آینده و ثمره عالی تکامل رجوی

مسعود رجوی در پیام مطول و گنده نمای 30 دی ماه خود بار دیگر بر اهمیت استراتژیک قرارگاه اشرف یا به بیان دیگر ارتش آزادی بخش تاکید می کند. از باب اینکه ثابت کند کماکان همه چیز حول این ظرف اهمیت پیدا می کند، اما بیش از هر کس خود رجوی می داند که این تاکید چیزی بیش از یک فرافکنی و دمیدن تبلیغاتی بر اشرف نیست و کارکرد این توجه بیشتر معطوف به این است که مرغ او کماکان یک پا دارد. اما در این راستا رجوی این بار پای را از تعابیر معمول و کلیشه ای فراتر گذاشته و ادعای تازه ای مطرح کرده که در نوع خودش می تواند به مثابه یک وعده تازه و مبنای یک دوره تاریخی بر اثبات بی پایه بودن این ادعاها مورد توجه قرار داد. رجوی در بخشی از پیام اش می نویسد: "مریم و اشرف ثابت کردند که زمانه صدبار هم اگر خطرناکتر و پرفتنهتر باشد، تا پاى جان ایستادهاند. تا آخرین نفس… بله اکنون پس از 45 سال که بر مجاهدین در میدان نبرد گذشته، به قطع و یقین مى‌توان گفت که این عالیترین ثمره تکامل مبارزات مردم ایران از مشروطه به بعد در 103 سال گذشته است. از همین جا مى‌توان به پیروزى محتوم خلق قهرمان یقین کرد." اینکه واقعا چه چیزی باعث شده تا رجوی اینگونه دچار توهم و خودبزرگ بینی شده و ادعا کند که اشرف عالیترین ثمره تکامل مبارزات از مشروطه تا امروز است، بر می گردد به سیاست، هندوانه زیر بغل گذاشتن مُشتی قُربانی و مُنزوی که حالا رَفته رَفته دارند تبدیل به وسایل موزه ای آقای رجوی می شوند و عنقریب هم با جابجا شدن آنها و تخلیه اشرف همین موزه هم عملا به یک متروکه تبدیل خواهد شد. واقعیت این است که رجوی ناگزیر است هر از چندی به لطایف الحیل و بهانه های مختلف، مدام این ظرف ایدئولوژیک در حال خالی شدن را باد کند. برای این کار از روش های مختلف هم استفاده می کند، می توان به انعکاس اغراق شده پاره ای موضع گیری های محافل غربی درباره اهمیت اشرف به عنوان مرسوم ترین آن اشاره کرد. اگر دقت کنیم مدیریت این تبلیغات هم دست خود آقای رجوی و نهاد تبلیغاتی او است که از طریق شل کردن سرکیسه برای مطبوعات اروپایی و روش های منسوخ شده دیگر این خبرها را طوری برای ساکنین اشرف وانمود می کنند که انگار رسانه های اروپایی و غربی کار و زندگی شان را گذاشته و راه افتاده اند دنبال دفاع از قرارگاه اشرف. رجوی مرتب توی گوش این عده می کند که شما فعلا در راس اخبار و تیتر مطبوعات و اخبار رسانه های تصویری و مجازی دنیا هستید و اگر بایستید جهان هم به دنبال شما خواهد ایستاد. اما معلوم نیست چطور این همه امکان رسانه ای و محافل اروپایی و به ادعای رجوی نهادهای حقوق بشری حریف دولت عراق نمی شوند و رجوی مجبور می شود برای حفظ اشرف از همان امکان و قابلیت های فرقه ای استفاده کند. چرا در این راستا جز معدودی افراد بازنشسته دنیای سیاست و تشکل های پوششی متعدد رجوی هیچکس به جد حاضر به دفاع از قرارگاه اشرف نیست. ظاهرا رجوی هم متقاعد شده که این ترفندها کم کم دارند تاثیر و کارکرد خودشان را از دست می دهند و باید روش های تازه ای را برای سرگرم کردن ساکنین اشرف ابداع کرد. ادعای تازه رجوی در پیام 30 دی ماه را می توان در این راستا ارزیابی کرد. از این زاویه که رجوی همه توان و ذهنیت خیال پردازانه خود را برای حفظ و باد کردن اشرف یکجا خرج می کند و فراموش می کند که این تعابیر در واقع سقف آن چیزهایی است که می تواند درباره یک امر خیالی بر زبان بیاورد. اینکه این ادعای رجوی چقدر بر پایه های مادی و دلایل عقلانی متکی است فقط کافی است به عقبه و سابقه و عملکرد این ارتش متمرکز بشویم. آقای رجوی می توانند روی این ادعا پای بفشارند که ریشه همه تحولات دنیا و منطقه اشرف است و بس، برای اثبات آن هم مثل کسی که ادعا می کرد جایی که او