبداد است. هرگاه او بر حق بنیادین ملتها برای مقاومت در برابر دیکتاتوری، لزوم آزادیهای مدنی و سیاسی، و مستند کردن نقض حقوق بشر توسط حکومت مرکزی تکیه میکند، مواضعش برآمده از اصول پذیرفتهشده حقوق بشری و سیاسی است. این بخش از استدلالهای از نظر منطقی برای مخاطب عام قابل درک و دفاع است، اما تطبیق آن به وضوح با کارنامه و روشهای درونسازمانی مجاهدین همواره با چالش مواجه میشود.
تناقض یا خلأ استدلالی
اکبر کرمی با تسلط بر تاریخچه، ادبیات سازمانی و تناقضهای درونی مجاهدین خلق، در چند نقطه کلیدی از گفتگو موفق میشود خلأهای استدلالی ترشیزی را نمایان سازد. مهمترین آن زمانی است که تناقض میان ادعای دموکراسیخواهی و حقوق بشری شورای ملی مقاومت با ساختار کاملاً توتالیتر، سانترالیسم شدید تشکیلاتی و عدم تحمل منتقد درونگروهی در سازمان مجاهدین مقایسه میشود. کرمی با پرسشهای دقیق نشان میدهد که چگونه یک سازمان با کارنامه امنیتی-تشکیلاتی بسته نمیتواند داعیهدار آزادی و پلورالیسم باشد. وقتی ترشیزی نتوانست توضیح دهد که چگونه تناقض میان رهبری عقیدتی و اصول دموکراتیک حل میشود، خلأ جدی استدلالی در موضع هوادارانهاش آشکار گردید.
رویکرد دفاعی گلن ترشیزی در برابر اکبر کرمی، دقیقاً بازتولید همان الگوی استاندارد و نهادینهشدهای است که سازمان مجاهدین خلق و چهرههای ارشد سیاسی و تشکیلاتی آن در مواجهه با پرسشهای چالشبرانگیزِ ساختاری به کار میگیرند. این مکانیزم دفاعی در مصاحبههای دیگری نظیر گفتگوی محمد محدثین (از اعضای ارشد شورای ملی مقاومت و مسئول کمیسیون خارجه آن) با فهیمه خضر حیدری در برنامه “عمق میدان” از شبکه صدای آمریکا نیز به وضوح قابل مشاهده است.
الگوی گفتگوی هوادارن مجاهدین با رسانه های مستقل یا منتقدین
در بررسی تطبیقی الگوی گفتگوی هوادارن مجاهدین با رسانههای مستقل یا منتقدین، چند ویژگی محوری به چشم میخورد.
۱. هسته مرکزی تناقض: “رهبری عقیدتی رجوی” در برابر “جمهوریخواهی و دموکراسی”
پاشنه آشیل سازمان مجاهدین خلق و هواداران آنها، حلوفصل کردن تناقض میان ادعای دموکراسیخواهی، حقوق بشر و برابری با ساختار کاملاً مرید و مرادی کیش شخصیتی رجوی است که در آن مسعود و مریم رجوی دارای جایگاه مطلق و غیرقابل نقد هستند. هنگامی که پرسشگرانی چون اکبر کرمی یا فهیمه خضر حیدری دست روی این نقطه میگذارند و میپرسند: «چگونه جریانی که در درون خود هیچگونه پلورالیسم، منتقد یا مکانیسم دموکراتیک برای تغییر رهبری برنمیتابد، میتواند ادعای نجات ایران و برقراری دموکراسی کثرتگرا را داشته باشد؟”، پاسخدهنده با بنبست منطقی روبهرو میشود.
۲. تکنیک فرار به جلو و تغییر سنگر دفاعی به تهاجم
وقتی محمد محدثین با پرسشهای صریح درباره ماهیت درونی، سابقه ایدئولوژیک یا مکانیسمهای تصمیمگیری درونسازمانی مواجه میشود، به جای ارائه پاسخ شفاف، دقیقاً از همان متدی استفاده میکند که گلن ترشیزی در برابر کرمی به کار برد: انتقال تمرکز از “نقد عملکرد سازمان” به “حمله جمهوری اسلامی”.
این تکنیک بر یک فرض استوار است: چون جمهوری اسلامی از نظر آنها حکومتی خوبی نیست، پس هرگونه پرسش از کارنامه، تناقضها یا ساختار استبدادی اپوزیسیون آن یعنی مجاهدین خلق، نامربوط، فرعی و در راستای کمک به حکومت تلقی میشود. در این روش، به جای پاسخ دادن به ماهیت استبدادی ساختار درونی، پاسخدهنده به تکرار مکرر حملات به جمهوری اسلامی میپردازد تا مخاطب را از اصل پرسش غافل کند.
۳. عدم تفکیک میان “مخالفت با استبداد حاکم بر تشکیلات” و “پذیرش اصول دموکراتیک درونی”
چهرههایی مانند محدثین یا ترشیزی تلاش میکنند مجاهدین را مالک تامالاختیار مبارزه معرفی کنند. استدلال ضمنی آنها این است که چون سالها هزینههای سنگین جانی و تشکیلاتی در مبارزه با جمهوری اسلامی دادهاند، از هرگونه حسابرسی و پاسخگویی درباره ساختار درونگروهی معاف هستند. این در حالی است که در علوم سیاسی و فلسفه اخلاق سیاسی، مشروعیت ابزار مبارزه به اندازه مشروعیت هدف اهمیت دارد و نمیتوان با روشهای استبدادی و اقتدارگرا ادعای مبارزه برای دمکراسی و آزادی و برابری داشت.
مزدا پارسی