ایستاده نقطه ثقل زمین است، لازم نیست براهین و ادله بیاورد. اگر کسی این ادعا را قبول نداشته باشد لاجرم باید زحمت متر کردن عرض کره زمین را به خود هموار کند، در غیر این صورت باید بپذیرد که این نفطه از زمین همان جایی است که آقای رجوی ادعایش را دارد. باید بپذیرد که این ارتش ثمره تکامل مبارزات 103 ساله مردم ایران است. حالا که رجوی چنین می خواهد می شود در دنیای خیال و توهم ایشان داخل شد و پذیرفت که بله، این که تو می گویی همانی است که فکر می کنی، اما اگر این ظرف شکست و از هم فرو ریخت، به این معنی خواهد بود که این دستاورد 103 ساله هم دود شده و به هوا رفته و دوباره همه چیز باید از نو شروع شود و به بیانی موید این حقیقت خواهد بود که نقطه سر سطر. ادعاهای بزرگ و از جمله همین ادعای رجوی تبعات بزرگ و غیر جبرانی دارد، مثل همان وعده های سرخرمن سرنگونی ضربتی و متعاقب آن وعده های شش ماهه و یکساله و چند ساله در کوتاه مدت و دراز مدت و و آن ادعاهای گزاف و توخالی درباره اهمیت 30 خرداد و…! این وعده ها رجوی را تا اکنون قریب سه دهه بر سر لجاجت و لجبازی کینه توزانه نگه داشته است. هزینه های آن را نه از کیسه خود که اتفاقا از کیسه همین ارتش و قرارگاه اشرف می پردازد. اگر از این زاویه نگاه کنیم متوجه می شویم که رجوی چاره ای جز این ندارد که این ارتش کذایی را تا این اندازه باد کند. اما رجوی باید بیاد داشته باشد زمان اصلا پدیده قابل کنترل و متوقف شدنی نیست. چنانچه این سه دهه مثل باد آمد و رفت و همه ادعاهای او را چون کف روی آب ترکاند. از این به بعد هم فارغ از اینکه رجوی چه می گوید و چه ادعاهایی مطرح می کند، این چرخه زمان خواهد چرخید و چیزی که عاید رجوی خواهد کرد اگر بیشتر از این سنگ روی یخ شدن های تا امروز نباید کمتر از آن هم نخواهد بود. ادعاها هر چه بیشتر تبعات و پی آمدهای آن نیز بیشتر است. رجوی می تواند تا قیام قیامت مدام ادعا و وعده بدهد، می تواند واقعیت را با خیال و رویا پیوند بزند و مدام برای خودش سراب تصویر کند، اما واقعیت راه خودش را می رود. می شود روی همین ادعای تازه رجوی به تقویم پیش رویمان نگاه کنیم و یکسال بعد از این و دو سال بعد از این و حتی سال ها بعد از آن هم به این تقویم نگاه کنیم، مثل همین سی ساله گذشته که آمده و رفته است، و اگر چیزی تغییر کرده اینها از اساس و ماهیتا هیچ رابطه ای با حرف ها و ادعاهای رجوی نداشته است. واقعیت مسیر خودش را طی کرده و اما رجوی با فرسنگ ها فاصله از این واقعیت در خیال و رویاهای خودش غرق بوده است و هر وقت هم تلاشی داشته برای این بوده که خودش را بر واقعیت تحمیل کند. رجوی هنوز یاد نگرفته انقلاب کردن ولو با هر استراتژی منسوخ شده و دِمُده شده ای با شعر و شعار و وعده و خیال پردازی و رویابافی های شبانه محقق نمی شود. فی المجلس همین ادعای اخیر ایشان را می شود به جای ثمره واقعیت 103 ساله مبارزات مردم ایران برای آزادی، در واقع محصول آخرین خیال بافی های ایشان متصور شد. چون چنین ادعایی پیش از اینکه به جرات و جسارت نیاز داشته باشد، به چیزهای دیگری نیازی دارد که اتفاقا داشتن آنها الزاما به معنی برجسته بودن و متفکر بودن و خاص بودن و… نیست. خیلی از ادعاها ریشه در بلاهت و عقب ماندگی دارد. یادمان باشد شهرت دن کیشوت فقط به خاطر بلاهت توام با خیال پردازی های او است و نه احیانا آن شعر و شعارها و ادعاها و خطابه ها. کوتاه می کنم و به آقای رجوی یادآور می شوم، که اگر عمری برای ما و ایشان باقی ماند، می مانیم و می بینیم که بر سر این ثمره 103 ساله تاریخی شما چه خواهد آمد. آن وقت باید ولو برای یکبار هم شده بگویید این عالیترین ثمره تکامل سرش واقعا به کجا بند بوده که این گونه با یک نسیم بهاری به هوا رفته است.

خروج از نسخه موبایل